ناشناس

پاسخ به خانم مرجان عرشی ها

من اصلاً به جز رفتن برای خرید اندکی مواد غذایی جهت زنده ماندن و از گرسنگی نمردن بیرون از منزل و هیچ جایی نمیرم و هیچ کاری نمیکنم چون اصلاً قدرت و توان و حال و حوصله اش رو ندارم! من مجبورم در طول شبانه روز چندین قرص اعصاب مصرف کنم که منو مثل یک تکه گوشت یک جا می اندازه و همش خواب هستم من هیچ دوست و رفیق و هیچ فامیل و آشنایی هم ندارم و با هیچ انسانی به غیر از پدر پیر و بیمارم آن هم بیشتر از راه دور و تلفنی در ارتباط و رابطه نیستم! من از تمام آدم های غریبه و ناآشنا به شدت دوری میکنم و نزدیکشون نمیشم! از همه می ترسم و وحشت دارم و احساس نفرت و خشم بسیار و کینه و انتقام شدید نسبت به همه دارم! به همین دلیل و برای جلوگیری از بروز درگیری و دعوا های ناخواسته و بدتر شدن شرایط و اوضاع به شدت از همه آدم ها به شدت اجتناب و دوری میکنم! و تنهای تنها هستم و از طرف دیگه همین تنهایی لعنتی بی انتها هم منو زجر و عذاب و شکنجه میده و مزید بر افسر گی و اضطراب و استرس من میشه! و من از سر تنهایی و بی کسی پناه آوردم به حیوانات خانگی و نگهداشتن و ناز و نوازش کردن و صحبت کردن و بوسیدن آن ها و وابسته شدم بهشون😭😭😭💔💔💔

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

0 پاسخ
هنوز پاسخی ثبت نشده است.