ناشناس
سوال 10626
سلام. پسرم ۴ سالشه سوالاتش درباره ی خدا رو چجوری پاسخ بدم؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
3 پاسخبا سلام و درود
كودكان به یک سنی كه می رسند پرسشگر شده و راجع به همه چیز زیاد سؤال می كنند. البته بهتر است سؤال های آن ها با صبر و حوصله و با توجه به ظرفیت و روانشناسی كودک جواب صحیح و مناسب داده شود، اما بعضی سؤال ها هم هست كه اگر چه پاسخ روشن دارد، ولی در هر صورت برای كودكان قابل فهم نیست، مانند این كه خدا چیست؟ كجاست؟ و...
لذا آن چه كه در این زمینه توصیه شده این است كه در این مواقع ذهن كودک را از این سؤال های مشكل كه پاسخ آن هم برای او قابل درک و فهم نیست منتقل نموده و موضوع سخن را بر روی صفات خداوند ببریم، و در این زمینه با بیانی ساده و شیوا اوصاف الهی را برای او بیان نماییم. مانند مهربان بودن خداوند، و این كه خداوند بندگان خوب را دوست دارد و... كه حتی می توان در این مواقع با بیان داستان های مناسب، جوابی صحیح و شایسته به حس كنجكاو و پرسشگر كودك بدهیم.
كار دیگری كه در این ارتباط می توان كرد توجه دادن كودک از خدا به اولیای خداست. اولیای الهی چون از جنس انسان و دارای خصائص مشترک با ما هستند، برای ما قابل فهم ترند. این كه احكام و معارف الهی توسط پیامبران و اولیایی از جنس انسان به ما رسیده و ما امر شده ایم كه به آنان تأسی كنیم، همین است، كه ذهن انسان های معمولی قدرت درک موجودات ماوراء طبیعی را به آسانی ندارد. این در مورد بسیاری از بزرگترها صادق است، چه رسد به كودكان.
در زمینه داستان های مربوط به صفات الهی و زندگی اولیاء خدا می توانید به كتاب «داستان راستان» از شهید مطهری مراجعه نمایید.
و در زمینه پرسش های دینی و اعتقادی می توانید به كتاب «آموزش دین» نوشته آیت الله ابراهیم امینی، كه برای كودكان و نوجوانان نگارش شده است و در این زمینه مفید است مراجعه نمایید.
هم چنین برای كودكان می توانید به كتاب های «خدا را چگونه بشناسیم؟»، «چرا به پیغمبر محتاج هستیم؟»، «چگونه می میریم و زنده می شویم؟»(كه این دو كتاب راجع به مباحث نبوت و معاد است) نوشته سید مهدی آیت اللهی مراجعه كنید.
البته كتاب های دیگری نیز در این زمینه هست، ولی از نویسندگان غربی است و پاسخ های آن ها هم بر اساس دیدگاه خودشان است، لذا باید شما آن ها را مطالعه نموده و با آشنایی ای كه از قبل با تعلیم و تربیت كودكان، و از طرفی تعالیم الهی دین اسلام دارید آن ها را مطابق با موازین دین اسلام بیان کنید.
در این مورد می توانید به كتاب «كلیدهای آموختن به كودكان» با موضوع «در باره خدا»، نوشته دكتر ایریس یاب، با ترجمه دكتر مسعود حاجی زاده مراجعه نمایید.
پیروز باشید.
كودكان به یک سنی كه می رسند پرسشگر شده و راجع به همه چیز زیاد سؤال می كنند. البته بهتر است سؤال های آن ها با صبر و حوصله و با توجه به ظرفیت و روانشناسی كودک جواب صحیح و مناسب داده شود، اما بعضی سؤال ها هم هست كه اگر چه پاسخ روشن دارد، ولی در هر صورت برای كودكان قابل فهم نیست، مانند این كه خدا چیست؟ كجاست؟ و...
