ناشناس

سوال 114739

به نام خدا <br />ممنونم .ممنونم<br />بسیار پاسخ زیبا كامل و دقیقی به من دادید.من فكر می كنم از طریق اینترنت و این ارتبلط خیلی راحت تر<br />پاسخی برای شبهاتم پیداكنم چون اینطوری ترس انجام عمل ریا هم وجود ندارد.<br />تمام مطالبی كه فرمودید به خدا عین واقعیت سعی كردم انجام دهم.<br />مثلا شما می دانید كه انسان زمانی كه به سن بلوغ می رسد حالات روحی و روانی عجیبی در وی پدیدار می شود.گفتم این ارتباط ما خوسبختانه جنبه ریا ندارد ومن راحت حرف می زنم .یادم میاد<br />سه سال پیش در یكی از شب های قدر فكر می كنم در شب 23 ماه رمضان با خدا به گونه ای دیگر<br />صحبت كردم ان موقع 15 یا 16 سال بیشتر سن نداشتم از خدا خواستم و گفتم خدایا تو خودت گفتی در شب قدر هر چه بنده طلب كند به او می دهم من از تو یه خواهشی دارم منو هدایت كن <br />توی این جامعه ای كه دیگر نمی شود حق را از باطل تمییز داد یا گناهان ان زشتی خود را از دست داده اند تو منو هدایت كن.<br />از ان روز به بعد دقتم در انجام اعمالم بیشتر شده بود به طور نا خود اگاه یه حسی كه نمی توانم ان را برایتان توصیف كنم به من می گفت نباید به نامحرم نگاه كنی حتی وقتی تنها هستی <br />نباید دروغ بگی نباید خیانت كنی نبای با دیگران بلند صحبت كنی و...<br />دیگر این كه از ان روز ها خیلی در پی كتب و یافتن معارف اسلامی افتادم انقدر زیاد كه بعضی ها به من می گویند تو یه جورایی هستی. شاید منظورشون دیوونه باشه.<br />از ان روز ها حس غریب تری به من دست داده بود كه فكر می كردم خیلی راحت می توانم حق و باطل را تشخیص دهم حتی در مورد مسایلی كه تا به حال در مورد ان ها در كتب حدیث و روایات مطالعه نكرده بودم و بعد كه به كتابی مراجعه می كردم و به طور نا خوداگاه ان مسئله را می دیدم و می فهمیدم كه ان عملی كه ان روز در مقابل ان موضوع انجام داده بودم دقیقا همام چیزی است كه معصوم(ع)در روایت خود بیان كرده بودند.از ان روز ها به طور ناخود اگاه علاقه به ائمه و مخصوصا اقا امام زمان پیدا كرم نه این كه این علاقه قبلا نبود اما این علاقه به گون ای در امده بود كه اولا خیلی دنبال مسائل مذهبی می رفتم<br />به دنبال مطالب مخصوص اقا امام رمان انقدر به مسجد جمكران علاقه پیدا كردم كه همه اش دلتنگ انجا هستم.از این مطالب كه بگذریم ار ان روز من دچار یك حزن و اندوه خاصی شده امكه بعد ها وقتی در كتاب بینش اسلامی دبیرستانمان مطالعه كردم فهمیدم ان یك حزن عرفانی است .<br />به طور دائم ناراحتم فكر می كنم گمشده ای دارم در هر كسی ذر هر جایی اونو جستجو می كنم ولی اونو پیدا نمی كنم چه طور بگم اخر كلام این كه در فكر این هستم كه فقط به خود خدا برسم بعضی اوقات می گم اگر بمیرم چقر خوبه به اون چیزی كه می خواهم یعنی كامل مطلق می رسم .<br />نماز امام زمان زیاد می خوانم خواه روز جمه باشه خواه شبه جمعه باشه خواه وسط هفته باشه <br />می خوام بگم برام فرقی نداره مثل یك عاشقی كه همیشه دنبال عشق خودشه.<br />ببخشید سرتونو درد میارم اما اگر به این مطلب پاسخ داده بشه من به تمام شبهات زندگیم می رسم.<br />من به طور ناخوذ اگاه با خود می گفتم اگر من در سن جوانی بتونم خودرا از هواهای نفسانی حفظ كنم <br />بزرگترین عبادتی است كه می توانم انجام دهم و بعدا در بعضی از كتب روایتی را دیدم كه همین مطلب در ان نو شته شده بود.