ناشناس
سوال 132807
بنام خدا<br />سلام علیكم امیدوارم كه حالتان خوب باشد ودر تحت توجهات امام زمان قرار داشته باشید<br />از شما خواهش دارم جواب را به ایمیل من ارسال دارید <br />هدف من از طرح این گونه سوآلات پاسخ گویی به اهل سنت است زیرا ما در منطقه ای هستیم كه اهل سنت هستند و متاسفانه عقائد وهابیت مانند همه جا دارد زیاد می شود و ما را با این گونه سوالات مواجه می كنند امیدوارم پاسخی قانع كننده ای بدهید كه ما به آنها جواب بدهیم <br />برادران اهل سنت ادعا میكنند كه ائمه دوازده گانه ما اصلاً بد گویی از ابوبكر و عمر و عثمان نمی كردند بلكه آنها نامهای فرزندان خود را ابوبكر و عمر و عثمان می گذاشتند كه من در یكی از كتب اهل سنت دیدم كه از نقل آقای شیخ عباس قمی نوشته كه یكی از امامان ما (فكر كنم امام موسی كاظم ) نامهای فرزندان خود را ابوبكر و عمر و عثمان می گذاشتند و در جایی دیگر خواندم كه امام علی (ع) نامهای فرزندان خود را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشتند آیا این مطالب درست است وسند محكمی دارد ممكن است شما بگویید اینها اسم است ولی اگر آنها یعنی اوبكر و... ظالم بودند چرا اسم آنها را روی فرزندان خود میگذاشتند مثلاً هیچ كس الان یا قدیم حاضر نمی شده اسم فرزند خود را ابوجهل بنامد یا صدام بنامد<br />و آیا حدیثهایی از ائمه ما موجود است كه خلافت را از آن ابوبكر ندانند و بدگویی از ابوبكر و... كرده باشد اگر موجود است با ذكر نام كتاب برای من ارسال نمایید<br />آیا روایتهای زیر كه آخرین تلاش اهل سنت برای همراهی كردن ائمه با خلافت ابوبكر و عمر وعثمان است درست است یا ساختگی است ( البته مرجع این احادیث ذكر نشده است كه من برای شما بگویم)<br />1- یحیی بن سعید می گوید: گروهی از مردم عراق نزد علی بن حسن آمدند و در مورد ابوبكر و عمر و عثمان رضی الله عنهم حرفهایی گفتند هنگامی كه سخنانشان به پایان رسید علی بن حسن فرمود: گواهی می دهم كه شما مصداق این آیه نیستید: «والذین جاؤا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا انك رئوف الرحیم»[1]؛ كسانی كه پس از مهاجرین و انصار بدنیا می آیند، می گویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را كه در ایمان اوردن بر ما پیشی گرفته اند بیامرز. و كینه ای نسبت به مومنان در دلهایمان جای مده، پروردگارا! تو دارای رافت و رحمت فراوانی هستی.<br />مولای جابر جعفی می گوید: ابو جعفر محمد بن علی موقع خداحافظی به من گفت: این پیام مرا به اهل كوفه برسان كه من از كسی كه از ابوبكر و عمر رضی الله عنهما بی زاری بجوید، بی زارم.<br />2 ( نقل قول از یكی از سایتهای اهل سنت ) : <br />وخلاصه اینكه اگر شما راست میگویید كه شیعهء اهل بیت هستید چرا از آنها در همین مورد پیروى نمیكنید كه نه اینكه سب و لعن یاران رسول خدا نمیكردند بلكه به اسم ابوبكر وعمر تیمن جسته و فرزندان خود را به اسم آنها نامگذارى میكردند تا حدى كه امام جعفر صادف با كمال افتخار میگوید من از دو طرف به ابوبكر میرسم <br />3 آیا روایت كه امام جعفر صادف با كمال افتخار میگوید من از دو طرف به ابوبكر میرسم راست است<br />4- آیا روایت زیر راست است كه از یكی ازكتابهای خودمان است اگر راست است جواب آن را چه بدهیم<br /><br />حضرت علی در نامه اى به قیس بن سعد بن عباده انصارى كه والى او برمصر است مینویسد: (.. سپس مسلمانان بعد از او- پیامبر اكرم- دو مرد صالح ونیك سیرت جانشین او نمودند كه به كتاب وسنت عمل نمودند واز سنت تجاوز نكردند كه رحمت خداوند بر آندو باد)( الغارات 1/210 وبا اندك اختلافى در شرح نهج البلاغه از ابن ابى الحدید ونا سخ التواریخ 3/241 ودر شرح نهج البلاغه میثم البحرانى نیز از ابوبكر تمجید میكند ص 400)<br />ببخشید كه سوال من طولانی شد چكار كنیم اینها را باید جواب كسانی بدهیم كه در حال تبلیغ و گسترش وهابیت از خدا بی خبر هستند از شما می خواهم جواب كامل بدهید و به هر سوآل جداگانه پاسخ بدهید و خلاصه گویی نكنید <br />یكبار دیگر میگویم جواب را به ایمیل من بفرستید البته می توانید در سایت هم قرار دهید ولی به ایمیل من هم بفرستیدgodonlyy@yahoo.com خداحافظ شما<br /><br /><br /> - 31 ساله - لیسانس
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
اگر كسی به منابع شیعه نظر بیندازد می بیند كه به كرات حضرات معصومین خلفای مورد اشاره را مورد لعن قرار داده، و در صورت عدم وجود تقیه، توصیه به سب و لعن دشمنان اهلبیت، و خصوصا خلفای سه گانه نیز كرده اند. تنها به یك نمونه توجه كنید.