لذا آن چه كه در این زمینه توصیه شده این است كه در این مواقع ذهن كودک را از این سؤال های مشكل كه پاسخ آن هم برای او قابل درک و فهم نیست منتقل نموده و موضوع سخن را بر روی صفات خداوند ببریم، و در این زمینه با بیانی ساده و شیوا اوصاف الهی را برای او بیان نماییم. مانند مهربان بودن خداوند، و این كه خداوند بندگان خوب را دوست دارد و... كه حتی می توان در این مواقع با بیان داستان های مناسب، جوابی صحیح و شایسته به حس كنجكاو و پرسشگر كودك بدهیم.
كار دیگری كه در این ارتباط می توان كرد توجه دادن كودک از خدا به اولیای خداست. اولیای الهی چون از جنس انسان و دارای خصائص مشترک با ما هستند، برای ما قابل فهم ترند. این كه احكام و معارف الهی توسط پیامبران و اولیایی از جنس انسان به ما رسیده و ما امر شده ایم كه به آنان تأسی كنیم، همین است، كه ذهن انسان های معمولی قدرت درک موجودات ماوراء طبیعی را به آسانی ندارد. این در مورد بسیاری از بزرگترها صادق است، چه رسد به كودكان.
در زمینه داستان های مربوط به صفات الهی و زندگی اولیاء خدا می توانید به كتاب «داستان راستان» از شهید مطهری مراجعه نمایید.
و در زمینه پرسش های دینی و اعتقادی می توانید به كتاب «آموزش دین» نوشته آیت الله ابراهیم امینی، كه برای كودكان و نوجوانان نگارش شده است و در این زمینه مفید است مراجعه نمایید.
هم چنین برای كودكان می توانید به كتاب های «خدا را چگونه بشناسیم؟»، «چرا به پیغمبر محتاج هستیم؟»، «چگونه می میریم و زنده می شویم؟»(كه این دو كتاب راجع به مباحث نبوت و معاد است) نوشته سید مهدی آیت اللهی مراجعه كنید.
البته كتاب های دیگری نیز در این زمینه هست، ولی از نویسندگان غربی است و پاسخ های آن ها هم بر اساس دیدگاه خودشان است، لذا باید شما آن ها را مطالعه نموده و با آشنایی ای كه از قبل با تعلیم و تربیت كودكان، و از طرفی تعالیم الهی دین اسلام دارید آن ها را مطابق با موازین دین اسلام بیان کنید.
در این مورد می توانید به كتاب «كلیدهای آموختن به كودكان» با موضوع «در باره خدا»، نوشته دكتر ایریس یاب، با ترجمه دكتر مسعود حاجی زاده مراجعه نمایید.
پیروز باشید.
علت سوال را پیدا کنید.
در این سن بهتر است قبل از هر چیز کودک را با طبیعت اطرافش آشنا کنیم. یعنی زیبایی دور و اطراف را به او بشناسانیم. گفتن از زیباییهایی مثل درختان و پرندهها که او هر روز در اطرافش میبیند باعث میشود قدرت درک و تحلیل کودک بالاتر برود. مثلا در بازیها و حرفهایمان به کودک این پیام را بدهیم که چه رنگهایی زیبا هستند، چه کارهایی خوب هستند و... و بعد، این زیباییها را به خالق آنها ربط بدهیم.
فرض کنید همین الان کودکتان از شما میپرسد: «خدا کیست؟». در اولین قدم به عنوان والدین باید بدانید که چه اتفاقی افتاده که این سوال به ذهن کودک رسیده است.
