ناشناس

بهونه‌ی جدایی

بایکی اشنا شدم همه چیز اوکی بود. فاصلمون ۱۰سال بود حرف همو میفهمیدیم.. فقط،میگفت بیا خانمی کن. باهم حرفامونو زدیم ،اون خیلی روحرفها فکر میکرد. فاصله اینکه گفت و قول و قرار نهایی گذاشتیم. همش من حرفی میزدم بهونه میاورد، میگفت اینو نگو،جبهه نگیر.جوری بود واقعا نمیدونستم چی بگم. بااینحال جوابم اوکی بود. اون ظاهر خیلی براش مهم بود.یهو سر حرف ساده،گفت باهم تفاهم نداریم!!! من چه برخوردی کنم،لازمه بهش بگم ناراحتم،بگم چه تصمیمی بود ؟ من فک میکنم اصلا قصد اردواج نداشت چون پولدار بود بهانه هاش رو هی تکرار میکرد .

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

0 پاسخ
هنوز پاسخی ثبت نشده است.