ناشناس
سوال 12236
سلام.وقت بخیر بنده 35سالمه.فرزند دوم وسط خانواده هستم.یک برادر بزرگتر و برادرکوچکتر دارم..احساس نادیده گرفته شدن دارن..بصورتی که کارهایی که انجام میدم اصلا به چشم نیومده ولی همینکارو اگه بقیه انجام بدن میشه شاهکار.واقعا این وضعیت رو اعصابمه و زن و بچه مو درگیر کرده .
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
احساس شما قابل درک است خصوصا چون از بچگی بر این باور هستیم که پدرو مادر فرزندانشان را به یک
اندازه دوست دارند وقتی خلاف آن را می بینیم احساس طرد شدگی می کنیم. ولی این باور درست نیست و
اگر با عدالت خواهی بخواهید در ذهنتان بدنبال چرا و چطور و باید و نباید و درست ونادرست باشید فقط
خودتان را آزار می دهید. فرزندان وسط دقیقا به علت جایگاهشان از نظر شخصیتی معمولا نرمال تر و
مستقل تر هستند. شما با همه مشکلات بزرگ شده اید و زندگی مستقلی تشکیل داده اید و دیگر مانند
دوران کودکی نیازی به تایید والدین خود ندارید و می توانید این نیاز را از طریق اطرافیان جبران کنید. به
خودگویی های خود دقت کنید. ببنید از رفتار والدین چه فکری به دهنتان می اید و چه احساسی پیدا می
کنید و به خودتان چه می گویید. با کنترل افکار، احساس رنجش و خشمی که به این موضوع دارید را
کاهش دهید. مثلا اگر به خودتان می گویید" همیشه همین کار را کردن چرا نباید به من و کارهای منم بها
بدن یک مادر خوب نباید بین بچه هاش فرق بزاره .........."این افکار را می تواند با جملاتی از قبیل " اگر چه
من انتظار دارم والدین جور دیگری رفتار کنند ولی آنها بلد نیستند یا نمی فهمند پس بهتر است خودم را با
این مقایسه اذیت نکنم چون رفتارها آنها چیزی از ارزش من کم نمی کند" یا ....... جایگزین کنید. احساس
خود را جلوی همسر و فرزند خود بزرگ نکنید و فقط بصورت یک واقعیت عنوان کنید. هر چه حساسیت و
مقایسه ای که در ذهن دارید کمتر شود احساس بهتری پیدا می کنید. اگر فکر می کنید ابراز این نارضایتی
به والدین بهتان کمک می کند در قالب یک جمله که با من آغاز می شود احساس خود را از این رفتار
بگویید. البته اگر مهارت ارتباط موثر را یاد بگیرید بهتر می توانید از این مواجهه سود ببرید .موفق باشید
احساس شما قابل درک است خصوصا چون از بچگی بر این باور هستیم که پدرو مادر فرزندانشان را به یک
اندازه دوست دارند وقتی خلاف آن را می بینیم احساس طرد شدگی می کنیم. ولی این باور درست نیست و
اگر با عدالت خواهی بخواهید در ذهنتان بدنبال چرا و چطور و باید و نباید و درست ونادرست باشید فقط
خودتان را آزار می دهید. فرزندان وسط دقیقا به علت جایگاهشان از نظر شخصیتی معمولا نرمال تر و
مستقل تر هستند. شما با همه مشکلات بزرگ شده اید و زندگی مستقلی تشکیل داده اید و دیگر مانند
دوران کودکی نیازی به تایید والدین خود ندارید و می توانید این نیاز را از طریق اطرافیان جبران کنید. به
خودگویی های خود دقت کنید. ببنید از رفتار والدین چه فکری به دهنتان می اید و چه احساسی پیدا می
کنید و به خودتان چه می گویید. با کنترل افکار، احساس رنجش و خشمی که به این موضوع دارید را
کاهش دهید. مثلا اگر به خودتان می گویید" همیشه همین کار را کردن چرا نباید به من و کارهای منم بها
بدن یک مادر خوب نباید بین بچه هاش فرق بزاره .........."این افکار را می تواند با جملاتی از قبیل " اگر چه
من انتظار دارم والدین جور دیگری رفتار کنند ولی آنها بلد نیستند یا نمی فهمند پس بهتر است خودم را با
این مقایسه اذیت نکنم چون رفتارها آنها چیزی از ارزش من کم نمی کند" یا ....... جایگزین کنید. احساس
خود را جلوی همسر و فرزند خود بزرگ نکنید و فقط بصورت یک واقعیت عنوان کنید. هر چه حساسیت و
مقایسه ای که در ذهن دارید کمتر شود احساس بهتری پیدا می کنید. اگر فکر می کنید ابراز این نارضایتی
به والدین بهتان کمک می کند در قالب یک جمله که با من آغاز می شود احساس خود را از این رفتار
بگویید. البته اگر مهارت ارتباط موثر را یاد بگیرید بهتر می توانید از این مواجهه سود ببرید .موفق باشید
