ناشناس

سوال 13423

سلام خسته نباشید من در حال حاضر چند روزه دیگه وارد ۳۰ سالگی میشم چند سال پیش یه ترس شایدم تلقین به سراغم اومده بود که چرا هیچ خاستگار خوبی پا پیش نمیذاره ، این روزا از روی عادت یا هر چیزی کلمه ای که بخت دختری رو بسته ان خیلی رایج هستش ، من ۵ سالی میشه مادرم رو از دست دادم ، حتی از دست دادن مادرمم کلی نقل دهن ها بود که بواسطه ی دعا و جادو زمین گیرش کردن خودم آدم فوق العاده معتقدی هستم ، به خدا اعتماد دارم نمازمو با جون و‌دل و رضایت میخونم ولی بازم این حرف اطرافیان که شاید بختمو کسی بسته باشه گاهی اوقات اذیتم میکنه . سه سال پیش یکی از بستگان دور پدر ، برای خاستگاریم ‌اقدام کردن ، درسته وضع مالی و زندگیمون متوسط ولی به قول معروف خودم چیزی کم ندارم هم‌خوشگلم هم خانه داری و آشپزیم خیلی خوبه ، تحصیل کرده ام خداروشکر هیچ‌کمبودی ندارم خلاصه خانواده این آقا پسر پا پیش گذاشتن برای خاستگاری من فقط خواهر و مادرشو دیده بودم کل فامیل ازش تعریف میکردن از اینکه زحمت کشه ، اخلاقش خوبه ،نجیبه حتی محل زندگیش که تهران بود هم یه آدم مورد اعتماد رفت تحقیق کرد نظر همه مثبت بود خیلی خوشحال بودم و همش خداروشکر میکردم ، که منم تونستم سر و سامون بگیرم‌ قرار شد محرم‌و صفر محرم بمونیم بعد عقد کنیم این مدت اصلا تنها بیرون نرفتیم و البته من تجربه هیچ رابطه ای با جنس مخالف نداشتم ،پدرمم خیلی سخت گیری میکرد ، خیلی دلم بهش گرم شده بود آیندمو باهاش تصور میکردم کم‌کم داشتم بهش علاقمند میشدم که یه روز گفت دلم نمیاد بهت دروغ بگم من یه عملی انجام دادم بچه دار نمیشم اون لحظه واقعا حالم بد بود ، تنها حسی که داشتم این بود که داره بهونه میاره ، بعدش گفت ما به درد هم نمیخوریم اصلا حرفاش و بهونه هاشعقلانی نبود هی از،یه موضوعی میپرسد یه موضوع دیگه من همون موقع فهمیدم کلا همش بهونه س و واقعا این ازدواج و نمیخاد همون فردا همه چیز و‌تموم‌کردم و هدیه هاشونو پس دادم حتی نگذاشتم بزرگترا واسطه بشن چون فهمیدم بی فایده س هیچ علاقه ای بهم نداره از اولم فقط نقش بازی میکرده خیی خیلی برام سخت بود ولی هر جور که بود گذشت بازم‌خاستگار داشتم ولی فقط به مرحله ی دیدن خانوم های خانواده میرسید حتی خود طرف و نمیدیم بازم فکرم رفت سمت بستن بخت و دعا و جادو کردن تا گفتم با همدم شانسمو امتحان کنم دو تا ملاقات داشتم که قبل از ملاقات حضوری تو صحبت کردن همه چیز خوب بوده ولی بعد دیدن و حرف زدن قبل از اینکه من جوابی بدم جواب آقایون منفی بوده . یکی بخاطره اینکه مشکلات زیادی داشته الان خیلی خسته س و خب منم به یک تکیه گاه قوی نیازدارم یکی هم کلا میگفت خانوادم اگر بفهمن من از طریق برنامه دارم با کسی آشنا میشن بهم میخندن گفتم خب شما میتونید تو محل که همه ما رو‌میشناسن تحقیق کنید آخرش گفت خانوادشون با من به مشکل بر میخورن ‌. من واقعا نیاز تشکیل زندکی مشترک رو در خود حس میکنم احتیاج دارم یه جنس مخالف به جز پدر و برادرم بهم محبت کنن و عشق بورزن چند سالی که مدیریت خونه با منه دوست دارم این همه تلاش و کار رو با عشق توی خونه‌خودم و پیش همسر خودم انجام بدم یک وقتایی میترسم و نا امید میشم ولی بازم یاد خدا میفتم و بهش توکل میکنم . بازم‌میگم‌شاید اینکه وضع مالیمون متوسط یا پدرم پول دار نیست یا شهر تهران زندگی نمیکنم دلیل رد کردن هستش ، من اصلا دختر پر توقع و تجملاتی نیستم برعکسِ خیلی از همسن و سالام دوست دارم زندگیم ساده باشه و آرامش و عشق و دوست داشتن همراهش باشه اینا رو موقع آشنایی مطرح میکنم ولی متاسفانه شاید آقایون دنبال دختری هستن که پول دار باشه ، پدرش سرمایه ای داشته باشه و بهترین محله تهران زندگی کنه . امیدوارم با این همه پرحرفی که کردم منو ببخشید شاید صحبتهای شما عزیزان یکم باعث بشه دلم آروم بگیره و قرص بشه . ممنون از زحمت و تلاش بی وقفه ی که انجام میدین .

