خواستگاری
دیروز رفتیم خواستگاری. هنوز ننشسته بودیم که مادر دختر خانم فرمودند آقا پسر میتونه همین شهرمون خونه بگیرن و خودشون همون شهری که کار میکنند مشغول باشند و بیایند سر بزنند؟؟ من کرج کار میکنم و دختر خانم اهل چهارمحال هستن. گفتم خیر من کارم کرج هست و ایشان باید بیان کرج. جلسه قبل که من نبودم و مادرم بودند گفته بودند که شرکت به پسرم خونه داده اما یک سوئیت هست و برای زندگی متاهلی مناسب نیست اما دیروز تا انگار تازه از من میشنید که سوئیت هست و مناسب متاهلی نیست یهو حرفش عوض شد و گفت نه دخترم راه دور نمیاد در صورتی که قبلا گفته بود مشکلی برای راه دور نداره...میگفتند دخترم راه دور غریبه و ....خواستم بگم تا شنیدید که خونه از خودم ندارم فکر غریبی و دست تنهایی دخترتون افتادید!! خلاصه شروع کرد به داستان سرایی که اره جهاز باید اقا تیکه های بزرگ رو بخره ، پدر باید تو عروسی کمک کنه و... در حالی که من جلسه دوم بعد ۳ ماه اومدم مرخصی که بریم و منم دختر رو ببینم و حرف هامون رو بزنیم اما جلسه اصلا به سمتی دیگه رفت و مادر ایشان کلا نمیزاشت پدر دختر حرف بزنه!! گفتم من پدرم کشاورز هست و الان خوردیم به خشکسالی توقعی نمیتونم ازش داشته باشم، فقط خودم هستم و خودم.... پدرشون پرسیدند حقوقت چقدره گفتم ۵۰. گفت اره اینجا با ۵۰ میشه زندگی کرد اما کرج خیر، گفتم من یکی از شهرهای اطراف کرج هستم مشکلی نیست.... و دیگه ایشون کلا رفتن تو سکوت و مادرشون ادامه دادند.... گفتم ای بابا من هنوز با دختر صحبت نکردم ببینم اصلا همو میپسندیم یا خیر.... من کارشناسی ارشد مهندسی برق هستم اما دختر خیاط... اما خواسته هاشون خیلی زیاده .... دیگه خداحافظی کردیم و امدیم..... ما مردم خیلی عوض شدیم ... خواستم بگم اگر با حقوق بالای ۵۰ کسی پیدا شد تو هوا بزنید ...دیروز رفتیم خواستگاری. هنوز ننشسته بودیم که مادر دختر خانم فرمودند آقا پسر میتونه همین شهرمون خونه بگیرن و خودشون همون شهری که کار میکنند مشغول باشند و بیایند سر بزنند؟؟ من کرج کار میکنم و دختر خانم اهل چهارمحال هستن. گفتم خیر من کارم کرج هست و ایشان باید بیان کرج. جلسه قبل که من نبودم و مادرم بودند گفته بودند که شرکت به پسرم خونه داده اما یک سوئیت هست و برای زندگی متاهلی مناسب نیست اما دیروز تا انگار تازه از من میشنید که سوئیت هست و مناسب متاهلی نیست یهو حرفش عوض شد و گفت نه دخترم راه دور نمیاد در صورتی که قبلا گفته بود مشکلی برای راه دور نداره...میگفتند دخترم راه دور غریبه و ....خواستم بگم تا شنیدید که خونه از خودم ندارم فکر غریبی و دست تنهایی دخترتون افتادید!! خلاصه شروع کرد به داستان سرایی که اره جهاز باید اقا تیکه های بزرگ رو بخره ، پدر باید تو عروسی کمک کنه و... در حالی که من جلسه دوم بعد ۳ ماه اومدم مرخصی که بریم و منم دختر رو ببینم و حرف هامون رو بزنیم اما جلسه اصلا به سمتی دیگه رفت و مادر ایشان کلا نمیزاشت پدر دختر حرف بزنه!! گفتم من پدرم کشاورز هست و الان خوردیم به خشکسالی توقعی نمیتونم ازش داشته باشم، فقط خودم هستم و خودم.... پدرشون پرسیدند حقوقت چقدره گفتم ۵۰. گفت اره اینجا با ۵۰ میشه زندگی کرد اما کرج خیر، گفتم من یکی از شهرهای اطراف کرج هستم مشکلی نیست.... و دیگه ایشون کلا رفتن تو سکوت و مادرشون ادامه دادند.... گفتم ای بابا من هنوز با دختر صحبت نکردم ببینم اصلا همو میپسندیم یا خیر.... من کارشناسی ارشد مهندسی برق هستم اما دختر خیاط... اما خواسته هاشون خیلی زیاده .... دیگه خداحافظی کردیم و امدیم..... ما مردم خیلی عوض شدیم ... خواستم بگم اگر با حقوق بالای ۵۰ کسی پیدا شد تو هوا بزنید ...
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
0 پاسخهنوز پاسخی ثبت نشده است.