ناشناس
سوال 141681
سلام به شما<br />من تقریبا یك سال و نیم با دختری كه از من 3 سال كوچكتر بود دوست شدم و بعد مدتی به هم گفتیم كه با هم ازدواج كنیم.من دانشجو بودم و اون هم كنكوری به كمك هم بالاخره اون هم دانشجو شد.رانشگاه ازاد قبول شد.تا اینجا رابطمون خوب بود تا اینكه ریگه خونه هم میرفتیم.رابطمون نزدیك شده بود.اما حالا رابطمون رو میخاد به هم بزنیم. میگه من از این رابظه خسته شدم.یه جورایی هم میگه كه تو منو واسه سو استفاده می خوای. اما واقعا اینجوری نیست.الان هم میگه من اللان هیچی نمیگم. خسته ام. تو ازارم میدی.میگه یه ماه ریگه با هم صحبت كنیم. من هم الان به اون كتاب >آفرینش عشق< از جان برادشوا به اون معرفی كردم. چون وقتی خودم خوندم فهمیدم عشق ما به عشق از نوع تحقیر شده تبدیل شده نه عشق واقعی.اما من الان نماز می خونم و واقعا تغییر كردم و اگه بگه به من تا ازرواج هم دست نباید بزنی. من قبول میی كنم. چون می دونم اشكال از من بوده. به من كمك كنید . من دوسش دارم.09155847809 <br /> - 22 ساله - لیسانس
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام و پوزش به علت تاخیر در پاسخگویی به سوال شما.دوست عزیز!در این مدت هیچ اتفاق خاصی نیفتاد؟چی شد كه از این رابطه خسته شد؟چی شده كه فكر می كنه اونو برای سوءاستفاده میخوای؟همه چیزهایی كه كفته بدون هیچ زمینه قبلیه؟گفتید میدونم اشكال از من بوده.در این مورد بیشتر توضیح بدید.تا بعد...روحانی