والدین باید بدانند که هیچوقت نباید ذهن کودک خردسالشان را درگیر مسئله ذات وجودی خدا کنند. مثلا کودک می پرسد «من از کجا آمده ام؟». اینجا اگر والدین جواب بدهند «خدا تو را آفریده» آنوقت حتما سوال بعدی کودک این خواهد بود که «پس خدا را چه کسی آفریده؟»
عقل انسان بالغ هم از درک ذات وجودی خدا قاصر است. به همین خاطر در روایات هم مکررا تاکید شده که در آثار وجودی خدا مطالعه کنید نه ذات خدا. پس در پاسخ سوال «من از کجا آمده ام؟» بهترین جواب این است که «خدای مهربانی هست که تو را به ما هدیه داده است. ما را کنار تو قرار داده تا کنار هم خوب و خوش باشیم» درواقع مقدمه این بحث و شروع صحبت باید طوری بنا گذاشته شود که اصل وجود خدا برای کودک امری جاافتاده تلقی شود و درباره این اصل شبهه و سوالی به ذهنش خطور نکند. مباحثی که به صورت عقلی وجود خدا را اثبات می کند مخصوص سنین بالاتر است.کودکان عاشق زیباییها هستند. زیباییهای ملموسی در زندگی آنها هست که کودک به درک دوست داشتن آنها و اینکه زیبا هستند، رسیده است. استفاده از این علائق کودک بهترین راه پاسخ به سوال «خدا کیست؟» است.
به عنوان مثال از کودک میپرسیم «این اسباببازیات را چقدر دوست داری؟» میگوید «خیلی». میگوییم: «این اسباببازی را همان خدایی که دوست داری او را بشناسی به تو داده است. به این صورت که به پدرت پول داده، به ما سلامتی داده تا بتوانیم این اسباببازی که خیلی دوست داری را برایت بخریم و تو آن را داشته باشی. این هدیه خداست. حتی تو هم هدیه خدا به ما هستی»
موقعیتهای بسیار زیادی وجود دارد که با چندجمله کوتاه میشود یک درس بزرگ خداشناسی به کودک داد. مثلا زمستان است و کودکی از پشت پنجره برف را تماشا میکند و به پدرش میگوید: «چه برف قشنگی» اینجا پدر می تواند بگوید: «بله این برف قشنگ را خدا برای ما میفرستد.» بچه میپرسد: «چرا برف میآید؟» و پدر جواب میدهد: «چون خدا انقدر مهربان است که می خواهد این آب برف و باران برای ما باشد تا تشنه نمانیم، بتوانیم غذا بپزیم، کشاورزی کنیم و... » حالا این بچه وقتی بزرگ بشود قطعا درک و معنای بهتری از آیه «و انزلنا من السما ماء» خواهد داشت.
در واقع باید خدا را به وسیله زیباییهایی که برای او قابل درک است شناساند. ما یک بنیان فطری داریم و یک بنیان فکری. فطرت انسان یکتاپرستی است. اما هدایت و بنیان فکری را والدین باید به بچه بدهند و باید آن را با یک نگاه زیبا ترسیم کنند. دوستداشتنیهای بچه برای او خیلی عزیزاست؛ اگر بگوییم این دوستداشتنیها را خدا به او داده است؛ در حقیقت با این کار خدا را به زیباترین حالت در نهاد بچه تثبیت کردهایم تا همیشه از شنیدن کلمه خدا به یاد خوبیها بیفتد.
از آثار وجود خدا بگویید
خدا می گوید هر طرف را که نگاه کنید من را میبینید. وقتی کودک میپرسد«خدا کجاست؟» ما به او جواب می دهیم که «خدا جای خاصی نیست و همه جا هست» اینجا خیلی از کودکان سوال دیگری برایشان پیش میآید که: «پس خدا چه شکلی است که من نمیتوانم او را ببینم؟»
اینجا هم باز باید از آثار خدا گفت. برای کودک یک مثال بزنید. به عنوان مثال بگویید «آن روز که آمدی خانه و من نبودم، رفتی غذایت را از روی اجاق گاز برداشتی و خوردی، آن غذا را کی درست کرده بود؟» می گوید: «خب معلوم است تو! مامان یا بابا» بعد میگویید: «ولی من که خانه نبودم از کجا فهمیدی غذا را من درست کردهام» و کودک هم احتمالا جواب میدهد که «خب چون تو همیشه غذا درست میکنی، یا اگر تو درست نکردهای پس چه کسی غذا را درست کرده باشد؟ کس دیگری که توی خانه ما بلد نیست غذا درست کند» اینجا موضوع را به اینکه خدا کجاست مرتبط می کنید و میگویید: «این همه زیبایی که تو در دور و اطرافت میبینی، این پارک پر از درخت قشنگ یا کوه و صحرایی که با هم رفتهایم همه آثاری از خدا هستند. ما خود خدا را نمیبینیم اما آثار او را میبینیم پس او مثل آثارش همه جا هست و وقتی میتواند این همه زیبایی بیافریند پس مثل آثارش زیباست»
بهتر است والدین برای پاسخ به سؤالات کودک خود در رابطه با خدا از مثال استفاده کنند مثلاً وقتی کودک از مادر یا پدر خود میپرسد خدا چهقدر بزرگ است؟ اگر پاسخ قانعکنندهای برای کودک ندارند به کودک خود بگویند: من نمیدانم خدا چهقدر بزرگ است ولی میدانم که هیچ چیز در این عالم، بزرگتر، قویتر و بهتر از او نیست. خدا عظیمتر از آفتاب است، بزرگتر از خانه، وسیعتر از آسمانهاست، او بندگان خود را دوست دارد.
