ناشناس

سوال 11

آخرین غزلی که مولانا جلال‌الدین سرود چه بود؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ

روز شنبه، چهارم جمادی الآخر 672 هـ / شانزدهم دسامبر 1273 میلادی، حال مولانا نسبتاً خوب  بود.
 تا غروب با عیادت كنندگان صحبت كرد. 
سخنان او وصیت گونه بود.
 همدمِ صادق و محبوب او «حسام‌الدّین»، پسرش « بهاءالدّین سلطان ولد »، طبیبان و دوستان دیگر در كنارش بودند..
پسرش چندین شب نخوابیده بود. سپیده دم مولانا به چشمان اشك آلود فرزند نگاه كرد و با صدایی ضعیف گفت: بهاءالدّین، من خوبم، تو برو كمی بخواب.
پسرش  طاقت نیورد، امّا جلوی گریه اش رو گرفت و از اتاق بیرون ‌اومد كه مولانا نگاهی غم آلود به او انداخت و گفت:





رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن



ترکِ منِ خرابِ شب گردِ مبتلا کن



ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها



خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن



از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی



بگزین رهِ سلامت، ترکِ رهِ بلا کن



ماییم و آبِ دیده، در کنج غم خزیده



بر آب دیدة ما صد جای آسیا کن



خیره کُشیست ما را دارد دلی چو خارا



بکشد، کَسش نگوید تدبیر خونبها کن



بر شاه خوب‌رویان، واجب وفا نباشد



ای زردروی عاشق، تو صبر کن وفا کن



دردیست غیر مُردن، آن را دوا نباشد



پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن؟



در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم



با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن



گر اژدهاست بر ره، عشقـست چون زُمرّد



از برقِ این زمرّد، هین دفعِ اژدها کن



بس کن که بی خودم من ور تو هنر فزایی



تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن