ناشناس
سوال 163295
سلام. خسته نباشید. بنده در 4-5 ابتدایی با پسرهای فامیل لاپایی بازی میكردیم ویكی از آنها دست هم به كیر بنده میزد كه بنده میدیدم حس جالبی داره دقیق یادم نیست اما به همین دلایل خودم با خودم در تنهایی ور میرم.تا بحال به امید اینكه زنی را یكی برایم سیغه كند یك ماه این كار را نكردم اما او هم زیر حرفش زد و من هنوزم ادامه میدهم. من هر وقت بیكارم در خانه میرم اتاقم و پای كامی یا همینطوری خیالبافی میكنم و با خودم ور میرم نیاز به تحریك شدن ندارم تنها باشم یا برم اتاقم بسه.همیشه از خودم بدم میاد و راضیم زنده نباشم از همه زندگیم عقب افتادم. همه جوره میخوام ترك كنم. ما خانواده ای 6نفره- پدری خشك و مومن سخت گیر(50)- مادری ساده ساده(43ساله) – خواهر2تا ازدواج كردن رفتن- داداش 16 ساله – خود خرمم 20-21 ساله – در تهران محله های پایین- وسط – سطح زندگیمون میگذره به سختی – شكر. تورو به خدا كمكم كنید ارادم – امیدم – عقلم – چشام – روحم – جسمم همه همه داغون و ضعیف شده. درمورد وظایف فرزند به والدین و بلعكس توضیح دهید.مرسی.<br />اصلا با دختران آبم توی جوب نمیره – با اینكه عاشق دختر بازیم اما میبینمشان حالم بهم میخوره نمیخوام صدا شونو بشنوم – دنباله هیچكدامشونم نمیفتم . اما همش به فكرشونم . من جایی كه زنان هستند نمی توانم بمانم مصلا اگه فروشنده مغازه ای زن باشه قید خرید را می زنم از آنجا. جرات ندارم بهشون چیزی بگم ولی بهشون زیاد فش میدم و دعوا میكنم. من چمه؟ كمكم كنید دارم بخاطر این ضربه بزرگی می خورم.و از زندگی عقب می افتم.<br />چند وقت اصلا با خانواده ام رابطه بسیار بدی دارم باهم زندگی میكنیم پولم بهم میدهند ولی اصلا بنده به حرفشان نمیكنم.سركار نمیرم كه درس بخونم اما همش یا خوابم یا جلق میزنم. خلاصه تو دنیا دیگه امیدی ندارم به رفیقامم خیلی كمك میكنم همه جوره هواشونو دارم اما آنها هیچكدام محلمم نمیدند. تقریبا قاطی قاطیم یهو بی جنبه میشم حالشونو میگیرم . اصلا تحمل اینكه بهم بی احترامی كنند را ندارم. اصلا شوخی زدنی نمیزارم بكنند ولی حرفی خیلی جنبه دارم.<br />خیلی وقته نمیتوانم تصمیماتم را عملی كنم من هر روز بر نامه ریزی می كنم برای فرداهام اما اصلا انجام نمی دهم.می گم بزار فردا بشه اما وقتی می بینم دیر شده بی خیال می شم.كمكم كنید آدم شوم بنده فكر ممی كنم به خاطر استمناءكردن زیاد بی اراده شدم.شما كمكم كنید.<br />عشقم سایت خفن همش تو اونام. از اینترنت دیگه. نهایت روزی 1 ساعت. من اصلا با خانواده ام خوب نیستم. به حرفشان اصلا گوش نمیدم آنها هم عادت كردند. من اصلا برنامه زندگی ندارم همش خانه هستم الاف. اصلا تلویزیون نگاه نمیكنم. بدم میاد همش دروغ . فقط شب امتهان درس میخوانم. پدرم صبح 7-8 میره 9-10 میاد تولیدی پوشاك داره البته آشغاله . مادرم خانه دار الاف مومن . نهایت شبا سر صفره باهمیم همگی . با خواهرانم زیاد راحت نیستم من بد دهنم رفتار خوبی هم با خانواده ام ندارم. آنها من را بد میدانند. ولی خیلی دوسم دارند. آنها 4 ساله هردو ازدواج كردند.از وقتی رفتند بركت هم رفته. من با همه در ارتباطم اما همه به من دروغ میگن و تا نیاز بهم نداشته باشند سراغم نمیان. با هیچكس خودمانی نیستم . من وقت دارم اما هیچكس نمی آید. من ورزش والیبال و فوتبال علاقه دارم اما كسی نمیاد بریم. جان هر كی دوست دارید داره زندگیم پاشیده میشه همه از من بدشان میاد من بدم. بد رفتار و بسیار بد دهن البته فهش ناموسی نمیگه ولی حرف زشت زیاد میزنم. جنبه حرف زدن با هیچكسی را ندارم. اگه چیزی بگم طرف حالیش نشه یا فهش میدم یا اصلا جواب دیگه بهش نمیدم. الان دانشجوییم در قزوین ولی به هیچ دختری در آنجا سلامم نمیكنم حتی هم كلاسیام. فكر كنم همه بگند این چه گوسفندیه كه آمده دانشگاه. من اصلا به آدم ها توجه نمیكنم چه شكلیند و چه میگوند برام اهمیتی نداره اگه كسی را بشناسم یا كسی كمك بخواهد نوكرشم هستم . حتی آدمهای پستی كه بنده را اصلا فلانشانم حساب نمیكنند. و نامرد باشند من كمكشان میكنم كه همه میگن تو احمقی خری اونی كه تو را پشمشم حساب نمیكنه و بهت میگه تو چرا محلش میدی كمكش میكنی شما چه میگید؟(20سالمه از تهران)<br /><br /><br /> - دیپلم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخباسلام.دوست عزیز!مسائل مختلفی رو عنوان كردید كه نمیشه به همه اونها در یك زمان پرداخت.بهتره یكی از اونها كه در اولویتند رو انتخاب كنید و در موردش بیشتر توضیح بدید.منتظر جوابتون هستم.تا بعد...روحانی