ناشناس

سوال 121560

سلام علیكم<br />با تشكر از سایت خوبتان<br />قبلا سوال شماره 197861 را پرسیده بودم و شما تضیحات بیشتری خواسته بودید .<br />جهت اطمینان سوالم و جواب شمارا در زیر می آورم :<br /><br /><br />سوال من:<br />من پسری 21 ساله فرزند اول هستم و یك برادر 5سال كوچكتر از خودم دارم <br />چند سالی است كه نسبت به یكی دو تا از دوستانم علاقه زیادی ÷یدا كرده ام . كه احساس می كنم خارج از حد طبیعی است . هم خودم و هم دوستانم آدم های مذهبی هستیم . و حتی فكر می كنم خیلی از دوستانم از جمله یكی از همین بالایی ها كه گفتم , از نظر مذهبی خیلی جلو تر از من هستند. <br />حالا سوال من این است : <br />اولا اظهار این علاقه اشكالی ندارد ( شرعی و عرفی) <br />ثانیا آیا ممكن است شهوت در این دوستی دخیل باشد , از كجا بفهمم. لطفا در این مورد دقیق راهنمایی بفرمایید چون اگر جواب این قسمت مثبت باشد ولی نشانه های شما دقیق نباشد . " نفس " تا جایی كه بتونه از زیرش در میره !<br /><br />جواب شما:<br />با سلام و ‍پوزش به علت تاخیر در پاسخگویی به سوال شما.<br />1- در مورد علاقه زیاد به دوستتان بیشتر توضیح دهید.و<br />2- چطور می خواهید این علاقه را ابراز كنید؟<br />3-هدفتان از این ابراز علاقه چیست؟<br />4-چرا تصور می كنید كه ممكن است شهوت در این دوستی دخیل است؟<br />5-در ضمن علت علاقه خود را به دوستتان ذكر كنید. منتظر جوابت هستم<br />=======================================================<br />و اما ادامه<br />-------------<br />اول یه توضیح كوچیك درباره گذشته خودم :<br />من معمولا سعی می كنم احساسات (مخصوصا عاطفی ) خودم را بروز ندهم . دلیل اش را هم نمی دانم . خوشم نمی آید یا خجالت می كشم. تا حدود اوایل كلاس سوم دبیرستان هم تقریبا از مسائل عاطفی چیزی سر در نمی آوردم . مثلا اینكه در جمع های دوستی بچه ها دست دور گردن هم می اندازند همیشه برایم بی معنی بود . نه اینكه فكر كنم چیز بد یا خوبی باشد نه اصلا مفهوم این كار را نمی فهمیدم(شاید هنوز هم نمی دانم)<br />از طرف دیگر من در یك خانواده مذهبی هستم همین طور در یك مدرسه ودانشگاه مذهبی (الان هم در دانشگاه ما فقط پسر هست) و خوشبختانه در خیلی از جو ها قرار نداشتم مثلا "گوش شیطون كر" هیچ وقت به فكرم هم نرسیده كه مثلا با دختری حتی سلام علیك داشته باشم . و برای اینكه گرفتار نشم سعی كردم جلو خیلی چیز ها را بگیرم .و از ورود خیلی از اطلاعات به مغزم جلو گیری كنم. شاید به همین دلیل مرز شهوت با محبت و علاقه ی سالم را گم كرده ام . مثلا وقتی در مهمانی ها یك دختر بچه كوچك را می بینم و می خواهم او را بغل كنم به خودم می گویم " نه شاید این علاقه از روی شهوت باشد . و حالا فكر می كنم شاید به خاطر همین "شاید" "شاید" گفتن ها به خودم تلقین كرده ام كه همه علاقه ها از روی شهوت است وشاید هم در مورد من واقعا از روی شهوت است"<br />خلاصه ، فكر كنم حالا دیگه فهمیدین منظور من چیه ( یكی از نمونه های كم یاب كه از احساسات خودش هم خبر نداره !!! ) و به قول زیست شناسان نسلشون رو به انقراضه !!<br />و اما سوال من:<br />همون طور كه توضیح دادم كم كم توی پیش دانشگاهی دیدم انگار بعضی ها رو خیلی دوست دارم و مثلا دوست دارم همیشه پیششون باشم ، دست دور گردن هم بندازیم ( كاری كه تا چند وقت پیشش برایم بی معنی بود ) "به قول برره ای ها اووااااااعععععععع !!! "<br />و این اتفاق در سنی پیش می آید كه شاید اوج فعالیت قوه شهویه در انسان است .<br />اولش گفتم این ها از روی شهوت است و باید بی خیالش بشم یه چند وقتی كه بگذره خودش از بین میره . گذشت، گذشت ، یه ماه ، 6 ماه ، 1 سال ، 2 سال ، الان هم سه - چهار سال !!. ولی هیچ فرقی نكرد.من هنوز هم اون دوستام رو خیلی دوست دارم ( اون ها هم من رو دوست دارن البته نمی دونم اون ها هم همین قدر یا كمتر و بیشتر) و همیشه سعی كردم توی روابطمون هیچ چیز خاصی بیشتر از یك دوستی معمولی نشون ندم.<br />حالا الان نمیدونم این احساس یه محبت سالمه یا از روی شهوت . شاید از بس خودم را ترساندم كه نكنه شهوت باشه نتیجه عكس داده و واقعا شهوانی شده از طرف دیگر هم می گویم نه اینها تلقینات " نفس خبیث برره ای منه " و اصلا از اول شهوانی بوده و "اعدام باید گردد"<br /><br />اصلا نمیدانم تعریف و تفاوت محبت سالم ،عشق، و شهوت چیه !!!؟؟؟<br /> (راستش الان وقتی می خواهم این علاقه را بروز دهم كمی از علائم شهوت را در خودم می بینم؟!! تا انجایی كه یادم هست اوایل از این چیز ها خبری نبود به همین دلیل می گم شاید ترس از وجود شهوت نتیجه عكس داده و واقعا علاقه من شهوانی شده !)<br /><br />حالا تازه به فرض كه اصلا شهوانی هم نباشه و هیچ مشكلی هم نداشته باشه . تازه باید از شما خواهش كنم یادم بدین چه جوری

