ناشناس
سوال 10026
نظرتون در مورد کتاب جان شیفته اثر رومن رولان چیه؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخرمان جان شیفته در فضای فرانسه ی اوایل قرن بیست چرخ می خورد و بر آزادی خواهی مردمان بنا دارد و اعتراض مردم را نسبت به جنگ، اختلاس دولت مردان، گزافه گویی سیاست مداران و وضعیت آشفته ی اجتماعی و سیاسی فرانسه بازگو میکند. اگر چه در ابتدا این کتاب به خاطر نوع قلم و سختی چهارچوب های ترجمه در ذهن انتزاع نمیشود اما چندا طول نمیکشد که همین قلم کلاسیک و کهنه شما را به دنبال خود بکشد! از طرفی بیان نظریات نویسنده که در خلال گفت و گوی های شخصیت های داستان ظهور پیدا کرده، گاه شما را به این شک می اندازد که جان شیفته میخوانید و یا نگاهی به نظریه ها و مکاتب فکری و جریان های سیاسی فرانسه! کتاب زمانی که وارد ماجرای زندگی آنت (شخصیت اصلی داستان) می شود در حقیقت گام های فکری خود را بر میدارد و زندگی آزادی خواهان را برایتان ملموس میکند!
جلد اول جان شیفته با این جمله تموم میشه:
- من خدا را به مبارزه می خوانم. و این یادآور عصاره بسی شاهکارهای قدیم و جدید است: انسان دربرابر سرنوشت...
جلد دوم را که می گشائیم، جنگ است: جنگ جهانی اول. و مردم اروپا، جز عده ای معدود، که در میان مرداب، بیهوده می کوشند راهی به آب روان بیابند، جنگ را می پذیرند:
هر کدام شان شوهری، دلداری، برادری، پسری داشت که به جنگ می رفت. این که آنان همه با هم می رفتند، ظاهر نظم و ترتیبی به این واقعه غیرعادی می بخشید. برای زنها مایه دلشوره در آن بود که یکی از کسانی که به جنگ می رفت چون و چرا کند. اما هیچکدام تن به چنین خطری ندادند...
انصاف آن است که بگوئیم در این باره نظر و اراده کسی از پیش خواسته نشده بوده است، همچنانکه در موارد مهم دیگر:
در روزگار ما، دولت شهروندهای آزاد خود را از زحمت اداره کردن معاف می دارد، و آنان این کار را بسیار خوب می پذیرند: یک دردسر کمتر!... قلم رومن رولان از این هم بی رحم تر است:
گذشته از یکی دو تن، [بقیه] سعی هم نمی کنند که بفهمند: برای رضا دادن نیازی به فهمیدن ند ارند (...) خدا! چه آسان است بردن یک گله به بازار! برای این کار یک چوپان کم هوش و چند سگ کافی است...
اما در این جا مسئولیت بزرگ متوجه کسانی است که می فهمند ولی کاری نمی کنند.
جلد اول جان شیفته با این جمله تموم میشه:
- من خدا را به مبارزه می خوانم. و این یادآور عصاره بسی شاهکارهای قدیم و جدید است: انسان دربرابر سرنوشت...
جلد دوم را که می گشائیم، جنگ است: جنگ جهانی اول. و مردم اروپا، جز عده ای معدود، که در میان مرداب، بیهوده می کوشند راهی به آب روان بیابند، جنگ را می پذیرند:
هر کدام شان شوهری، دلداری، برادری، پسری داشت که به جنگ می رفت. این که آنان همه با هم می رفتند، ظاهر نظم و ترتیبی به این واقعه غیرعادی می بخشید. برای زنها مایه دلشوره در آن بود که یکی از کسانی که به جنگ می رفت چون و چرا کند. اما هیچکدام تن به چنین خطری ندادند...
انصاف آن است که بگوئیم در این باره نظر و اراده کسی از پیش خواسته نشده بوده است، همچنانکه در موارد مهم دیگر:
در روزگار ما، دولت شهروندهای آزاد خود را از زحمت اداره کردن معاف می دارد، و آنان این کار را بسیار خوب می پذیرند: یک دردسر کمتر!... قلم رومن رولان از این هم بی رحم تر است:
گذشته از یکی دو تن، [بقیه] سعی هم نمی کنند که بفهمند: برای رضا دادن نیازی به فهمیدن ند ارند (...) خدا! چه آسان است بردن یک گله به بازار! برای این کار یک چوپان کم هوش و چند سگ کافی است...
اما در این جا مسئولیت بزرگ متوجه کسانی است که می فهمند ولی کاری نمی کنند.