ناشناس

سوال 1291

مهمترین نقدهایی که تا به حال به دیدگاه فلسفی اثبات‌گرایی (Positivism) وارد شده‌اند کدام‌اند؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
نظر هایدگر تأثیرگذار بود. متأثر از وی فلسفیدن رو بایستی تفکر برای فهم حقیقت و گشودگیِ جان برای دریافت و پاسداری از این فهم دانست که در یک تنزل تبدیل به جریانی شده  که در اون منظر از حقیقت برداشته شده و به سوی انسان و فاعلیت وی چرخیده . این تغییر در نهایت انسان رو به پوزیتیویسم کارکردگرایی کشانده که بزرگترین آفت اون اینه که آنچه کاربرد نداره، توجیهی برای تلاش در فهم رو نداره.



کار به آنجا کشیده شده  که پوزیتیویسم -و بصورت خاص در یک سر طیف نگتیویسم با حضور داوکینز، آنچنان که در این روزها کم و بیش بر سر زبان‌هاست- دیگه یک روش برای فلسفیدن نیست بلکه آنچه جز آن است رو در کل نیست می‌داند و تو گویی قاضی‌ای حکم می‌دهد.
 در قضاوت ارتکاب جرم نفی می‌شود (اصالت بر برائت است، به سبب این فرض که انسان ذاتا پاک است) مگر آنکه کسی به اثبات مدعا بکوشد. همین شکل از استدلال در مورد گزاره‌های فلسفی نیز جاری شده است بی‌توجه به آنکه دیگر آن فرض که در مورد انسان صحیح تصور شده بود، در مورد گزاره‌ها برقرار نیست. شاید بیان دیگری بتواند به روشن‌تر شدن این موضوع کمک کند. در ریاضیات گزاره‌هایی مطرحند که هیچ‌کس تاکنون نه توانسته است آنها را رد کند و نه اثبات کند (مانند قضیه‌ی انتخاب که به اصل انتخاب مشهور است، یا متعالی بودن یا نبودن عدد نپر به قوه‌ی عددی پی و یا حدس گلدباخ). در زندگی روزمره‌ی یک ریاضی‌دان وی می‌تواند برای خویش بپذیرید/نپذیرد و از فرض درستی/نادرستی این گزاره‌ها استفاده کند/نکند، اما وی همواره باید متوجه این نکته باشد که در هنگام سوال در مورد درستی/نادرستی این گزاره‌ها جواب تنها نمی‌دانم است و نه هیچ چیز بیشتر.

با این بیان بزرگترین مشکل در یک نگاه متأثر از هایدگر، حقیقت‌تراشی در پوزیتیویسم بجای غور برای فهم حقیقت است.