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

7 پاسخ
profile-photo
با سلام
کمتر دختری در سن شما می تواند مسئولیت یک خانواده را بعهده بگیرد و انتظارات بسیار معقول و منطقی از زندگی مشترک و همسرش داشته باشد و شاید خیلی از آقایون متوجه نشوند این ویژگی و تجربیات چه حسن بزرگی است. ولی متاسفانه اوضاع بد اقتصادی باعث شده است معیارهای انتخاب همسر بیشتر رنگ و بوی مادیات بگیرد. با این چند مورد زود است ناامید شوید و نتیجه گیری بکنید که اعتماد به نفستان را پایین بیاورد. در انتخاب مسائل زیادی دخیل است و واقعا سخت است علت رد شدن را پیدا کنید. وقتی چیزی از کنترل شما خارج است ، چه بهتر که به خدا توکل کنید. روحیه خود را شاد نگه دارید و از زندگی خود لذت ببرید. به ظاهر خود دقت کنید. مردها از طریق چشم بیشتر جذب می شوند. در جلسات آشنایی خود را مشتاق نشان ندهید. درباره ارتباط موثر و زبان بدن مطالعه کنید. و فقط بخاطر تشکیل خانواده معیارهای خود را پایین نیاورید. موفق باشید
سلام ،،اینکه در این برهه از زمان مادیات نقش داره رو نمیشه کتمان کرد ولی همه هم اینطوری نیستن ،و اینکه از قدیم بحث بخت بستن هست که مربوط به علوم غریبه هس شاید تو این زمان کمتر کسی باشه اعتقاد به اینجور چیزا داشته باشه ولی باید بگم جادو و رمل و علوم غریبه از قدیم بوده و هست اینکه بتونین از کسانی که اطلاعاتی در زمینه دعا و یا طلسم بخت گشایی دارن یه نوشته بگیرین و نگهدارین خالی از لطف نیس البته بعضی دعا و طلسمات هستن که خودتون هم میتونین برا خودتون بنویسین، و مواظب کسایی که الکی ادعای دعا نویسی یا علوم غریبه دارن باشین ،همه دعا ها و طلسمات به اذن خدا هستن ، امیدوارم موفق باشین.
چقد بااین حرفتون ک گفتین اگه ظاهرو نپسندن دیگ به دختر زمان نمیدن ک سایر ویژگیاشو بپسندن موافقم. وبرعکعسش اگ از یه دختر ی خوششون بیا دیگه به بقیه چیزا اهمیت نمیدن. ولی خب ظاهر ک دست خود ادم نیست. همه تاجای ک بتونن به خودشون چه از لحاط ارایش و تیپ میرسن ولی حالت کلی چهره رو ک دیگه نمیشه تغییر داد جز عمل های زیبایی که این موردم واسه همه شدنی نیست. و بنظر من یکی از بیشترین عواملی ک اقایون بعد از قراره ملاقات غیب میشن همینه
سلام عزیزم میدونم ودرک میکنم شرایط سختی داشتیوداری تو مثل الماسی هستی که فقط یه زرگر میتونه بشناست ویژگیاهای عالی داری که تضمین کننده ادامه زندگی مشترک هستن پس بدون هرشخص عادی لیاقت باتو بودن رونداره ولی چندتا نکته هست برای جلب خواستگار اینکه اول ازهمه اقایون به ظاهر خانم بیشترازهرچیزی اهمیت میدن درواقع اگر ظاهررو نپسندن به دخترا زمان نمیدن تا باقی ویژگیاشونو بررسی کنن پس درجلسات خواستگاری به ظاهرت چه لباس چه ارایش صورت درحد ملایم اهمیت بده
دوم اینکه درجلسات اولیه اشنایی خیلی ازمشکلاتی که تحمل کردی نگو چون اقایون دنبال درد سرنیستن درواقع دوست ندارن وارد خانواده ای بشن که هرروز خانمشون باید برای حمایت ازونا اززندگی خودش کم بذاره
چه بسا اگر اشاره کنی سختی اقتصادی دارین تو ذهنشون میگن ازفردا ممکنه برای کمک به خانوادش از زندگی من ببره اونجا
ونکته سوم اینکه توجلسه اول خواستگاری خودتونو سازگاربه هرموردی نشون نده مثلا میگن خونه ندارم باید بیای پیش مادرمینا بگی باشه بگن درامدم خیلی کمه یه مدت باید کم خرج کنی یاعروسی نمیگیرم ووووو
وقتی شما درجلسه اول همه اینارو قبول میکنی خب مغز اقا ارور میده چرا چون ذاتن دوست دارن یه چیز سخت بدست بیارن قدر شمارو نخواهند دوست شاید تو ذهنشون بگن این حتما یچیزیش هست که همه چیو قبول میکنه
ودنهایت ومهمترین مسئله اینه که این قضیه رو امتحان الهی درنظربگیری و صبر کنی وتوکل کنی واعتماد کنی به خدای رحمان که بهترینشو به وقتش برات میفرسته
خیلیا بودن زود ازدواج کردن ولی تا سی سالگی بایه بچه برگشتن خونه پدر پس هرنشدنی بد نیست
الهی که خوشبخت شی
یه عده بهونه شهرستانی و مکان زندگی دختر رو میگیرند یه عده بهونه حجاب و مذهب و غیر مذهبی بودن طرف مقابل و دارند , یه جایی بحث شغل و تحصیلات پدر و مادر و تعداد اعضای خانواده دختر پیش میکشند, گاهی سطح تحصیلی وشغلی دختر مطرحه یه جا با قیافه و هیکل دختر مشکل دارند
عزیزم ببین بهونه ها برای رفتن چقدر زیاد شدن برای منم کیس زیاد معرفی میشه اما یکیشونم نمی مونه چون تعداد بهانه برای رفتن بیشتره .
قیافم طوری که میپسندن اما بعد ملاقات حضوری جیم میشن روابط اجتماعی عالی .جایی مناسبیم زندگی میکنم خیلیم بد میرن آدم دیگه انگیزه ای برای آشنا شدن با کیس جدید نداره
متوجه هستم چقدر برای زندگیت جنگیدی و مبارزه کردی و درد داره وقتی نمی فهمنت
آدمها همینقدر بی انصاف هستند همین سایت نگاه کن چر ا آمار ازدواج اعلام نمی کنند و به روز نمی کنند اطلاعات آماریشون رو
چونکه, شک نکن مشکلی وجود داره
چیزی که من از آمد و شد کیس ها ازدواجی دیدم خیلی هم اوضاع به نتیجه رسیدن روبراه نیست مطمعنم خود کارشناس ها و مسئولاشون واقف اندبه شرایط و اوضاع و احوال و جریانات این آشنایی ها
به پسر جماعت نباید دل بست چون یک درگیری عاطفی کمتری براشون پیش میاد و عده ای کثیرشونم متاسفانه محاسبه گر شدن
خلاصه که اوضاع اصلا خوب نیست خواهر گلم شما به خودت نگیر

