ناشناس

سوال 108996

این هم جدیدترین افاضات سروش <br />من یك سوالی داشتم كه آیا اصلا سروش شیعه است<br />و همچنین شبهاتی كه در اینجا فرموده اند را جواب بدهید <br /><br />بنام خدا <br /><br />بـه كجـای این شب آویزم قبـای ژنـد‌ه‌‌ام را/ آفتـابی، اختـری، ماهی نمی‌پرسد نشانم؟ <br /><br />از نگاه شور دیوان تلخم‌ای شیرین وزین پس/ جان خود را در پناه چشم‌هایت می‌نشانم <br /><br />برادر مشفق جناب آقای بهمن‌پور <br /><br />4. عراق خنزیر (استخوان خوك) و عفطة عنز (عطسة بز), هر دو از تعبیرات تحقیرآمیز امام علی هستند درباب ریاست دنیوی.<br /><br />یكم. سخنان شما در خصوص پیشوایان مكّرم شیعه، و مراتب قرب معنوی و درجات ولایت باطنی آنان و اخبار و مأثورات مربوط به آن (كه البته نظائرآنها در همه ادیان و در باب همة‌ پیشوایان به وفور یافت می‌شود و از همه غلیظ‌تر و شدیدتر در زیارت جامعه كبیره كه مرام‌نامه تشیّع غالی است) علاوه بر آنكه تكرار مدّعا بود، پیوندی با پرسش بنیادین این مباحثه قلمی نداشت. آن پرسش بنیادین این بود كه: چگونه می‌شود كه پس از پیامبر خاتم كسانی درآیند و به اتكاء وحی و شهود سخنانی بگویند كه نشانی از آنها در قرآن و سنّت نبوی نباشد و در عین حال تعلیم و تشریع و ایجاب و تحریمشان در ? ?تبه وحی نبوی بنشیند و عصمت و حجّیت سخنان پیامبر را پیدا كند و باز هم در خاتمیت خللی نیفتد؟ پس خاتمّیت چه چیزی را نفی و منع می‌كند و به حكم خاتمیّت، وجود و وقوع چه امری ناممكن می‌شود؟ و چنان خاتمیّت رقیقی كه همه شؤون نبوت را برای دیگران میسور و ممكن می‌سازد، بود و نبودش چه تفاوتی دارد؟ <br /><br />شارح و مبین خواندن پیشوایان شیعه هم گرهی از این كار فرو بسته نمی‌گشاید چرا كه كثیری از سخنان آن پیشوایان احكامی جدید و بی‌سابقه است و در آنها ارجاعی به قرآن یا سنّت نبوی نرفته و نرفتنی است و نشانی از تعلیق و تبیین در آنها دیده نشده و دیده ناشدنی است، مگر اینكه در معنای "شرح و تبیین" چنان توسعه و تصرّفی بعمل آوریم كه عاقبت سر از وحی و نبوت درآورد و كار پیشوایان، نه شرح شریعت، بل تداوم نبوّت گردد. این همان راهی است كه شیعیان غالی رفته‌اند و امامتی ناسازگار با خاتمیت بنا كرده‌اند. <br /><br />به بیان دیگر، آدمیان دانش خود را یا بی واسطة اكتساب و اجتهاد بدست می‌آورند یا به واسطة آن. و دانش پیامبران از قسم نخست است. و این دانش، یا مقرون به عصمت است یا نیست و دانش پیامبران از قسم نخست است و این دانش بی واسطة مقرون به عصمت، یا برای دیگران حجّت است یا نیست و دانش پیامبران از قسم نخست است. حال شیعیان غالی همة‌این مراتب سه‌گانه را برای امامان خود قائل‌اند و غافل‌اند از اینكه چنین اعتقادی گویی با خاتمیت نمی‌سازد. بر آن دانش بی‌واسطة اجتهاد و اكتساب، نام‌ وراثت نهادن، و عمل پیشوایان را تبیین نامیدن و خودشان را شارحان نه شارعان خواندن، م? ?لقاً ماهیت امر را عوض نمی‌كند و از خاتمیت جز اسمی بی مسمّا باقی نمی‌گذارد. این هم پذیرفته نیست كه بگویید "امامان هرچه دارند از پیامبر دارند"، چون پیامبر خاتم، نمی‌تواند منصبی را به دیگران اعطا و تفویض كند كه ختمیت او را نقض نماید و نبوت او را تداوم بخشد. از این‌كه بگذریم، هر درجه‌یی از درجات قرب الهی برای سالكان، علی‌قدر مراتبهم، میسور است. <br /><br />پرسش بنیادینی كه درانداختیم، چنانكه تاریخ كلام شیعه نشان می‌دهد، پرسشی امروزین نیست و متكلمان شیعی نیك می‌دانسته‌اند كه راز آن را تنها با توسّل به الفاظی مبهم چون وراثت و "پاسداری از علم پیامبر" و شارح بودن امامان و... نمی‌توان ،گشود و عادات فكری و ظنون متراكم و تعلّقات ایمانیِ غیر مدلّل ومأثورات فربه و نا منقّح را به حّل آن نمی‌توان گماشت. <br /><br />رضی خوانساری (متوفّی به سال 1113 قمری و برادر جمال خوانساری و هر دو، فرزندان حسین خوانساری، "استاد الكّل فی الكّل"، و هر سه از فقیهان و متكلّمان نامدار عصر صفوی) در كتاب "مائده سماویّه" كه كتابی فقهی است، پس از ذكر احكامی چند (چون حكم خوردن تربت حسین (ع)) كه نشانی از آنها در زمان پیامبر نبوده و بر زبان رسول خاتم جاری نشده، به طرح این پرسش می‌پردازد كه "تا این جهان به نور وجود حضرت خیرالبشر منور بود، این احكام ظاهر نبود و از آن سرور به مردم نرسیده بود و بعد از رحلت نبی و انقطاع وحی الهی، حكم شرعی متجّدد نمی‌تواند شد، پس قرار این نوع احكام شرعیه به چه ن? ?و می‌تواند شد و علم به آنها از چه راه حاصل می‌شود" و آنگاه درجواب این "اشكال" وجوهی را ذكر می‌كند چون وراثت و تأویل قرآن و علم به جامعه و جفرو مصحف فاطمه و نیز بودن "روحی" با ایشان كه با پیامبر هم بود و همه چیز را به او تعلیم می‌كرد و نزول ملائكه در شب قدر و اوقات دیگر بر ایشان، و... و نهایتاً به این جا می‌رسد كه همان

