ناشناس
سوال 101955
یك فرد عارف تا چه حد می تواند انسان را در لحظه برخورد بشناسد ؟ آیا می تواند تمام گناهان یك فرد را بفهمد ؟ اگر درست است پس ستار العیوبی خداوند چه می شود و آیا اصلا همچین حقی را به او می دهند یا نه ؟ <br /> - شیوا دلاوری - لیسانس
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
در آیه 75 سوره حجر قرآن كریم آمده است: «إن فی ذلك لآیات للمتوسّمین» یعنی در این كیفر برای نشانه شناسان نشانه هاست.
امام صادق(ع) در تفسیر "المتوسّمین" در این آیه فرموده اند: «هم المتفرسون» یعنی منظور افراد با فراست است.(المیزان، ج12، ص186)
بطور كلی یكی از دستاوردهای ایمان و عمل صالح رسیدن به فراست(روشن بینی) است. چنانچه مؤمن به مراتب یقین بار یابد، غیب عالم برای او شهود می گردد؛ همین الان جهنم و بهشت، و حتی عرش اعلی را می بیند.
قرآن در آیه 6 سوره تكاثر تصریح می فرماید كه: «كلا لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم» یعنی اگر به علم الیقین برسند همین الان دوزخ را می بینند.
و نمونه های آن كه به تأیید معصوم هم رسیده باشد كم نیست. از جمله داستان حارثة بن مالك كه مرحوم كلینی در اصول كافی داستان او را نقل می كند كه به رسول الله عرض داشت گویا عرش و بهشت و دوزخ و اهلش را می بینیم. این تأیید تكوینی ایمان بالغ و رسیدن به یقین است.
امام باقر(ع) فرمودند: هیچ آفریده ای نیست، مگر این كه بر پیشانی او نوشته شده است مؤمن است یا كافر؛ و این از شما پوشیده است، اما از امامان آل محمد پوشیده نیست. از همین رو هر كس بر ایشان وارد شود بدانند كه او مؤمن است یا كافر ـ (تفسیر المیزان، ج12، ص187) ـ چنانچه فرشتگان الهی كه موكلان بر اعمال مایند با خبرند.
البته این را متوجه باشید كه اولیاء خدا مرتبا از خداوند می خواهند كه اسرار و عیوب مردم را از آنها پوشیده دارد، و میلی به دانستن آنها ندارند.(ر.ك. به توصیه های پرسش ها و پاسخ آیة الله جوادی آملی، ج1، ص48) و چه بسا این دعا در حق آنان مستجاب باشد.
اما بالاتر از این می توان پاسخ داد كه "ستار" اسم فعل خدای متعال است؛ یعنی صفت ذات او نیست، بلكه در قیاس به بندگان است كه او متصف به ستار می شود. در جای خود هم ثابت است كه هر صفت فعلی نیاز به مظهر و مجرای بروز دارد؛ چنانچه خداوند واقعا محیی و ممیت ـ یعنی زنده كننده و میراننده ـ است، لكن اسرافیل و عزائیل مظاهر این دو اسم الهی اند؛ یعنی خداوند با اسرافیل زنده می كند و با عزرائیل می میراند. "ستار" هم مظهر و مجلای بروز و ظهور دارد، و انبیاء و اولیاء می توانند، خود مظهر "ستاریت" خداوند باشند؛ یعنی خداوند عیوب مردمان را با آنها می پوشاند نه بر آنها می پوشاند.(دقت شود)
در واقع، آنها پرده خدای متعال برای پوشش عیوب بندگانند. این كه پرده و لباس از عیب شخص باخبر باشد عیبی ندارد؛ چون آنهایند كه مانع سرایت این عیب و فاش شدن آنند ـ چنانچه در مثال لباس و بدن این امر واضح است.
ساده تر بگوییم این كه عیب و مرض ما را طبیب بداند بد نیست، بلكه نیكوست؛ چون اگر طبیب نداند كه را، و چگونه ما را مداوا كند؟ اما خلایق دیگر كه در عرض ما و هم دوش مایند خوب نیست بدانند تا ما را ضرب المثل كنند. البته این طبیب پرده می شود و غیب ما را به كس نمی گوید، اما خود مباشر طبابت ما می شود.
پیامبر(ص) و امام(ع) و اولیا خاص خدا ـ كه معدود افرادی از بشرند ـ علم به عیوب انسان را برای انتقاص و ضربه زدن به او نمی خواهند، بلكه برای تربیت و كمال او می دانند. فرض كنید نزد عارفی كامل مشرف شویم، و او عیب اصلی ما را دید، و در یك كلام در گوش ما گفت كه مثلا مشكل اصلی از هرزه زبانی شماست. این بزرگ ترین خدمت است به ما.
خوب دقت كنید اگر این اتفاق نمی افتاد عیب ما آنقدر بزرگ می شد كه موجب ارتكاب كبائر می گردید، و در نزد مردم خوب و بد آبرویمان می رفت. از این رو می بینید دانستن او عین ستاریت است، نه خلاف ستاریت.(تأمل می خواهد)
گرچه باید بگوییم "نه هر كه سر بتراشد قلندری داند"؛ تنها نوادری از اولیاء خدا آن را دارند یا ممكن است داشته باشند؛ جائی كه به حال ما مفید باشد.
