سوال 14108
ببخشید من یه سوال دارممن از ازدواج وحشت دارم برای همین علی رغم نیاز به تشکیل خانواده و اینکه اضطراب از بالا رفتن سنم و مجرد موندنم از فکر کردن به ازدواج وحشت دارم...اهل دوستی و اینجور مسائل هم نیستم..من دلم یه ازدواج موفق میخاد نه ازدواج به هر قیمتی...ولی کلا ازین مقوله وحشت دارم توروخدا کمکم کنید من هم از ازدواج میترسم وهم از مجرد موندن تا اخر عمر...
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
3 پاسخبا سلام
مانند هر دختر جوانی شما هم دوست دارید ازدواج موفقی داشته باشید و اینکه به هر قیمتی نمی خواهید ازدواج کنید نکته بسیار خوبی است که باعث می شود در انتخاب عجله نکنید و منطقی تصمیم بگیرید.
ولی آیا می دانید منظورتان از ازدواج موفق چیست؟ با چه معیاری تشخیص می دهید یک ازدواج موفق است؟
اگر به دوستتان بگویید یک غذای خوشمزه می خواهم آیا بدون توضیح ویژگی های یک غذای خوب دوستتان متوجه می شوید منظور شما از خوشمزه چیست؟
همچنین اگر انتظاراتتان از ازدواج واقع گرایانه نباشد حتی اگر انتخاب خوبی کرده باشید باز هم ناراضی خواهید بود.
اگر فکر می کنید در یک ازدواج خوب نباید اختلاف یا مشاجره ای باشد، باید طرف مقابل شما را خوشبخت کند، باید شما را کاملا درک کند تا نیازی نباشد خواسته خود را به زبان بیاورید یا ........... مسلما هیچ ازدواجی جوابگوی این انتظارات نیست.
ولی اگر با شناختی که از ویژگی های مثبت و منفی خود دارید انتظارات و معیارهای منطقی مشخص کنید و بر پایه آن فردی را انتخاب کنید که ویژگی هایش در راستای انتظارات شما باشد و اولویت های هر دوی شما همسو باشد می توان گفت انتخاب خوبی کرده اید و با یاد گیری مهارت های زندگی می توانید سایر اختلافات را حل کنید.
ازدواج یک مرحله مهم زندگی است . با استفاده از کلماتی مانند وحشت یا ترس شما کمکی به خودتان نمی کنید. اگر فرد مضطربی هستید که در سایر موارد هم نگرانی بیش از حد معمول دارید بهتر است قبل از شروع زندگی متاهلی راه هایی برای کنترل اضطراب یاد بگیرید. موفق باشید
مانند هر دختر جوانی شما هم دوست دارید ازدواج موفقی داشته باشید و اینکه به هر قیمتی نمی خواهید ازدواج کنید نکته بسیار خوبی است که باعث می شود در انتخاب عجله نکنید و منطقی تصمیم بگیرید.
ولی آیا می دانید منظورتان از ازدواج موفق چیست؟ با چه معیاری تشخیص می دهید یک ازدواج موفق است؟
اگر به دوستتان بگویید یک غذای خوشمزه می خواهم آیا بدون توضیح ویژگی های یک غذای خوب دوستتان متوجه می شوید منظور شما از خوشمزه چیست؟
همچنین اگر انتظاراتتان از ازدواج واقع گرایانه نباشد حتی اگر انتخاب خوبی کرده باشید باز هم ناراضی خواهید بود.
اگر فکر می کنید در یک ازدواج خوب نباید اختلاف یا مشاجره ای باشد، باید طرف مقابل شما را خوشبخت کند، باید شما را کاملا درک کند تا نیازی نباشد خواسته خود را به زبان بیاورید یا ........... مسلما هیچ ازدواجی جوابگوی این انتظارات نیست.
ولی اگر با شناختی که از ویژگی های مثبت و منفی خود دارید انتظارات و معیارهای منطقی مشخص کنید و بر پایه آن فردی را انتخاب کنید که ویژگی هایش در راستای انتظارات شما باشد و اولویت های هر دوی شما همسو باشد می توان گفت انتخاب خوبی کرده اید و با یاد گیری مهارت های زندگی می توانید سایر اختلافات را حل کنید.
ازدواج یک مرحله مهم زندگی است . با استفاده از کلماتی مانند وحشت یا ترس شما کمکی به خودتان نمی کنید. اگر فرد مضطربی هستید که در سایر موارد هم نگرانی بیش از حد معمول دارید بهتر است قبل از شروع زندگی متاهلی راه هایی برای کنترل اضطراب یاد بگیرید. موفق باشید
سلام مجدد.