در بصائر الدرجات از ابوحمزه ثمالی روایت می كند كه او از امام سجاد(ع) در باره اولی و دومی می پرسد. آن حضرت در جواب می فرمایند: خداوند به تمام لعنتش آنها را لعنت كند. به خدا آنها مردند، در حالی كه كافر و مشرك بودند.("بصائر الدرجات"، ص290 ـ 289 و"بحارالانوار"، ج30، ص145)
بله، همانطور كه گفتیم ائمه اطهار(ع) گاه تقیه كرده اند و به خاطر حفظ شیعیان از قتل و تجاوز دشمنان اهل بیت، این امر را كتمان می كرده اند، و یا در مدح سخنی می گفته اند.
اما این كه چرا ائمه اطهار(ع) فرزندانشان را به این نام ها نامیده اند، باید بگوییم كه اولا، این اسامی، اسامی رائج و معمولی در زبان عربی بوده و بعضی از آنها همانند عمر معنی خوبی نیز داشته است؛ و این دلیل عدم بیزاری اهلبیت از دشمنانشان نمی باشد. مگر می توان گفت اگر كسی اسم فرزندش را "محمد رضا" گذاشت او دوستدار شاه مخلوع است؟! عمر و ابوبكر در آن زمان همین منزلت را در میان اسامی داشته است. ثانیا، اگر هم اصراری هست بر این كه عنایتی در این نامگذاری بوده، تقیه سبب آن بوده است.
اما در باره روایات باید بگوییم دو روایت اول در منابع معتبر حدیثی خود اهل سنت نیامده است. علاوه بر این كه جعلی و ساختگی بودن آن با توجه به روایات عدیده ای كه در منابع معتبر ما وجود دارد، و یا لااقل تقیه ای بودن آن واضح است.
شیعه از زیر بته درنیامده كه از سر شهوت روایاتی را به اهل بیت پیامبر خود نسبت داده باشد. تاریخ احادیث شیعه كاملا روشن و منزه است؛ به خلاف تراث اهل سنت كه همگی از دم تیغ سانسور و جعل خلفا، آن هم در یك دوره صد ساله دیكتاتوری منع كتابت حدیث، گذشته است.
(در این موضوع به كتاب های علامه عسكری در احادیث جعلی اهل سنت ـ مثل كتاب "صد و پنجاه صحابی ساختگی" و كتاب "عبدالله بن سبأ" ـ و سیری در صحیحین، نوشته علامه جعفر مرتضی عاملی مراجعه كنید.)
نمی توان توقع داشت كه امام حسن(ع) كه شاهد انحراف مسیر اسلام به دست یك گروه جاه طلب و فاسد است، و جلوی چشمان او موجبات سیلی خوردن و بالاخره شهادت مادرش فاطمه زهرا(س)، و كشته شدن برادرش محسن را فراهم آوردند، از خلفای جور تعریف و تمجید كند، مگر به عنوان تقیه!
روایت سوم را نیز اولا در منابع شیعی نیافتیم، و البته با كمی تدبر عدم صحت آن روشن می شود.
مادر امام صادق(ع)، جناب ام فروه از نوادگان محمد بن ابی بكر(ره) است.