کودک همانگونه که با مشاهده تولد انسانها به این سؤال میرسد که خدا چگونه متولد شده است با مشاهده مرگ انسانها نیز از خود میپرسد: آیا خدا پیر نشده است؟ و آیا او نخواهد مرد؟ پاسخ رایج به سؤال اول این است که هیچ کسی خدا را خلق نکرده است، خدا همیشه وجود داشته است و زمان قبل از خدا وجود ندارد و در پاسخ به سؤال دوم معمولاً گفته میشود خدا قدیمیتر از هر چیزی است، ولی هیچگاه پیر نمیشود و تا همیشه زنده است.
نکته مورد توجه در پاسخگویی به سؤالات کودک درباره خدا این است که ما باید سن کودک را نیز در نظر بگیریم چون روانشناسان کودک را به چند قسمت از لحاظ سنی و فکری تقسیم میکنند مثلاً کودکان بین دو تا پنج سال همه چیز را بهصورت جاندار میدانند مثلاً وقتیکه پای آنها به چیزی گیر میکند بلند میشوند و آن چیز را میزنند و یا آنرا سرزنش میکنند بهعلاوه اینکه کودکان در این سنین همه چیز را بهصورت مادی میبینند. مثلاً فکر میکنند که خدا مثل انسانهاست و غذا میخورد و حرف میزند و دست و پا دارد و فکر میکنند که اگر کار زشتی انجام بدهیم از دستمان ناراحت میشود و بالعکس اگر کار خوبی را انجام دهیم از دستمان خوشحال میشود و خدا را بهصورت یک پدر بزرگ میدانند. پس از این سن و بالاتر که میروند میتوانند مفهوم خدا را بهتر درک کنند و از آن حالت سابقه و مادی بودن خارج میشوند البته ما هم درکمان از خدا کامل نیست و به اندازه دانش و علمی که از خدا داریم میتوانیم خدا را درک کنیم.
در این سن بهتر است قبل از هر چیز کودک را با طبیعت اطرافش آشنا کنیم. یعنی زیبایی دور و اطراف را به او بشناسانیم. گفتن از زیباییهایی مثل درختان و پرندهها که او هر روز در اطرافش میبیند باعث میشود قدرت درک و تحلیل کودک بالاتر برود. مثلا در بازیها و حرفهایمان به کودک این پیام را بدهیم که چه رنگهایی زیبا هستند، چه کارهایی خوب هستند و... و بعد، این زیباییها را به خالق آنها ربط بدهیم.
فرض کنید همین الان کودکتان از شما میپرسد: «خدا کیست؟». در اولین قدم به عنوان والدین باید بدانید که چه اتفاقی افتاده که این سوال به ذهن کودک رسیده است.