گویا توضیح قبلیم خیلی واضح نبوده .
یجور دیگه بیان میکنم که دوستان دیگه هم منظورم رو متوجه بشن.
البته بزرگوارانی که تحصیلات دانشگاهی دارن هیچ وقت همچین مطالبی رو نمیپسندن که هیچ اشکالی نداره.به هر حال دانشگاههای ما الگوی غربی دارن و کتابهای درسیشون هم با تفکرات غربیه.غربی که وقتی صحبت از ماورا میشه میگن چون بحث ماورا قابل اندازه گیری و مشاهده نیست در نتیجه علمی محسوب نمیشه و ما در حیطه ی علم جا نمیدیم.در تفکر غربی خدا ،روح،جن،شیطان،و هر انچه ماورایی باشه مثل چشم زخم و سحر جایگاهی نداره.به هر حال هیچ کدوم از این موارد رو نمیشه مشاهده کرد.
در هر صورت بنده با تفکر دینی عرض میکنم که اگه سعه ی صدر داشته باشیم میشه با علوم جدید هم تطبیقش داد.مشکل در الفاظ و خیلی شاید مهم نباشه
ترس از ازدواج دو جوره.
اول ترسی که بخاطر طبیعت انسانه که نسبت به تغییرات کمی مقاومت نشون میده.وقتی وارد مکان نا اشنا میشه.یا غذایی رو اولین بار میخواد بخوره.وارد جمعی جدید میخواد بشه . ...و هر گونه تحول همراه با کمی استرس خواهد بود.جدا شدن از زندگی خانواده ی قبلی که در اون خانواده رشد کردیم و وابستگی داریم و شروع زندگی جدید با فردی که هنوز حتی نمیدونیم کیه یه مقداراسترس داره.و طبیعیه .هر جور فکر کنیم نمیشه گفت کاملا باید بیتفاوت باشیم و اصلا نگران نباشیم.که مثال زدم مثل یاد گرفتن رانندگی تا یمقدار استرس عادیه و همه دارن.
اما نوع دومش ریشه در یک مشکل اساسی داره .شامل نوعی فوبیا میشه.در لایه ی های عمیق ذهنی باید دنبال ریشه هاش گشت.و گاهی اوقات موضوع بقدری جدی میشه که وقتی خواستگار میاد دختر حالش بد میشه.از حال میره.یا بدون دلیل بین اعضا خانواده دعوا پیش میاد.خلاصه اوضاع متشنج و غیر عادی میشه.و معمولا اون جلسه ی خواستگاری اولین و اخرین دیدار با خانواده ی داماد میشه چون بقدری چالش زیاد میشه که اصلا به توافق نمیرسه.و گاهی وقتها اگه از این مرحله عبور کنن برای عروسی مشکلات جدی روحی ایجاد میشه و حتی در بعضی موارد بعد از گذر این مرحله برای نزدیکی بدن زن قفل میشه و هیچ رقمه نمیشه نزدیکی کرد موارد مشابه وجود داشته و داره که حتی مورد بوده که خانم رو بردن پیش دکتر که معاینه بشه ببینن مشکل چیه حتی دکتر هم نتونسته معاینه کنه چون بی اختیار خانم پاهاش قفل میشده و خلاصه چنین مسائلی هم هست.قابل انکار هم نیست .
لذا اگه وحشت از ازدواج به این شدت باشه نیاز به پیگیری هست و باید بفکر باشید.
دوستان روانشناس معمولا برای موارد اینشکلی یه بیماری روانی ای رو اسم میبرن و میگن دلیلش اینه که در کودکی شاهد ماجرایی بوده یا برای خودش اتفاق بدی افتاده و این ترس در لایه های پنهان ذهنش وجود داره.که وقتی موضوعی باعث بیدار شدن اون خاطرات بشه این ترس هم بر شخص احاطه پیدا میکنه و باید با گفتار درمانی موضوع حل بشه.
ما البته به این نظرات احترام قائلیم و نمیگیم هم نیازی به مشاوره نیست بله مشاوره هم نیازه.و چه بسا اون ریشه ها هم وجود داشته اما یه عامل دیگه ای رو هم دخیل میدونیم.
