ناشناس

نجات از وضعیت پرتنش

خودم دختری سن بالا و مجرد هستم پدرم را سالها پیش از دست داده ام. خواهری دارم از خودم دو سال بزرگتر و برادری بیکار به همراه مادر بیمارم زندگی میکنم خواهرهای دیگرم ازدواج کرده اند. خواهر بزرگم که مجرد است فرزند اول خانواده بسیار بدرفتار بداخلاق حسود بدگو است و در خانواده سم پاشی می‌کند همه را به هم می‌زند با من و مادرم رفتار بسیار بدی دارد دائم فحاشی می‌کند و مرا تحقیر می‌کند اعتماد به نفس پایینی دارم سرکار میروم ولی وقتی به خانه برمیگردیم خیلی اذیت میشوم دلم برای مادرم می‌سوزد او تنها کسی است که هوایم را دارد. درباره ریشه این رفتارهایش باید بگویم از روی حسادت است دوست دارد همه طبق خواسته های احمقانه او رفتار کنند. من خیلی تلاش کردم ازدواج کنم بلکه بتوانم از این خانه برم اما چون خانواده خوبی نداشتم موفق نشدم یکی آخرین بار دو سال پیش آمد خواستگاری ام که بعد رفتن او مورد تحقیر و اذیت و سرکوفت این خاهر وبرادر قرار گرفتم. مسخره ام کردند خلاصه خیلی در عذابم خودم تنها نیستم مادرم هم هست پول زیادی ندارم در حد اجاره و رهن میتونم جور کنم اما از تنهایی زندگی کردن هراس دارم. به علاوه در محیط دور و بر من این کار را درست نمی دانند. ولی در خانه هم خیلی اذیت هستم خاستگاری ندارم که به درد ازدواج بخورد. اگر شما جای من بودید چه میکردید؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

0 پاسخ
هنوز پاسخی ثبت نشده است.