سوال 12639

سلام من یه مشکلی دارم که حالا با این که سنم بیشتر شده خیلی نتونستم کنترلش کنم این هستش که من توی هر کاری می کنم به بهترین نحو این کار را بکنم اما کاری که به صورت واسطه انجام میشه یعنی باید یکی انجام بده تا من بتونم ادامه کار را از سر بگیرم خیلی استرس میگیرم و با اینکه سعی می کنم ذهنم رو به کارهای دیگه ای که دارم مشغول کنم اما تمام گوشه ذهنم همش به خودم آلارم میدم که این کار مونده مثلاً من تکالیف بچه هام برام خیلی مهمه که همیشه توی یک موقعیت درستی قرار بگیرند اگه مثلا دوتا از بچه هام تکالیفشان یکی دو هفته نفرستند تمام ذهنم رو میگیره و نگران میشم در صورتی که اصلا لازم نیست نگران بشم و چیزی هستش که من وظیفه ام را به طور کامل انجام دادم اما همش توی ذهنم مرور می شه که اونها کارشان را انجام ندادند کلا تو بعضی از موضوعات چیزهایی که از نظر خودم و بقیه ی چیز معمولی و حتی بی اهمیته توی ذهنم خیلی ناخودآگاه خیلی زیاد بهش پرداخت میشه طوری که بی دلیل نگران و مضطرب میشم،ولی اصلا در درسام یا کارهای سیستمی که همش با خودم باشه اصلا همچین نگرانی و استرسی ندارم،واقعا برای این مسئله اذیت میشم.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo
با سلام دوست خوبم افکاری که شما را ازار میدهد افکاری وسواس گونه و نشخوار ذهنی است. این افکار در مورد کارهای خودتون کمتر هست چون احساس کنترل بیشتر و استرس کمتری در موردشون دارید و در مورد کارهای واسطه ای بیشتر چون حس می کنید کنترلتون براونها کمتره . همین استرس نوعی فکر سمج وسواسی را در شما ایجاد می کند.
لذا با شناخت این افکار باید سعی کنید ازاونها دوری کنید.
درمان و از بین بردن فکر وسواسی نیاز به بی اعتنایی دارد. اینکه در گوشه ذهنتون باقی می مونه یعنی بی اعتنایی نداشتید
بی اعتنایی یعنی آن را از یاد نبرید تا در زمان مناسب انجام دهید اما براتون تنشی ایجاد نکند . یعنی مثلا در تقویم یادداشت کنید و ذهنتون رو به ارامش برسونید تا زمانش فرا برسه و دیگر اجازه ندید در شما تنش یا استرس ایجاد کنه.
در مورد هر موضوعی که دچار وسواس فکری یا عملی هستید باید در هنگام مواجهه بی اعتنایی را تمرین کنید 
یعنی رفتاری درست و در مدار معمول بدون توجه به وسوسه های فکری و تحریکهایی که رفتار را از مدار صحیح خارج می کند.
profile-photo
باسلام
دوست گرامی انچه بدیهی است شما یک فرد کمال گرا هستید که گرایش دارید هر کاری به بهترین شکل انجام شود و هیچ تخطی و لغزش و کاستی وجود نداشته باشد. حال من در مورد مضرات و مشکلات کمال گرایی صحبت نمی کنم اما شما یک گام فراتر گذاشته و از اطرافیان و مرتبطین خود هم توقع دارید بدون اشکال و کم و کاست کار کنند در صورتی که این اتفاق نخواهد افتاد و قطعا میان افراد مختلف تفاوت‌های زیادی وجود دارد و نباید فکر کنید شما با ربات طرف هستید که طبق میل شما رفتار کنند. اگر چنین طرز فکری داشته‌ باشید فقط خودتان را ازارداده و موجبات اضطراب و افسردگی خود را مهیا می کنيد. 
برای رفع این مشکل اولین و مهم ترین اقدام آن است که افکار اصلی تقویت کننده ی کمال گرایی را شناسایی و اصلاح کنید.
این افکار می توانند سوخت لازم برای عمل کردن بر مبنای کمال طلبی را فراهم کنند و شما را در این جاده ی پر پیچ و خم و بی سر و ته پیش ببرند.
از طریق بررسی لیست زیر، مهم ترین افکار خود را شناسایی کنید.
همه چیز همواره باید کامل باشد.
بدون کامل بودن، محال است موفق شوم.
تنها در صورتی ارزشمند هستم که به موفقیت برسم.
لیست طولانی از باید ها و اجبارها
کوچک ترین اشتباه مساوی با شکست است.
ناکامی و شکست فاجعه آمیز و غیر قابل تحمل است.
برای اجتناب از ناکامی راهی جز کامل بودن وجود ندارد.
به عنوان یک فرد کمال گرا ممکن است با یک یا چند مورد از باورهای ذکر شده درگیر باشید.
با افکار کمال گرایانه خود ، چالش کنید.
بهتر است افکارتان را یادداشت کنید و در مورد آن ها فکر کنید. به عنوان مثال می توانید با فکر “همه چیز باید همیشه کامل باشد” اینطور چالش کنید که ” این فکر از کجا آمده؟ چه کسی گفته اگر کامل نباشم موفق نمی شوم؟ از دوستانم چه کسانی را می شناسم که کامل نیستند اما کارهایشان در حال بهبود و رشد است؟”
چالش پیوسته با افکار می تواند منجر به ایجاد تغییرات شناختی قابل توجهی شود.
در صورتی که بتوانید باورها و افکارتان را تغییر دهید، در حقیقت منبع تغذیه ی رفتارهای کمال طلبانه را خاموش کرده اید و خواهید توانست از یک زندگی طبیعی لذت ببرید.
برای رهایی از کمال گرایی باید ها را کنار بگذارید.
در نظر گرفتن حجم زیادی از باید ها می تواند به شدت مانع حرکت و رشدتان شود. پیشنهاد می کنیم در طی روز به بررسی جملات و افکارتان بپردازید و به این توجه کنید که در طی یک روز، چه تعداد از باید برای رفتارها و تصمیم های تان در نظر می گیرید؟
باید هرچه من می خواهم بشود، باید ان طور که دوست دارم کارها پیش رود، باید کار بهتری دست و پا کنم و..
مواجه شدن با باید ها می تواند باعث ایجاد ترس، مقاومت و سکون و بی حرکتی شود. بجای استفاده از باید، از خودتان بپرسید ” من چه نیازها، خواسته ها و آرزو هایی دارم؟” بر خواسته ها و آرزو های تان تمرکز کنید و روش هایی برای محقق کردن آن ها انتخاب کنید.
جمله ی ” خواسته و آرزوی من این است که شاگردانم مسایل را جدی بگیرند و پیگیر باشند” باعث می شود تا بتوانید راحت تر با شاگردان خود کنار بیایید.
این جمله بیش از آنکه به ترس ها و نگرانی ها اشاره کند، به آرزو ها و نیازهای تان تمرکز دارد و شما را برای حرکت، با انگیزه می کند.
اولویت های تان را مشخص کنید.
حالا که تصمیم دارید به جای باید ها، بر خواسته ها تان از زندگی تمرکز کنید، لازم است بتوانید آن ها را اولویت بندی کنید.
ممکن است خواسته های زیادی داشته باشد. پس لازم است آن ها را به ترتیب اولویت قرار دهید و برای محقق کردن آن ها دست به کار شوید.
این اولویت بندی می تواند شما را از سردرگمی نجات دهد و در مسیر اقدام و عمل موثر قرار دهد.
موفق باشید