یعنی ازار و اذیت جنیان.جن گاهی اوقات با نفوذ به حریم افراد و تاثیر بر احساسات فرد تلاش میکنه که قربانی رو بسمت انزوا و بیتحرکی سوق بده هدفش هم اینه که شرایط برای گرفتت انرژی قربانی فراهم بشه.لذا از هر فعالیتی که باعث تحرک و اجتماعی شدن فرد باشه دورش میکنه .
به اصطلاح در عامه میگن فلان دختر بسته شده.یا بختش رو بستن یا جن عاشق داره و از این چیزها .
بنده هیچ کدوم رو نمیگم که فکرتون خراب بشه اما اگه فکر میکنید وحشت شما از ازدواج عادی نیست و مثلا با دخترهای دیگه خیلی تفاوت دارید چند تا توصیه فقط میکنم.
اولا بقول روانشناسها سعی کنید مشاوره برید شاید گفتار درمانی براتون توصیه کنن که میتونه مفید باشه.
دوم از انزوا و قرار گرفتن طولانی مدت در محل خلوت شدیدا پرهیز کنید.یعنی همیشه ینفر کنارتون باشه و تنها نباشید
سوم.هر قدر میتونید در تحرک باشید.بیحرکت یجا نشستن و خیره شدن به گوشی و تلوزیون یا حتی کتاب برای شما خوب نیست.ورزش خیلی خوبه
چهارم.راجع موضوع ازدواج زیاد حرف بزنید یعنی اگه از حرف زدنش هم وحشت دارید برعکس ترستون هر جا موقعیتش پیش اومد صحبت کنید و از افکارتون راجع ازدواج بگید البته پیش افراد قابل اعتماد.
شیشم.تنها نخوابید و چراغها رو هم نیمه روشن نگه دارید
هفتم.استفاده از عطر و ادکن اگه خیلی خوبه حتی موقع خواب.البته پیش نامحرم استفاده نکنید.
هشتم.نماز اول وقت و قران مثل اینه که روی ظرفهای چرب مایع شوینده بریزی.بدون مایع بسختی شسته میشه اما همین که مایع بریزی با یه اب پاک میشه نماز اینجور موجودات رو از انسان جدا میکنه .خیلی راحت میشه ازشون خلاص شد
نهم تا جایی که میتونید در فعالیتهای جمعی حضور داشته باشید خصوصا در جمع مذهبی ها مثل روضه و مسجد و خیریه ها و اگه نشد با اقوام و فامیل باشید و در جمع هم سعی کنید به شکلی در مرکز توجه ها باشید.مثل برای جمع صحبت کنید جوری که دیگران گوش بدن و به شما توجه کنند.البته میان خانمها منظورمه.اگه معلم هستید خیلی عالیه .یا استاد هر رشته ی هنری هم که باشید خوبه.که شاگردان حواسشون به شما باشه.این کار باعث قوی شدن هاله و انرژی های اطراف بدن میشه و نورانیت رو بالا میبره
دهم.ابدا سراغ دعا نویسها و امثال اونها نرید که بیچاره میکنه
گویا توضیح قبلیم خیلی واضح نبوده .
یجور دیگه بیان میکنم که دوستان دیگه هم منظورم رو متوجه بشن.
البته بزرگوارانی که تحصیلات دانشگاهی دارن هیچ وقت همچین مطالبی رو نمیپسندن که هیچ اشکالی نداره.به هر حال دانشگاههای ما الگوی غربی دارن و کتابهای درسیشون هم با تفکرات غربیه.غربی که وقتی صحبت از ماورا میشه میگن چون بحث ماورا قابل اندازه گیری و مشاهده نیست در نتیجه علمی محسوب نمیشه و ما در حیطه ی علم جا نمیدیم.در تفکر غربی خدا ،روح،جن،شیطان،و هر انچه ماورایی باشه مثل چشم زخم و سحر جایگاهی نداره.به هر حال هیچ کدوم از این موارد رو نمیشه مشاهده کرد.
در هر صورت بنده با تفکر دینی عرض میکنم که اگه سعه ی صدر داشته باشیم میشه با علوم جدید هم تطبیقش داد.مشکل در الفاظ و خیلی شاید مهم نباشه
ترس از ازدواج دو جوره.
