ناشناس
سوال 11924
دختری۲۴ساله هستم که در دوران دانشجویی به پسری علاقه مندشدم که فاصله زیادی بین شهرامون بود واون تقریبا هیچ تصمیم جدی برای ازدواج نداشت منم برای اینکه هر دومون بیشتر صدمه نبینیم وبهم وابسته نشیم رهاش کردم وازش فاصله گرفتم وچندماه بعد برای فرار ازین مشکلات ازدواج کردم اما نتونستم فراموشش کنم و دوباره بهش پیام دادم ولی اینبار اون باسردی منو ازخودش دورکرد باوجودیکه نمیدونست متاهلم الان هیچ ارتباطی باهاش ندارم ولی هیچ میلی به ادامه زندگی درمن نیست خیلی دوسش دارم و نمیتونم فراموشش کنم تاجاییکه خیلی وقتا به خودکشی هم فکرمیکنم...
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
ازدواج شما برای فرار از مشکلات اولین اشتباهی بود که مرتکب شدید و از آن بزرگتر خراب کردن زندگی
فعلی برای سرابی است که فقط خودتان در آن آسیب می بینید، کسی که حتی به شما فکر هم نمی کند و
از ابتدا هم قصدی برای ازدواج نداشته است . چرا مانند سایه جذب کسی می شوید که وقتی به او نزدیک
می شوید از شما دور می شود؟ اگر یکی از دوستان نزدیکتان برایتان این موضوع را تعریف می کرد آیا به او
پیشنهاد می کردید خودکشی کند و جان خودش را فدای کسی کند که بود و نبودش برای عشق زندگیش
هیچ فرقی ندارد و زندگی عزیزانی که واقعا دوستش دارند خراب کند؟ اگر متوجه شوید همسر فعلی شما
فرد دیگری را دوست دارد چه احساسی پیدا می کنید؟ آیا خودتان را در زندگی مشترک به فردی که قرار بوده
آرام بخش روح و روانش باشید مسئول احساس نمی کنید؟ ابتدا دوست داشتن را برای خودتان تعریف
کنید، بعد ببینید چرا خودتان را آنقدر دوست ندارید که می خواهید به خودتان آسیب بزنید. برای اینکه این
فرد را فراموش کنید چه چیزی مانع شما است، بغیر از اینکه در حال مرور خاطرات خوبی که خودتان در
ذهنتان ساخته اید هستید و مرتب به خودتان می گویید خیلللی دوستش دارم. چه چیزی را دوست دارید؟
با خودتان صادق باشید و به جواب این سوالات فکر کنید و مانند یک فرد بالغ به این موضوع نگاه کنید.
موفق باشید
ازدواج شما برای فرار از مشکلات اولین اشتباهی بود که مرتکب شدید و از آن بزرگتر خراب کردن زندگی
فعلی برای سرابی است که فقط خودتان در آن آسیب می بینید، کسی که حتی به شما فکر هم نمی کند و
از ابتدا هم قصدی برای ازدواج نداشته است . چرا مانند سایه جذب کسی می شوید که وقتی به او نزدیک
می شوید از شما دور می شود؟ اگر یکی از دوستان نزدیکتان برایتان این موضوع را تعریف می کرد آیا به او
پیشنهاد می کردید خودکشی کند و جان خودش را فدای کسی کند که بود و نبودش برای عشق زندگیش
هیچ فرقی ندارد و زندگی عزیزانی که واقعا دوستش دارند خراب کند؟ اگر متوجه شوید همسر فعلی شما
فرد دیگری را دوست دارد چه احساسی پیدا می کنید؟ آیا خودتان را در زندگی مشترک به فردی که قرار بوده
آرام بخش روح و روانش باشید مسئول احساس نمی کنید؟ ابتدا دوست داشتن را برای خودتان تعریف
کنید، بعد ببینید چرا خودتان را آنقدر دوست ندارید که می خواهید به خودتان آسیب بزنید. برای اینکه این
فرد را فراموش کنید چه چیزی مانع شما است، بغیر از اینکه در حال مرور خاطرات خوبی که خودتان در
ذهنتان ساخته اید هستید و مرتب به خودتان می گویید خیلللی دوستش دارم. چه چیزی را دوست دارید؟
با خودتان صادق باشید و به جواب این سوالات فکر کنید و مانند یک فرد بالغ به این موضوع نگاه کنید.
موفق باشید
