ناشناس

زندگی گذشته

سلام. من ۳۸ سالمه با خانمی از قبل آشنا بودم که به نظرم دختر خوبی میومد و ما چندبار البته جدایی هایی بین رابطه مون پیش اومده بثد طی چند سال ولی دوباره به رابطه برمیگشتیم درحد دو سه ماه. ایشون چندماه هم از من بزرگتر بود. سری آخر من پا پیش گذاشتم و گفتم قصدم ازدواجه. اینبار دو سه بار با هم بیرون رفتیم طی پنج روز و ایشون گفت دیگه به خانواده ها بگیم که قضیه رسمی بشه چون من نمیتونم هی بیام بیرون ممکنه کسی منو ببینه و صورت خوشی نداره، گفتم باشه. در این دو سه جلسه من برای اولین بار متوجه شدم که ایشون توی بیست سالگی یکبار عقد کرده و بعد از چند ماه طلاق گرفته(اینو خودش گفت) و گفت دلیلش این بوده که اون پسر خیلی بهش گیر میداده و محدودش کرده بوده. من فرداش که دیدمش گفتم یه سوال میپرسم، آیا اسم اون پسر در شناسنامه ت هست؟ ایشون به حدی بهش برخورد که با عصبانیت شدید و توهین و داد و بیداد باهام حرف زد و آخرش گفت برو تو عقب مانده هستی که این فکر به ذهنت خطور کرده و بعدش منو از همه جا بلاک کرد. آیا من سوال اشتباهی پرسیدم؟ من گفتم اینو صرفا جهت اطلاع خودم پرسیدم و هیچ توهینی نکردم و منظوری نداشتم ولی ایشون گفت تو منو قضاوت کردی. بعدم گفت تو هم پولت کمه هم میخواستی بار زندگی رو روی دوش من بندازی (خودش یه مغازه داشت من گفتم بیا گسترشش بدیم). حالا اشتباه من چی بود؟ من فقط یه سوال بطرز محترمانه و آروم پرسیدم. و ایشون قبلش به من نگفته بود روی این قضیه انقد حساسه و من ازش درموردش نپرسم. ولی ایشون به راحتی زد زیر همه چیز بخاطر همین یه سوال. اصلا رفتارش نرمال نبود از نظر من. ممنون میشم راهنمایی کنید.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

0 پاسخ
هنوز پاسخی ثبت نشده است.