اول ترسی که بخاطر طبیعت انسانه که نسبت به تغییرات کمی مقاومت نشون میده.وقتی وارد مکان نا اشنا میشه.یا غذایی رو اولین بار میخواد بخوره.وارد جمعی جدید میخواد بشه . ...و هر گونه تحول همراه با کمی استرس خواهد بود.جدا شدن از زندگی خانواده ی قبلی که در اون خانواده رشد کردیم و وابستگی داریم و شروع زندگی جدید با فردی که هنوز حتی نمیدونیم کیه یه مقداراسترس داره.و طبیعیه .هر جور فکر کنیم نمیشه گفت کاملا باید بیتفاوت باشیم و اصلا نگران نباشیم.که مثال زدم مثل یاد گرفتن رانندگی تا یمقدار استرس عادیه و همه دارن.
اما نوع دومش ریشه در یک مشکل اساسی داره .شامل نوعی فوبیا میشه.در لایه ی های عمیق ذهنی باید دنبال ریشه هاش گشت.و گاهی اوقات موضوع بقدری جدی میشه که وقتی خواستگار میاد دختر حالش بد میشه.از حال میره.یا بدون دلیل بین اعضا خانواده دعوا پیش میاد.خلاصه اوضاع متشنج و غیر عادی میشه.و معمولا اون جلسه ی خواستگاری اولین و اخرین دیدار با خانواده ی داماد میشه چون بقدری چالش زیاد میشه که اصلا به توافق نمیرسه.و گاهی وقتها اگه از این مرحله عبور کنن برای عروسی مشکلات جدی روحی ایجاد میشه و حتی در بعضی موارد بعد از گذر این مرحله برای نزدیکی بدن زن قفل میشه و هیچ رقمه نمیشه نزدیکی کرد موارد مشابه وجود داشته و داره که حتی مورد بوده که خانم رو بردن پیش دکتر که معاینه بشه ببینن مشکل چیه حتی دکتر هم نتونسته معاینه کنه چون بی اختیار خانم پاهاش قفل میشده و خلاصه چنین مسائلی هم هست.قابل انکار هم نیست .
لذا اگه وحشت از ازدواج به این شدت باشه نیاز به پیگیری هست و باید بفکر باشید.
دوستان روانشناس معمولا برای موارد اینشکلی یه بیماری روانی ای رو اسم میبرن و میگن دلیلش اینه که در کودکی شاهد ماجرایی بوده یا برای خودش اتفاق بدی افتاده و این ترس در لایه های پنهان ذهنش وجود داره.که وقتی موضوعی باعث بیدار شدن اون خاطرات بشه این ترس هم بر شخص احاطه پیدا میکنه و باید با گفتار درمانی موضوع حل بشه.
ما البته به این نظرات احترام قائلیم و نمیگیم هم نیازی به مشاوره نیست بله مشاوره هم نیازه.و چه بسا اون ریشه ها هم وجود داشته اما یه عامل دیگه ای رو هم دخیل میدونیم.
یعنی ازار و اذیت جنیان.جن گاهی اوقات با نفوذ به حریم افراد و تاثیر بر احساسات فرد تلاش میکنه که قربانی رو بسمت انزوا و بیتحرکی سوق بده هدفش هم اینه که شرایط برای گرفتت انرژی قربانی فراهم بشه.لذا از هر فعالیتی که باعث تحرک و اجتماعی شدن فرد باشه دورش میکنه .
به اصطلاح در عامه میگن فلان دختر بسته شده.یا بختش رو بستن یا جن عاشق داره و از این چیزها .
بنده هیچ کدوم رو نمیگم که فکرتون خراب بشه اما اگه فکر میکنید وحشت شما از ازدواج عادی نیست و مثلا با دخترهای دیگه خیلی تفاوت دارید چند تا توصیه فقط میکنم.
اولا بقول روانشناسها سعی کنید مشاوره برید شاید گفتار درمانی براتون توصیه کنن که میتونه مفید باشه.
دوم از انزوا و قرار گرفتن طولانی مدت در محل خلوت شدیدا پرهیز کنید.یعنی همیشه ینفر کنارتون باشه و تنها نباشید
سوم.هر قدر میتونید در تحرک باشید.بیحرکت یجا نشستن و خیره شدن به گوشی و تلوزیون یا حتی کتاب برای شما خوب نیست.ورزش خیلی خوبه
چهارم.راجع موضوع ازدواج زیاد حرف بزنید یعنی اگه از حرف زدنش هم وحشت دارید برعکس ترستون هر جا موقعیتش پیش اومد صحبت کنید و از افکارتون راجع ازدواج بگید البته پیش افراد قابل اعتماد.
شیشم.تنها نخوابید و چراغها رو هم نیمه روشن نگه دارید
هفتم.استفاده از عطر و ادکن اگه خیلی خوبه حتی موقع خواب.البته پیش نامحرم استفاده نکنید.