سلام،

دقیقا من هم همین تفکر و نگرانی رو دارم. منم تویه شهرستان به دنیا اومدم و زندگیم طوری رقم خورد که الان شرایط ونگرانی شما رو دارم. با اینکه درآمد خیلی خوب و تحصیلات عالی و شرایط مساعدی دارم اما از لحاظ تشکیل زندگی مشترک حس میکنم دختری با تفکرات وهنجار های من وجود نداره. چون انسان معتقدی هستم و خیلی رعایت میکنم اما تو دنیای امروز چیزی به اسم هنجار وحیا کمتر بین روابط پسر و دختر وجود داره. انگار همه چی آزاده و مجاز . و آدمی مث من با این اعتقادات بین این جامعه جوونا تعامل سخته براش، پسر پیغمبر نیستم ادعایی ندارم که خییییییلی خوبم نه، منم مثل همه جوونا وسوسه می‌شم اما همه سعیم رو کردم که پام نلغزه. اما نمی‌تونم به دختری هر چقدر خوب ولی با حتی کمی سابقه هنجار شکنی اعتماد کنم. زندگی بازی نیست. و مث روابط امروزه دخترو پسرا، که امروز با این یکی بهم بزنی و فردا با اون یکی باشی. عدم بودن کسی که بتونم بهش اعتماد و تکیه کنم و گذر سریع عمر و بالا رفتن سن منو میترسونه. نمیدونم چه کنم. از اعتقاداتم بگذرم یا اینکه تمام عمر بی تکیه گاه و کسی که دردامو بشنوه و بهم امید بده سر کنم که خییییلی سخته.

سلام انشا الله که درست می شود صبر کنید