ناشناس
سوال 104637
من دختر 22 ساله هستم كه 3 سال با پسری دوست هستم.من امسال فارغ التحصیل كامپیوتر هستم و اون دانشجو سال 2 معماری.فرزند شهید هست و نا÷دری دارد و وضعیت نامطلوب مالی.ما قصد داریم ازدواج كنیم.ولی اون نمی گذارد من سر كار بروم.میگه اگه می تونی فقط استاد دانشگاه.خیلی شكاك هست.من همیشه راست میگم ولی باور نمی كنه.چون خانواده من هم نمی دونند نمیتونم انها را شاهد بیارم.بدون دلیل خاصی می گه عروسی نمی گیرم فقظ 4 تا فامیلت بشینند تموم.من راضی به عروسی ساده هم هستم حتی میگم خودم خرج را می دهم قبول نمی كنه.خیلی هم وابسته شده به من طوری كه قبول نمی كنم گریه میكنه.اوایل دوستی خیلی به من اصرار میكرد كه برم.می گفت نمی تونه خوشبختم كنه.من نمی دونستم اینطوریه.حتی تو خیابون با دختر های دیگه دیدمش ولی صبر كردم.چون واقعا مشكل داشت.من اونقدر به اون محبت كردم جواب بدی هاشو با خوبی دادم كه حالا دیگه نمی تونه برود.از ظرفی این شروط خیلی بد.خانواده من اینطوری قبول نمیكنند.حتی جشن كوچك واسه من نمی گیره.مهریه میگه 14 تا بیشتر نمی كنم.قرار شده اون بیشتر كنه من به اون وكالت بدم و ببخشم.باید تو خونه بشینم .الان برم تو مغازه چیزی بخرم تنهایی دعوا میكنه.برم دگتر مرد دعوا میكنه.مانتو را سانت میگیره كوتاه تر شه ÷درم را در میاره.همه اینها كنار سر كار نرم چی كار كنم.بشورم ب÷زم دوباره فردا.خودش میگه من بخاهم میتونم برم با دوستام شمال.من هر كار بخوام میكنم.ولی زن مطیع شوهر هست.میگه من كه نمی كنم ولی اسلام به مرد اجازه 4 تا زن را داده بخوام میتونم بگیرم.من بیام تو چت میكشه منو ولی خودش هر شب چت میكنه بد میگه ببخشید.از طرفی به شدت مهربون هست و میگه نمی تونه بره.با همه این اوصاف میگه جهیزیه كامل میاری و.......من نم دونم چی كار كنم.از طرفی همه ارزوهام رو باید از دست بدم از طرف دیگه اون نابود میشه اگه برم.تا قبل وابستگی بارها گفته بود برم خودم نرفتم.حالا اگه بخوام برم نمی تونم.من تك دختر خونواده هستم و2 برادر دارم.وسطی هستم.بزرگه 1 سال از من بزرگتر هست و كوچكه 10 سال از من كوچكتر.<br /> - حنانه - 22 ساله - لیسانس
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخپاسخ : خنانه خانم خوشحالم كه با من تماس گرفتی . خوب عزیزم تا همین جا شما خوب شناختی از هم بدست آورده اید و این خود نشان می دهد كه خیلی بهتر می توانید برای آینده تصمیم بگیرید . یعنی شما با این شناختی كه در حال حاضر از او بدست آورده ای( سختگیری در مورد كار و تعصب زیادی و تا حدودی فقر و یا خست و بدبینی و قبول نكردن خانواده شما بدرستی و ........ ) آیا می توانی در آینده با چنین مردی زندگی كنی چون علاقه همان سالهای اول ازدواج مهم است ، نه اینكه بعد ها نباشد اما بعد مسائل دیگر بخصوص اقتصادی و آزادی در زندگی نقش بسیار مهمی را دارد و بنابراین با مولفه ها در آنیده چقدر می توانی كنار بیائی .......
و اگر به توافقات اولیه رسیدی ( بعد از وارد شدن خانواده هایتان) ، شما حتمأ باید سعی كنید مشاوره پیش از ازدواج را ( كه متفق القول اكثر روانشناسان برای جلوگیری از طلاق های بی رویه ) بروید البته با هم كه بهتر به شما كمك می كند .
اما اگر می خواهی قطع كنی و از این وابستگی می ترسی شما باید سعی كنی كم كم ارتباط را كم كنی كه اوایل خیلی نامحسوس باشد تا به این وضعیت های جدیدی كه پیدا می كنید ( یعنی فاصله ارتباط را كم كم زیاد كردن ) عادت كنید و ادامه دهی تا بتوانی كم كم جدا شدن را به او بگوئی و ...... به امید موفقیت برای شما
و اگر به توافقات اولیه رسیدی ( بعد از وارد شدن خانواده هایتان) ، شما حتمأ باید سعی كنید مشاوره پیش از ازدواج را ( كه متفق القول اكثر روانشناسان برای جلوگیری از طلاق های بی رویه ) بروید البته با هم كه بهتر به شما كمك می كند .
اما اگر می خواهی قطع كنی و از این وابستگی می ترسی شما باید سعی كنی كم كم ارتباط را كم كنی كه اوایل خیلی نامحسوس باشد تا به این وضعیت های جدیدی كه پیدا می كنید ( یعنی فاصله ارتباط را كم كم زیاد كردن ) عادت كنید و ادامه دهی تا بتوانی كم كم جدا شدن را به او بگوئی و ...... به امید موفقیت برای شما