با التماس دعا.
مشاوره مذهبی ـ قم.
باستانی.
دوست محترم!
در آیه 75 سوره حجر قرآن كریم آمده است: «إن فی ذلك لآیات للمتوسّمین» یعنی در این كیفر برای نشانه شناسان نشانه هاست.
امام صادق(ع) در تفسیر "المتوسّمین" در این آیه فرموده اند: «هم المتفرسون» یعنی منظور افراد با فراست است.(المیزان، ج12، ص186)
بطور كلی یكی از دستاوردهای ایمان و عمل صالح رسیدن به فراست(روشن بینی) است. چنانچه مؤمن به مراتب یقین بار یابد، غیب عالم برای او شهود می گردد؛ همین الان جهنم و بهشت، و حتی عرش اعلی را می بیند.
قرآن در آیه 6 سوره تكاثر تصریح می فرماید كه: «كلا لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم» یعنی اگر به علم الیقین برسند همین الان دوزخ را می بینند.
و نمونه های آن كه به تأیید معصوم هم رسیده باشد كم نیست. از جمله داستان حارثة بن مالك كه مرحوم كلینی در اصول كافی داستان او را نقل می كند كه به رسول الله عرض داشت گویا عرش و بهشت و دوزخ و اهلش را می بینیم. این تأیید تكوینی ایمان بالغ و رسیدن به یقین است.
امام باقر(ع) فرمودند: هیچ آفریده ای نیست، مگر این كه بر پیشانی او نوشته شده است مؤمن است یا كافر؛ و این از شما پوشیده است، اما از امامان آل محمد پوشیده نیست. از همین رو هر كس بر ایشان وارد شود بدانند كه او مؤمن است یا كافر ـ (تفسیر المیزان، ج12، ص187) ـ چنانچه فرشتگان الهی كه موكلان بر اعمال مایند با خبرند.
البته این را متوجه باشید كه اولیاء خدا مرتبا از خداوند می خواهند كه اسرار و عیوب مردم را از آنها پوشیده دارد، و میلی به دانستن آنها ندارند.(ر.ك. به توصیه های پرسش ها و پاسخ آیة الله جوادی آملی، ج1، ص48) و چه بسا این دعا در حق آنان مستجاب باشد.
اما بالاتر از این می توان پاسخ داد كه "ستار" اسم فعل خدای متعال است؛ یعنی صفت ذات او نیست، بلكه در قیاس به بندگان است كه او متصف به ستار می شود. در جای خود هم ثابت است كه هر صفت فعلی نیاز به مظهر و مجرای بروز دارد؛ چنانچه خداوند واقعا محیی و ممیت ـ یعنی زنده كننده و میراننده ـ است، لكن اسرافیل و عزائیل مظاهر این دو اسم الهی اند؛ یعنی خداوند با اسرافیل زنده می كند و با عزرائیل می میراند. "ستار" هم مظهر و مجلای بروز و ظهور دارد، و انبیاء و اولیاء می توانند، خود مظهر "ستاریت" خداوند باشند؛ یعنی خداوند عیوب مردمان را با آنها می پوشاند نه بر آنها می پوشاند.(دقت شود)
در واقع، آنها پرده خدای متعال برای پوشش عیوب بندگانند. این كه پرده و لباس از عیب شخص باخبر باشد عیبی ندارد؛ چون آنهایند كه مانع سرایت این عیب و فاش شدن آنند ـ چنانچه در مثال لباس و بدن این امر واضح است.
ساده تر بگوییم این كه عیب و مرض ما را طبیب بداند بد نیست، بلكه نیكوست؛ چون اگر طبیب نداند كه را، و چگونه ما را مداوا كند؟ اما خلایق دیگر كه در عرض ما و هم دوش مایند خوب نیست بدانند تا ما را ضرب المثل كنند. البته این طبیب پرده می شود و غیب ما را به كس نمی گوید، اما خود مباشر طبابت ما می شود.
پیامبر(ص) و امام(ع) و اولیا خاص خدا ـ كه معدود افرادی از بشرند ـ علم به عیوب انسان را برای انتقاص و ضربه زدن به او نمی خواهند، بلكه برای تربیت و كمال او می دانند. فرض كنید نزد عارفی كامل مشرف شویم، و او عیب اصلی ما را دید، و در یك كلام در گوش ما گفت كه مثلا مشكل اصلی از هرزه زبانی شماست. این بزرگ ترین خدمت است به ما.
خوب دقت كنید اگر این اتفاق نمی افتاد عیب ما آنقدر بزرگ می شد كه موجب ارتكاب كبائر می گردید، و در نزد مردم خوب و بد آبرویمان می رفت. از این رو می بینید دانستن او عین ستاریت است، نه خلاف ستاریت.(تأمل می خواهد)
گرچه باید بگوییم "نه هر كه سر بتراشد قلندری داند"؛ تنها نوادری از اولیاء خدا آن را دارند یا ممكن است داشته باشند؛ جائی كه به حال ما مفید باشد.
با التماس دعا.
مشاوره مذهبی ـ قم.
باستانی.