سوال 16386

سلام من به اجبار خانواده تظاهر به نمازخوندن میکنم و به اجبار خانواده روزه میگیرم و حجابم رو زیاد رعایت میکنم اما واقعا وقتی خانواده نیست نماز نمیخونم و حجابم هم سفت نمیگیرم الان خواستگار اومده برام هنوز زیاد با هم اشنا نشدیم ولی فکر میکنم بتونیم به نتیجه برسیم چون تقریبا یه جور فکر میکنیم و ایشون هم مثل من اهل نماز نیست بابای من خیلی درباره نماز میپرسه و پیگیره میترسم اگه به نتیجه برسیم بابام بعدا اذیت کنه سر اینکه پسره نمازخون نیست میخوام اگه قراره اینجوری بشه اصلا بیشتر از این با خواستگاره ادامه ندم که بعدا جلوش سر یه نماز خوندن بابام ابروریزی دربیاره و اینکه خواهرم هم یکم سادست و خیلی پرت و پلا میگه و همیشه ابروریزی میکنه کلا از خانوادم سر قضیه ازدواج ام میترسم بعضی اوقات میگم اصلا هیچ وقت ازدواج نکنم که بخوام کسی رو مثل خودم گیرِ خانوادم بندازم که مثل من اذیت شه چیکار کنم اگه هم به بابام بگم من اهل نماز نیستم دیگه هیچ خرجی بهم نمیده و من شاغل نیستم البته موقتا تدریس میکنم و درامد هم حتی کفاف هزینه رفت و امدم هم نمیده و دانشجو ام و دیگه حتی واسه رفت و امد به دانشگام هم پول نخواهم داشت و بابام زندگیمو جهنم ام میکنه و هی بهم فحش میده که تو کافری چیکار کنم؟ کلا بیخیال ازدواج بشم و خانوادمو تحمل کنم تا اینکه بالاخره یه روز به مرگ طبیعی بمیرم از دستشون راحت شم یا اینکه به فکر ازدواج باشم و بعد ازدواج باهاشون قطع رابطه کنم بخدا میترسم روز خواستگاری بابام سر مسائل پیش پا افتاده ای مثل نماز و حجاب برای یه تار و دو تار مو ابرو ریزی دربیاره و مامانمم که منتظره دعواست بنزین بریزه رو اتیش چیکار کنم؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ

سلام وقتتون بخیر، اصلا جایز نیست دربرابر این مشکل خودتان هم یک مشکل جدید میش پایتان بگذارید وان تصمیم به ازدواج نکردن. میتوانید در ارامش با آنها صحبت کنید وبخواهید در ازدواج کمکتان کنند تا مستقل شوید.از بززگتری کمک بگیرید.حالا شاید صد درصد باب میل شما میش نرود اما تا هرجایی که شده با خودتان همراهشان کنید وبعد از ازدواج رابطه خود را مدیریت کنید.

با سلام..

اولین چیزی که به نظر درون شمارو آزار میده خانوادتون و نوع تعامل دوطرفه ی شما باهم‌هستش...

اینکه در مورد تعاریفی که ازحانواده دادید ودرمورد پدر ومادر و خواهرتون صحبت کردید نمیشه قضاوتی کرد و حق رو به انها و یا شما داد..

شاید نوع برخوردها و انتقال موارد دینی به صورتی در منزل بوده که شمارو ازاین‌نوع موارد زده کرده و تاحدودی احتمالا دراین مورد حق باشماست اما

مهم ترین اصل درون خود شماست اینو بدونید تا وقتی که با خانواده ی خودتون ،هرچقدر هم‌با شما متفاوت باشن تعامل مثبت وخوبی نداشته باشین دراینده هم‌احتمالا در تعامل با همسر وخانواده ی ایشون به مشکل بربخورید..

نگاه‌خودتون‌رو مثبت کنید...برای داشتن پدر ومادر و خانواده تون شکرگزار باشید..

و راجع موارد دینی خانواده رو رها کنید و پیشنهاد میکنم خودتون یک‌بار مثل فردی که تازه میخاد با این‌موارد اشنا بشه این ها رو مورد بررسی قراربدین و خودتون تصمیم بگیرید البته با توجه به منابع درست و عقلی ونقلی...فلسفه شونو دربیارید نه ثواب و عقابشونو...

دین فقط این‌پوسته ی خشکی که دیدید نیست...

پاسخ دهید