امام صادق(ع) مادر بزرگوارشان را چنین ستوده اند: "مادرم از كسانی بود كه ایمان آورده بود و تقوا پیشه ساخته و احسان می كرد، و خداوند احسان كنندگان را دوست دارد."(كافی، ج1، ص472)
ما در این ارتباطی با ابوبكر نمی بینیم. مگر بزرگواری محمد بن ابی بكر و تشیع او را می توان به پای پدرش نوشت؟!
دوست گرامی!
كسی كه پدرش امام محمد باقر، و جدش امیرالمومنین(ع) و جده اش فاطمه زهرا(س) است، هیچ گاه به قرابت با ابوبكر افتخار نمی كند. به هر حال ما حدیثی به این مضمون نیافتیم، و اگر حدیثی هم در منابع اهل سنت باشد مجعول است و یا از روی تقیه صادر شده است.
كسی به ابوبكر افتخار می كند كه افتخاری بالاتر از او نداشته باشد.
در مورد روایت چهارم نیز باید بگوییم در بعضی از منابع شیعه چنین آمده:
بعد از او دو نفر بر جای او نشستند، و مردم نیز به آنها رضایت دادند.(الدرجات الرفیعة، ص 289 ـ نهج السعادة، ج4، ص 23 ـ بحار الانوار، ج 28، ص 88)
در این روایت هیچ تاییدی نیست.
والا همین امیرالمؤمنین به سبب آن كه سنت شیخین را نپذیرفت در شورای شش نفره عمر از خلافت محروم شد!!! چگونه او می تواند فرموده باشد كه این دو به سنت پیامبر عمل كردند!
بله، در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده كه ابوبكر و عمر را چنین ستودند: "كانا امامین قاسطین عادلین ..."، ولی بعد از آن كه شخص خاصی از مجلس بیرون رفت، فرمودند: منظور از امام این امام است كه در آیه آمده «وجعلنا هم ائمة یدعون الی النار»(قصص/41) و از قاسط این آیه «وأما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا»(جن/15) و از عادل این آیه «والذین كفروا بربهم یعدلون»(انعام/1).("بحارالانوار"، ج30، ص286)
این به معنای وجود شرائط تقیه در این حدیث بوده است.
دوست عزیز!
این كه مرام اهل بیت از همان ابتدا از مرام خلفا و اهل سنت جدا شد امری نیست كه بتواند كسی آن را انكار كند. اگر چنین بود، پس تحصن در منزل فاطمه در جریان سقیفه كه قابل انكار هم نیست، چه توجیهی دارد؟! خانه نشینی حضرتش چه معنا دارد؟! پس شو
دوست محترم!
اگر كسی به منابع شیعه نظر بیندازد می بیند كه به كرات حضرات معصومین خلفای مورد اشاره را مورد لعن قرار داده، و در صورت عدم وجود تقیه، توصیه به سب و لعن دشمنان اهلبیت، و خصوصا خلفای سه گانه نیز كرده اند. تنها به یك نمونه توجه كنید.
در بصائر الدرجات از ابوحمزه ثمالی روایت می كند كه او از امام سجاد(ع) در باره اولی و دومی می پرسد. آن حضرت در جواب می فرمایند: خداوند به تمام لعنتش آنها را لعنت كند. به خدا آنها مردند، در حالی كه كافر و مشرك بودند.("بصائر الدرجات"، ص290 ـ 289 و"بحارالانوار"، ج30، ص145)
بله، همانطور كه گفتیم ائمه اطهار(ع) گاه تقیه كرده اند و به خاطر حفظ شیعیان از قتل و تجاوز دشمنان اهل بیت، این امر را كتمان می كرده اند، و یا در مدح سخنی می گفته اند.
اما این كه چرا ائمه اطهار(ع) فرزندانشان را به این نام ها نامیده اند، باید بگوییم كه اولا، این اسامی، اسامی رائج و معمولی در زبان عربی بوده و بعضی از آنها همانند عمر معنی خوبی نیز داشته است؛ و این دلیل عدم بیزاری اهلبیت از دشمنانشان نمی باشد. مگر می توان گفت اگر كسی اسم فرزندش را "محمد رضا" گذاشت او دوستدار شاه مخلوع است؟! عمر و ابوبكر در آن زمان همین منزلت را در میان اسامی داشته است. ثانیا، اگر هم اصراری هست بر این كه عنایتی در این نامگذاری بوده، تقیه سبب آن بوده است.