<br />نمی دونم یه جور حس خاصی یه جور سر در گمی پیدا كرده ام كه گفتم تنها ارامشم را در رسیدن به ذات مطلق او می دونم.<br />حال این مطالب را عرض كردم نه برای اینكه بگویم من انسان پاكیم .اتفاقا بر عكس نكته جالب اینه كه <br />بسیار احساس گناه و پشیمانی می كنم . همه اش با خود می گویم من حق بندگی خدا را هیچ وقت نتوانسته ام به جا بیارم و همیشه به او .او كه مهربانترین مهربانان است بی توجه بوده ام.<br />پرسش من این است كه من در روایتی خوانده ام كه هر كه پرهیزگار باشد خداوند به او فرقان می دهد <br />گاه به خود می گویم شاید خداوند واقعا این چنین عنایت نموئهان اما گاهی می گویم این محال است چون من اصلا لیاقت ندارم با این همه گناه و رو سیاهی مگه میشه؟<br />پس اگه عنایت خداوندی نباشد این حالات چگونه حالاتی است.؟<br />ایا به نظر شما من احساساتیم و باید به روانپزشك مراجعه كنم؟<br />همه حرف من اینه كه مثلا وقتی یك ایه از قران را خواندم و چیزی فهمیدم باید رعایتكنم تا انشان كاملی شوم <br />اما در جامعه كه می ایم مرا مسخره می كنند و می گویند كه مگه قران از كجا می دونسته كه امروز <br />یك چنین حادثه ای پیش خواهد امد یا همین طور روایات ائمه.<br />این مسائل باعث شده من با بسیاری از دوستان خود رابطه هایم را كم كرده ام <br />خیلی سعی كردهام این مطالب را نیز به انها اطلاع دهم كه مثلا تو كه ادعای مسلم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
دوست عزیز
برای چندمین بار بگویم اگر اعمال را با خلوص نیت انجام بدی و طبق آنچه خداوند دستور داده عمل نمایی و از آنچه نهی نموده اجتناب كنی و به وسوسه های شیطان روی خوش نشان ندهی به حقیقت دست خواهی یافت و همین مقدار كه توجه درونی و حالات نفسانی خوبی داری نشان از صحیح بودن انتخاب و اعمال زیبایتان داشته كه در این سن و سال به چنین حالاتی دست یافته ای كه شاید هزاران انسان در اطراف ما حتی در سالهای دورتر از زندگی خویش حتی فكر آن را هم نمی كنند و در زندگی حیوانی خویش بسر می برند و گاه با از دست دادن ایمان و بندگی شیطان عمر خود را به پایان می رسانند و ...
این عدم اطمینان نیز نشان از كم توجهی و عدم توكل به خداوند مهربان دارد مانند جوانی كه می داند خدا فرموده است من روزی رسان بندگانم هستم ولی باز هم ازدواج و از زندگی كردن هراس و بیم دارند و فكر می كنند نعوذاًبالله خدا در كار بندگانش می ماند و آنان را هدایت نمی كند و روزی نمی دهد و...
اینها همه از افكار شیطان و زمزمه های باطل اوست كه انسان را از حركت باز می دارد و هر كه را بیشتر در این مسیر باشد بیشتر می آزارد و به كج راهه می كشاند و...
پس با توكل حقیقی به خدا و توسل واقعی به ائمه اطهار(ع) حركت كن و با مطالعه كتب مذهبی و دینی سعی در استحكام ایمان و عقاید خود داشته باشد و از كلام بزرگان طریقت بیشتر استفاده كن و...
در آخر با این شعر سخنم را به پایان می رسانم كه زبان حال افرادی مانند شماست چنانچه گفته اند:
چون نداریم با خلایق الفتی خلق پندارند كه ما دیوانه ایم
چون مسیر ما تمامش بندگی است در جهان رفتار ما دیوانگی است
با آرزوی توفیق.