ناشناس
مادرشوهر بد ذات
سلام من ۳ ساله جدا شدم زندگیم معمولی بود یک پسر ۱۰ ساله دارم زندگیم معمولی بود اختلاف نظر وجود داشت نه اینکه نباشه ولی نه در این حد که جدا شیم مادر همسرم خودش منو انتخاب کرد مشتری آرایشگاهم بود ولی بعد از ازدواج همش توقعات بی جا و همش دخالت و پر کردن همسرم باعث اختلاف های شدید بین ما شد دیگه بعد از فوت همسرش به پسرش گفت از من جدا بشه خونه کوچیکی بود با پسرمو داد و جدا شد منم اصراری به موندن نکردم چون بارها شکستم بخاطر اینکه اولویتش نبودم تو این ۳ سال بارها همسرم دلتنگی میکنه که برگرده تا مادرش میفهمه نمیذاره پسرمم همش بی تاب میگه کاش برگردین باید چیکار کنم ؟ یه مدتی کلا بیخیال شدم گفتم دیگه تموم شده رها کردم بفکر ازدواج افتادم ولی متاسفانه هیچ آدم سالمی دیگه حاضر به تعهد نیست همه دنبال رابطه کوتاه مدت و بی سر و ته هستن من نتونستم خودمو مجاب کنم وارد همچین روابطی بشم هم عزت نفسم هم مادربودنم بهم این اجازه رو نمیده حتی همسر سابقم اشتیاق نشون داد برای آشنایی بیشتر برای فکر برگشت بریم سفر به تازگی ولی بعد از سفر کلا نظرش عوض شد مطمعنم مادرش مانع هست چون شرایط برای ایشون مهیا شده نه حقوقی داشتن هم اینکه تنها بودن تو سن ۷۰ سالگی. حالم به قدری بده موندم چیکار کنم؟ ۳۳ سالمه
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
0 پاسخهنوز پاسخی ثبت نشده است.