هشتم.نماز اول وقت و قران مثل اینه که روی ظرفهای چرب مایع شوینده بریزی.بدون مایع بسختی شسته میشه اما همین که مایع بریزی با یه اب پاک میشه نماز اینجور موجودات رو از انسان جدا میکنه .خیلی راحت میشه ازشون خلاص شد
نهم تا جایی که میتونید در فعالیتهای جمعی حضور داشته باشید خصوصا در جمع مذهبی ها مثل روضه و مسجد و خیریه ها و اگه نشد با اقوام و فامیل باشید و در جمع هم سعی کنید به شکلی در مرکز توجه ها باشید.مثل برای جمع صحبت کنید جوری که دیگران گوش بدن و به شما توجه کنند.البته میان خانمها منظورمه.اگه معلم هستید خیلی عالیه .یا استاد هر رشته ی هنری هم که باشید خوبه.که شاگردان حواسشون به شما باشه.این کار باعث قوی شدن هاله و انرژی های اطراف بدن میشه و نورانیت رو بالا میبره
دهم.ابدا سراغ دعا نویسها و امثال اونها نرید که بیچاره میکنه
سلام.
چه جور وحشتی دارید.منظورتون اینه نگران هستید که مبادا شکست بخورید یا همسرتون بداخلاق باشه و...یعنی وسواس و استرس دارید اما جنسش متعارفه و بقیه هم کمتر بیشتر همین حال رو دارند.
یا خیر منظور از وحشت واقعا وحشته.یعنی گذشته از اینکه ازدواج موفقی باشه یا نه از اصل ازدواج یا نزدیک شدن به جنس مخالف و وارد شدن به زندگی جدای از والدین وحشت دارید و دقیقا هم نمیدونید چرا .
اگه حالت اول باشه خب طوری نیست.مثل استرس رانندگیه.اولش ادم دستپاچه میشه اما کم کم عادت میکنه که طبیعیه.اقایون هم کمو بیش ممکنه همین حس رو داشته باشن .خلاصه نگران نباشید و توکل کنید توکل واقعی یعنی بسپارید بخدا و خودتون فقط به تکلیف عمل کنید .
اما اگه از نوع دوم باشه خب کمی ماجرا جدی میشه و نیاز به یسری اقدامات جدی داره .
ریشه ی این مشکل رو نمیگم چون بازتاب منفی داره تجربه کردم قبلا و چندان هم گفتنش لازم نیست اما همینقدر بدونید که تمام اون احساسهایی که باعث ترس و وحشت میشه کاذبه.به این معنا که بهتون القا شده.توسط شیطان مثلا .لذا تفاوتی که با حس واقعی داره اینه که اگه بهش اهمیت ندید کم کم میره اما ترس اگه از وجود خودتون باشه به این سادگیا نمیره
چه جور وحشتی دارید.منظورتون اینه نگران هستید که مبادا شکست بخورید یا همسرتون بداخلاق باشه و...یعنی وسواس و استرس دارید اما جنسش متعارفه و بقیه هم کمتر بیشتر همین حال رو دارند.
یا خیر منظور از وحشت واقعا وحشته.یعنی گذشته از اینکه ازدواج موفقی باشه یا نه از اصل ازدواج یا نزدیک شدن به جنس مخالف و وارد شدن به زندگی جدای از والدین وحشت دارید و دقیقا هم نمیدونید چرا .
اگه حالت اول باشه خب طوری نیست.مثل استرس رانندگیه.اولش ادم دستپاچه میشه اما کم کم عادت میکنه که طبیعیه.اقایون هم کمو بیش ممکنه همین حس رو داشته باشن .خلاصه نگران نباشید و توکل کنید توکل واقعی یعنی بسپارید بخدا و خودتون فقط به تکلیف عمل کنید .
اما اگه از نوع دوم باشه خب کمی ماجرا جدی میشه و نیاز به یسری اقدامات جدی داره .
ریشه ی این مشکل رو نمیگم چون بازتاب منفی داره تجربه کردم قبلا و چندان هم گفتنش لازم نیست اما همینقدر بدونید که تمام اون احساسهایی که باعث ترس و وحشت میشه کاذبه.به این معنا که بهتون القا شده.توسط شیطان مثلا .لذا تفاوتی که با حس واقعی داره اینه که اگه بهش اهمیت ندید کم کم میره اما ترس اگه از وجود خودتون باشه به این سادگیا نمیره
