ناشناس

سوال 16018

سلام و عرض ادب.من با خانومم یکسالی هست عقد کردیم ولی در این مدت همیشه بحث و دعوا و دلخوری داشتیم.چندتا مورد رو خدمتتون عرض میکمک1-دیروز دایی خانومم برای ناهار منزل پدرخانومم دعوت بودند و به بنده گفتند شما هم بیا و من بعد از کار ،ساعت14:45 به منزلشان رسیدم و دیدم دارند ناهار میخورند و نشستم سر سفره و به همسرم گفتم شما هم بیا بشین با هم ناهار بخوریم و بعد گفتند من ناهار خوردم(احساس میکنم خودش و خانوادش برام ارزش قائل نیستند)2-برای عید دیدنی خانومم دوست داره بیاد منزل اقوامم ولی من رو حاضر نیست خونه همه اقوامش ببره و حتی خودشونم با خانوادش نمیره که مبادا من گلایه کنم3-از خانوادشون سوالی بپرسم خانومم میگه چرا تجسس میکنی در خانوادم ولی خودشون از ما همه چیز رو میپرسند.ممنون میشم کمک و راهنماییم کنید چون دارم به طلاق فکر میکنم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo

با سلام

برای اینکه بخاطر این دلخوری ها به طلاق فکر کنید خیلی زود است. شما در این یک سال شناخت زیادی از همسرتان پیدا نکرده اید و بیشتر ، علت رفتار و گفتارش را حدس می زنید یا احساس می کنید. شما انتظار داشتید همسرتان برای نهار برای شما صبر می کرد ولی اینکه او غذا خورده دلیلی بر بی احترامی نیست و یا حدس می زنید خانه اقوامش نمی رود تا شما گلایه نکنید. فکر نمی کنید دلایل دیگری هم ممکن است وجود داشته باشد؟

افکار خودآیند شما ( جملاتی که با چرا و چطور - باید و نباید - همیشه و هرگرز و .......)تفسیر منفی موقعیت است و طبیعی است که ناراحت شوید ولی منطقی نیست که بر اساس این احساس تصمیم بگیرید و به طلاق فکر کنید. شاید سن شما کم است و انتظارات غیر واقع بینانه ای به عشق و رفتار همسر دارید.

مهارت های زندگی خصوصا مهارت ارتباط موثر و مهارت حل تعارض را یاد بگیرید تا بتوانید خواسته ها و انتظارات خود را بدرستی بیان کنید و اختلافات را با درک درست مشکل حل کنید. مطالب و کتاب های زیادی در این خصوص وجود دارد . مراجعه به روانشناس برای رفع کدورت ها و ابراز صحیح خواسته ها قبل از اینکه تفاوت ها غیر قابل حل بنظر برسد توصیه می شود. موفق باشید

این موارد اصلا فعلا در حد فکر کردن به طلاق نیست.

اما اگر گسترده بشود مطمئن باشید طلاق میسر میشود.

اما ابتدا تفکر کنید و شتابزده برداشت نکنید. چراکه بعدا یک عمر پشیمانی دارد.

بعضا افراد نوع رفتارشان اینگونه است. فقط تو رو خدا اگه در این حد هست زندگی رو تباه نکنید.

من مثل شما بودم ولی همسر من خیلی فرق میکرد. کلا بعد اینکه زیر یک سقف رفتیم ۱۸۰ درجه تغییر کرد.

اصلا من رو نمیدید. به فکر خودش بود. من من میکرد. اخرکاری به فکر پول و مال بود.

کتک میزد. عصبانی میشد. بااینکه سیزده سال از من کوچیک بود ولی مثل پیرها بود. خشک بی عاطفه، بی جنب و جوش ، بی حوصله. قرص افسردگی میخورد.

این رو گفتم که بدونید من قبولش کردم و مشکلی تازه نداشتم. ولی پدرش اومد برد و یاد داد مدرک سازی کنه. اخرش وقتی فهمید من متوجه شده ام که دختر نیست رفت و کلی اذیت و مهریه و ...

ولی من بازم دوستش داشتم. ولی چون هدفش زندگی نبود گذاشت و رفت. و تمام تلاش های من بی فایده.

این رو گفتم تا بدونید درک و تشخیص دست شماست. بازخورد با رفتار فرق میکنه.