والدین باید بدانند که هیچوقت نباید ذهن کودک خردسالشان را درگیر مسئله ذات وجودی خدا کنند. مثلا کودک می پرسد «من از کجا آمده ام؟». اینجا اگر والدین جواب بدهند «خدا تو را آفریده» آنوقت حتما سوال بعدی کودک این خواهد بود که «پس خدا را چه کسی آفریده؟»
عقل انسان بالغ هم از درک ذات وجودی خدا قاصر است. به همین خاطر در روایات هم مکررا تاکید شده که در آثار وجودی خدا مطالعه کنید نه ذات خدا. پس در پاسخ سوال «من از کجا آمده ام؟» بهترین جواب این است که «خدای مهربانی هست که تو را به ما هدیه داده است. ما را کنار تو قرار داده تا کنار هم خوب و خوش باشیم» درواقع مقدمه این بحث و شروع صحبت باید طوری بنا گذاشته شود که اصل وجود خدا برای کودک امری جاافتاده تلقی شود و درباره این اصل شبهه و سوالی به ذهنش خطور نکند. مباحثی که به صورت عقلی وجود خدا را اثبات می کند مخصوص سنین بالاتر است.کودکان عاشق زیباییها هستند. زیباییهای ملموسی در زندگی آنها هست که کودک به درک دوست داشتن آنها و اینکه زیبا هستند، رسیده است. استفاده از این علائق کودک بهترین راه پاسخ به سوال «خدا کیست؟» است.
به عنوان مثال از کودک میپرسیم «این اسباببازیات را چقدر دوست داری؟» میگوید «خیلی». میگوییم: «این اسباببازی را همان خدایی که دوست داری او را بشناسی به تو داده است. به این صورت که به پدرت پول داده، به ما سلامتی داده تا بتوانیم این اسباببازی که خیلی دوست داری را برایت بخریم و تو آن را داشته باشی. این هدیه خداست. حتی تو هم هدیه خدا به ما هستی»
موقعیتهای بسیار زیادی وجود دارد که با چندجمله کوتاه میشود یک درس بزرگ خداشناسی به کودک داد. مثلا زمستان است و کودکی از پشت پنجره برف را تماشا میکند و به پدرش میگوید: «چه برف قشنگی» اینجا پدر می تواند بگوید: «بله این برف قشنگ را خدا برای ما میفرستد.» بچه میپرسد: «چرا برف میآید؟» و پدر جواب میدهد: «چون خدا انقدر مهربان است که می خواهد این آب برف و باران برای ما باشد تا تشنه نمانیم، بتوانیم غذا بپزیم، کشاورزی کنیم و... » حالا این بچه وقتی بزرگ بشود قطعا درک و معنای بهتری از آیه «و انزلنا من السما ماء» خواهد داشت.
در واقع باید خدا را به وسیله زیباییهایی که برای او قابل درک است شناساند. ما یک بنیان فطری داریم و یک بنیان فکری. فطرت انسان یکتاپرستی است. اما هدایت و بنیان فکری را والدین باید به بچه بدهند و باید آن را با یک نگاه زیبا ترسیم کنند. دوستداشتنیهای بچه برای او خیلی عزیزاست؛ اگر بگوییم این دوستداشتنیها را خدا به او داده است؛ در حقیقت با این کار خدا را به زیباترین حالت در نهاد بچه تثبیت کردهایم تا همیشه از شنیدن کلمه خدا به یاد خوبیها بیفتد.
