ناشناس
خستگی
سلام چند وقت هست که از کسی که دوسش داشتم و نتونستیم ازدواج کنیم گذشته و من خیلی سعی میکنم فراموش کنم و سعی کردم خواستگار های دیگه هم بپذیرم یک مورد پیدا شد که بسیاز مورد خوب و مورد پسند بود و خیلی از ایده ال های منم داشت قبول کردم بیان و من خیلی از شرایط اقا خوشم اومد و انگار بهم الهام شد میتونم قبلی رو فراموش کنم ولی اون اقا بعد یک جلسه گفتن من توانایی خوشبخت کردن ندارم از همون اول هم اصلا صحبت نمیکردند و چهره جدی داشتن ولی من گفتم شاید زود قضاوت میکنم ولی بعدش دیدم نه الان بسیار خورده تو ذوقم و بسیار دل شکسته ام نه به خاطر اینکه گفت نه به خاطر اینکه من بعد مدت ها غم انگار یک امیدی بهم ترریق شده بود و انگار بعد مدت ها امدم بخندم تا خنده من تموم نشده یکی انگار محکم زد تو گوشم
خیلی حالم بده و حتی دلم نمیخواد کسی رو بپذیرم
اینهمه فشار روحی و دوباره خوردن تو ذوقم
واقعا در رنج به سر میبرم درحالی که خوشچهره هستم و هم سر کار میرم هم درسمو ادامه میدم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
0 پاسخهنوز پاسخی ثبت نشده است.