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام.دوست عزیز!از همون اول نامه میرم جلو.گفتی" خوشبختانه در خیلی از جوها قرار نداشتم.مثلا گوش شیطون كر!!!!!!هیچ وقت به فكرم نرسیده مثلا با دختری حتی سلام و علیك داشته باشم و برای اینكه گرفتار نشم سعی كردم جلوی خیلی چیزها رو بگیرم!!!!!!!!!!!و از ورود خیلی اطلاعات به مغزم جلو گیری كنم!!!!!مگه چه اتفاقی می افته اگه با دختری سلام و علیك كنی؟!تا كی میتونی جلوی خیلی چیزها رو بگیری؟!وقتی جلوی خیلی چیزها رو بگیری،بالاخره به قدری تحت فشار قرار میگیری كه در18سالگی حس میكنی بعضی پسرها رو خیلی دوست داری ...وبعد از 4سال می بینی انگار هیچی فرقی نكرده !وآخر دنبال یك نفر می گردی كه بصورت غیر حضوری خیلی از چیزها كه در 22سال یاد نگرفتی بهت آموزش بده!!!ولی این مقدار تلاش برای حل این مسائل اصلا كافی نیست.بهترین توصیه ای كه می تونم بهت بكنم رفتن پیش مشاوری مجرب است.چون این مساله بعدها برایت مشكلات زیادی بوجود می آورد.علاج واقعه قبل از وقوع باید كرد.در صورت تمایل مشاور مجربی را به شما معرفی می كنم.منتظر جوابت هستم.موفق باشی.روحانی