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
موسسه وتر از ابتدا پیگیر سخنان ایشان بوده و در سایت مركز اطلاع رسانی امام مهدی ارواحنا فداه به زودی در قسمت مقالات و گفتار ایشان و نكاتی را در نقد صحبتهایشان ارایه خواهدكرد، كه در این جا مجال تفصیل آن جواب نیست.
لیكن چون اساس صحبتهای ایشان مبتنی بر تعریف از خاتمیت است كه توسط ایشان عرضه شده است سخنی را در این خصوص بیان می نماییم:
از قرار معلوم ایشان شخص رسول خاتم را پذیرفته اند!
سخن ما این است كه رسالت ایشان و خاتم بودن آن حضرت و شریعت وی از چه راهی ثابت می گردد!
بدین معنا كه قرآن هر چند معجزه پیامبر است اما تا ادعای نبوتی نباشد نمی توان اعجازی را پذیرفت و پس از ثبوت این نبوت، شریعت ایشان از بیان شخص پیامبر معلوم می گردد چرا كه قرآن مشتمل بر مسایل كلی است و شریعت آن حضرت مشتمل بر رفتارها و مطالب دیگری خارج از قرآن نیز هست مثلاً نماز دستورش در قران آمده است، اما كیفیت آن از پیامبر بیان شده است.
حال از ایشان می پرسیم این بیانات از كجا ثابت می شود؟ كه خواهند گفت از احادیث معتبر! چرا كه فاصله زمانی ما را از شنیدن سخنان آن حضرت به طور مستقیم محروم كرده است!
پس لاجرم سخنان ایشان را كه از طریق صحیح رسیده را می بایست پذیرفت!
حال می پرسیم كه در لابه لای سخنان مسلم و قطعی آن حضرت كه تمام فرق مسلمان آن را پذیرفته اند یك حدیث ثقلین است كه ایشان قرآن و عترت را یادگار گذارده اند و دیگر احادیثی كه در ذیل آیه "انا ولیكم الله و رسوله و الذین آمنو..." و نیز آیه "فاسئلوا اهل الذكر" كه رجو ع به اهل بیت داده اند یعنی شخص خاتم خود خاتمیت خویش را منوط و مشروط به این دو دانسته است!
و این هیچ منافاتی با خاتمیت وی ندارد و در ابتدا نیزخاتمیت وی بدین سخن بوده كه تصور محال بودن و غیر ممكن هم نشود.
در هر حال معلوم نیست ایشان پایه كلمات خود را بر چه نهاده چرا كه ادعاهایی كه در جای جای این نوشتار كرده اند مستلزم احاطه و اشراف برتمام مكاتب و به ویژه تمام معارف اسلامی است خصوصاً تقسیم ایمانیات به ذاتی و عرضی و ...
در صورت ابهام باز هم در خدمتیم.
موفق باشید.