اما در باره روایات باید بگوییم دو روایت اول در منابع معتبر حدیثی خود اهل سنت نیامده است. علاوه بر این كه جعلی و ساختگی بودن آن با توجه به روایات عدیده ای كه در منابع معتبر ما وجود دارد، و یا لااقل تقیه ای بودن آن واضح است.
شیعه از زیر بته درنیامده كه از سر شهوت روایاتی را به اهل بیت پیامبر خود نسبت داده باشد. تاریخ احادیث شیعه كاملا روشن و منزه است؛ به خلاف تراث اهل سنت كه همگی از دم تیغ سانسور و جعل خلفا، آن هم در یك دوره صد ساله دیكتاتوری منع كتابت حدیث، گذشته است.
(در این موضوع به كتاب های علامه عسكری در احادیث جعلی اهل سنت ـ مثل كتاب "صد و پنجاه صحابی ساختگی" و كتاب "عبدالله بن سبأ" ـ و سیری در صحیحین، نوشته علامه جعفر مرتضی عاملی مراجعه كنید.)
نمی توان توقع داشت كه امام حسن(ع) كه شاهد انحراف مسیر اسلام به دست یك گروه جاه طلب و فاسد است، و جلوی چشمان او موجبات سیلی خوردن و بالاخره شهادت مادرش فاطمه زهرا(س)، و كشته شدن برادرش محسن را فراهم آوردند، از خلفای جور تعریف و تمجید كند، مگر به عنوان تقیه!
روایت سوم را نیز اولا در منابع شیعی نیافتیم، و البته با كمی تدبر عدم صحت آن روشن می شود.
مادر امام صادق(ع)، جناب ام فروه از نوادگان محمد بن ابی بكر(ره) است.
امام صادق(ع) مادر بزرگوارشان را چنین ستوده اند: "مادرم از كسانی بود كه ایمان آورده بود و تقوا پیشه ساخته و احسان می كرد، و خداوند احسان كنندگان را دوست دارد."(كافی، ج1، ص472)
ما در این ارتباطی با ابوبكر نمی بینیم. مگر بزرگواری محمد بن ابی بكر و تشیع او را می توان به پای پدرش نوشت؟!
دوست گرامی!
كسی كه پدرش امام محمد باقر، و جدش امیرالمومنین(ع) و جده اش فاطمه زهرا(س) است، هیچ گاه به قرابت با ابوبكر افتخار نمی كند. به هر حال ما حدیثی به این مضمون نیافتیم، و اگر حدیثی هم در منابع اهل سنت باشد مجعول است و یا از روی تقیه صادر شده است.
كسی به ابوبكر افتخار می كند كه افتخاری بالاتر از او نداشته باشد.
در مورد روایت چهارم نیز باید بگوییم در بعضی از منابع شیعه چنین آمده:
بعد از او دو نفر بر جای او نشستند، و مردم نیز به آنها رضایت دادند.(الدرجات الرفیعة، ص 289 ـ نهج السعادة، ج4، ص 23 ـ بحار الانوار، ج 28، ص 88)
در این روایت هیچ تاییدی نیست.
والا همین امیرالمؤمنین به سبب آن كه سنت شیخین را نپذیرفت در شورای شش نفره عمر از خلافت محروم شد!!! چگونه او می تواند فرموده باشد كه این دو به سنت پیامبر عمل كردند!
بله، در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده كه ابوبكر و عمر را چنین ستودند: "كانا امامین قاسطین عادلین ..."، ولی بعد از آن كه شخص خاصی از مجلس بیرون رفت، فرمودند: منظور از امام این امام است كه در آیه آمده «وجعلنا هم ائمة یدعون الی النار»(قصص/41) و از قاسط این آیه «وأما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا»(جن/15) و از عادل این آیه «والذین كفروا بربهم یعدلون»(انعام/1).("بحارالانوار"، ج30، ص286)
این به معنای وجود شرائط تقیه در این حدیث بوده است.
دوست عزیز!
این كه مرام اهل بیت از همان ابتدا از مرام خلفا و اهل سنت جدا شد امری نیست كه بتواند كسی آن را انكار كند. اگر چنین بود، پس تحصن در منزل فاطمه در جریان سقیفه كه قابل انكار هم نیست، چه توجیهی دارد؟! خانه نشینی حضرتش چه معنا دارد؟! پس شو