ناشناس

زیادی خوب بودن

سلام و وقت بخیر خدمت مشاوران عزیز خانم دکتر،بنده ۳۶سالمه وهمیشه از کودکی یه حس بدی نسبت به مظلومیتِ مادرم داشتم! مادرم یه خانمه۵۵ساله هستن،به شدت مهربون،دست و دل باز و به معنای واقعی خاااااانوم (عاشقانه دوسش دارم و حاضرم تمام داراییمو بهش ببخشم) ولی مشکل من اینه که،(مخصوصا از زمان فوت پدرم که برای ۱۴سال پیشه) مادرم همیشه مظلوم و ساده بوده و خیلیا چه تو فامیل چه غریبه از رفتارش سواستفاده میکنن و باعث ناراحتیش میشن بی اعتماد بنفسیشون و خجالتی بودنشون باعث شده با اینکه مادرم جوون هستن ولی همیشه برای کارهای پزشکی و غیره یکی از بچه ها همراهش باشن و در نبودمون من همش استرس میگیرم ک اتفاقی براشون نیوفته این کارهای مادرم واقعا باعث شده من بشدت حرص بخورم و از بچگی همش ناراحته مادرم باشم و در حال حاضر عصبی و پرخاشگر بشم نسبت بهشون،این در حالیه که بعضی وقتا از شدت عصبانیت تو دلم " ازش متنفر میشم،بدم‌میاد ازش،دلم میخواد بزنمش حتی" با اینکه از سمتی دیوانه وار دوستش دارم. همین مسائل باعث شده ؛ من که عاشق پدرم بودم و همیشه براش فاتحه میفرستادم الان بابت اذیت هایی ک خواسته یا ناخواسته از طرف ایشون به مادرم میشد و مادرم هم هیچ واکنشی نسبت بهشون نمیدادن و فقط تو خودشون میریختن،از شدت ناراحتی و فشار روحی دیگه حتی سرخاکشونم نمیرم دوست داشتم مادرم مقدر تر ،محکم تر ومدیرتر بودن(خیلی از خانم ها و اقایون هستن ک سنشون بالاتر و از پا افتاده شدن نسبت به مادر بنده، ولی ماشالله زبرو زرنگن) هم از دست خودم خسته شدم هم از دست مادرم،هرچیم بهش میگم انگار نه انگار امکان مستقل شدنمم فعلا نیست تا ازش دور باشم خواهش میکنم کمکم کنید،چون این موضوع باعث شده من حتی اگه جایی داره بهم خوش میگذره هی ناراحت مادرم و تنهاییش باشم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

0 پاسخ
هنوز پاسخی ثبت نشده است.