سوال 14257

سلام،متاهل هستم و ۲ فرزند دارم،پسربزرگم ۷ ساله و پسر کوچکم ۱سال و نیمه هست،تقریبا الان یک سالیه که احساس افسردگی دارم،از خونمون و همه مشغله هاش بدم میاد،حوصله آدمای دور و برم رو ندارم،احساس میکنم به لحاظ روحیه و اخلاق متناسب با هیچکدومشون نیستم،ازطرفی درونگرا هستم و دوستای زیادی هم ندارم،ا چند وقت پیش این بی حوصله گی به پدر و مادر هم تعمیم پیدا کرد و اصلا دوست ندارم بیام خونه مون فقط دوست دارم خودم برم خونه شون،حالا اوضاع بدتر هم شده و دیگه حوصله بچه ها و شوهر رو هم ندارم،دوست دارم یکی دوماهی برم یه جایی که فقط خودم تنها باشم با کارای مورد علاقه م و مسوولیتی هم به گردنم نباشه،انقدر باید برای رسیدن به علایق خودم و تک تک کارهام باید برنامه ریزی کنم که خسته شدم،بی انگیزه شدم،زندگیم نظمش رو از دست داده،دوست دارم برم بیرون بگردم اما انقدر باید به لحظه لحظه نبودنم فکر کنم که همون لحظه بدم میاد از بیرون رفتن،انقدر به کارای عقب افتاده م فکر کردم که هم ضعف حافظه گرفتم هم بی انگیزه و تنبل شدم،انگار با خودم لج کردم یه سری چیز دیگه یادم رفت بگم،جدیدا تا بیرون خونه ام خوبم و سرزنده ام،ولی به محض اینکه پامو میذارم تو خونه مون اخلاقم بدمیشه و دوباره کسل میشم،عذاب وجدان دارم که حوصله بچه ها رو ندارم،انگار برای همه کارام یکی باید هلم بده،مثلا برای اینکه کارای خونه رو انجام بدم هندزفری میذارم تا حواسم پرت بشه و کم کم انجام بدم تا تموم شه،خیلی خسته ام،انقدر که انگار با خودمم لج کردم و خودم دارم باعث پسرفت خودم میشم.مثلا تا ۳ نصفه شب بیدار میمونم فیلم میبینم کتاب میخونم غذا میخورم برای اینکخ خونه ساکته و همه خوابن و راحتم بعد از اون طرف هم ساعت خوابم به هم میخوره هم فرداش دیر از خواب پامیشم و دوباره بی نظمی و .... خیلی خودمو نصیحت میکنم اما خب تاثیر خاصی نداره،به صورت موقت خوب میشم و کلا نه،مثلا موقعایی که پول تو دست و بالمه خوبم،یکی دوساعتی تنها باشم خوبم ولی باز بعد از آش همون آش و کاسه همون کاسه.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo
کاربر عزیز
رفتارهایی را که در متن تان ذکر کردید می تونه نشانه هایی از فردی که دچار وسواس است و البته که نیاز به اطلاعات بیشتری می باشد

اگر این بی انگیزگی بر گردد به این که ( کو کی حالا حال داره پاشه این همه کار رو انجام بده و ناشی از کمالگرایی و اهمال کاری باشد) می تونه یک نشانه ای از وجود وسواس باشد . و خود همین خلق پایین از پیاند های وسواس است . لذا از یک متخصص در این زمینه کمک بگیرید.

profile-photo

با سلام

دوست خوبم شرایطتون رو درک می کنم و کاملا قابل لمس هست. مدیریت یک خانه با دو فرزند در این سنین کار دشوار و دقیقی است. هردو بدلیل سنشونوابستگی زیادی به شما دارند بسیاری از امورشون به شما مرتبطه نیازهای روانی و تغذیه شون با هم متفاوته و مجبورید برای هریک زمانی رو جداگانه صرف کنید و زمانی برای خودتون باقی نمی مونه و همه این مسایل شما رو پرتنش و بی حوصله کرده

سعی کنید در کنار این که به خودتون حق می دین اما یاداوری کنید که این شرایط پرمشغله ماندگار نیست. بنابراین صبوری رو در خود تمرین کنید. در کنار صبر از یک فرد کمک بگیرید تا در هفته سه تا چهار ساعت برای علاقمندیتون زمان بگذارید. بدون حضور بچه ها. شما نیلز به درک شدن و تنها شدن دارید و با برنامه ریزی چنین چیزی ممکن است.

از طرفی یادتون باشه بی حوصلگی و افسردگی تون اثرات منفی بر روح و روان فرزندان داره پس یا از درمان دارویی استفاده کنید یا تسلط بر خود را تمرین کنید.

همواره از وجود انها لذت بردن رو تمرین کنید با وجود همه سختی ها دوران شیرینی رو سپری می کنید و مدام به خود یاداوری کنید که لذت بردن رو فراموش نکنید. کارهای منزل رو ساده تر کنید برخی امور رو بی خیال بشید تا با فراغت بیشتری بگذرانید و ذهنتون کمتر درگیر شود.

حاما برخی از مسئولیت ها رو به همسرتون بسپارید

برخی زمان فرزند بزرگتر را به منزل یکی از وابستگان که همسن و سال دارد بسپارید و ...

دورانی سخت اما گذراست ارام باشید و صبور.