از آثار وجود خدا بگویید
خدا می گوید هر طرف را که نگاه کنید من را میبینید. وقتی کودک میپرسد«خدا کجاست؟» ما به او جواب می دهیم که «خدا جای خاصی نیست و همه جا هست» اینجا خیلی از کودکان سوال دیگری برایشان پیش میآید که: «پس خدا چه شکلی است که من نمیتوانم او را ببینم؟»
اینجا هم باز باید از آثار خدا گفت. برای کودک یک مثال بزنید. به عنوان مثال بگویید «آن روز که آمدی خانه و من نبودم، رفتی غذایت را از روی اجاق گاز برداشتی و خوردی، آن غذا را کی درست کرده بود؟» می گوید: «خب معلوم است تو! مامان یا بابا» بعد میگویید: «ولی من که خانه نبودم از کجا فهمیدی غذا را من درست کردهام» و کودک هم احتمالا جواب میدهد که «خب چون تو همیشه غذا درست میکنی، یا اگر تو درست نکردهای پس چه کسی غذا را درست کرده باشد؟ کس دیگری که توی خانه ما بلد نیست غذا درست کند» اینجا موضوع را به اینکه خدا کجاست مرتبط می کنید و میگویید: «این همه زیبایی که تو در دور و اطرافت میبینی، این پارک پر از درخت قشنگ یا کوه و صحرایی که با هم رفتهایم همه آثاری از خدا هستند. ما خود خدا را نمیبینیم اما آثار او را میبینیم پس او مثل آثارش همه جا هست و وقتی میتواند این همه زیبایی بیافریند پس مثل آثارش زیباست»
بهتر است والدین برای پاسخ به سؤالات کودک خود در رابطه با خدا از مثال استفاده کنند مثلاً وقتی کودک از مادر یا پدر خود میپرسد خدا چهقدر بزرگ است؟ اگر پاسخ قانعکنندهای برای کودک ندارند به کودک خود بگویند: من نمیدانم خدا چهقدر بزرگ است ولی میدانم که هیچ چیز در این عالم، بزرگتر، قویتر و بهتر از او نیست. خدا عظیمتر از آفتاب است، بزرگتر از خانه، وسیعتر از آسمانهاست، او بندگان خود را دوست دارد.
کودک همانگونه که با مشاهده تولد انسانها به این سؤال میرسد که خدا چگونه متولد شده است با مشاهده مرگ انسانها نیز از خود میپرسد: آیا خدا پیر نشده است؟ و آیا او نخواهد مرد؟ پاسخ رایج به سؤال اول این است که هیچ کسی خدا را خلق نکرده است، خدا همیشه وجود داشته است و زمان قبل از خدا وجود ندارد و در پاسخ به سؤال دوم معمولاً گفته میشود خدا قدیمیتر از هر چیزی است، ولی هیچگاه پیر نمیشود و تا همیشه زنده است.
نکته مورد توجه در پاسخگویی به سؤالات کودک درباره خدا این است که ما باید سن کودک را نیز در نظر بگیریم چون روانشناسان کودک را به چند قسمت از لحاظ سنی و فکری تقسیم میکنند مثلاً کودکان بین دو تا پنج سال همه چیز را بهصورت جاندار میدانند مثلاً وقتیکه پای آنها به چیزی گیر میکند بلند میشوند و آن چیز را میزنند و یا آنرا سرزنش میکنند بهعلاوه اینکه کودکان در این سنین همه چیز را بهصورت مادی میبینند. مثلاً فکر میکنند که خدا مثل انسانهاست و غذا میخورد و حرف میزند و دست و پا دارد و فکر میکنند که اگر کار زشتی انجام بدهیم از دستمان ناراحت میشود و بالعکس اگر کار خوبی را انجام دهیم از دستمان خوشحال میشود و خدا را بهصورت یک پدر بزرگ میدانند. پس از این سن و بالاتر که میروند میتوانند مفهوم خدا را بهتر درک کنند و از آن حالت سابقه و مادی بودن خارج میشوند البته ما هم درکمان از خدا کامل نیست و به اندازه دانش و علمی که از خدا داریم میتوانیم خدا را درک کنیم.
سلام.من در پیامرسان ایتا عضو کانالهایی هستم که فکر کنم بتونن به سوال شما جواب بدن،اگر میخواید به این کانال ها نگاهی بیندازید
۱) @aramm61 آیدی
https://eitaa.com/roshanan کانال
۲)@tarashiun_ir
۳)@lalaiekhoda
۴)@ZRahnama ادمین
@eakhavi کانال ایتا
۱) @aramm61 آیدی
https://eitaa.com/roshanan کانال
۲)@tarashiun_ir
۳)@lalaiekhoda
۴)@ZRahnama ادمین
@eakhavi کانال ایتا