سوال 16564
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
2 پاسخبا سلام و احترام
وقتی دلسردی در زندگی پیش بیاید احساس تنهایش بیشتر می شود و یا وقتی در یک مراسمی وارد می شوید هیچ کس را نمی شناسید هم همینطور تا زمانی که در آن جلسه حضور دارید تا خود را تعقیر و راحت نکنید اوضاع به همین صورت هست .
نگاه و دید خود را درست کنید و از فکر های منفی حذر کنید الان مشکل بچه نیست و دخالت ها نیست مشکل تفکر های شما ست که نیازمند اصلاح دارد . وقتی مثل غریبه ها رفتار می کنی انتظار نداشته باش اوضاع بهتر شود .خدا را شکر شوهر شما بیکار نیست خوب یکی اداری هست هشت تا ده ساعت کا ر می کند یکی هم مغازه دار هست ساعات کاری آن از ۶ صبح هست تا ۱۲ شب متفاوت هست ودر این شهر چقدر ما مغازه داریم خیلی ها با این شرایط کنار آمده اند و قلیلی هم نتونستن کنار بیایند و ...
شما حدود ده سال زندگی کرده اید هر جوری که دوست داشتید حالا همینطوری که مادر و پدر خودت و دوست داری مادر و پدر شوهرت را دوست داشته باش وقتی شوهرت ببیند نگاه تو متفاوت شده او هم نگاهش تعقیر پیدا می کند .
ودرآخر
از وابستگی بچه به خانواده همسرتون اصلا نگران نباشید چون با گذشت زمان و بزرگتر شدن اون بیشتر به سمت خودتون برمیگرده اما نکته نگران کننده اینکه بچه رو از جتماع و شرکت در فعالیت های اجتماعی محروم کردید. تا دیر نشده حضورتون رو تو اجتماع بیشتر کنید و امکان برقراری ارتباط بچه تون رو با بقیه بچه ها بیشتر کنید حتی شده از طریق تماس تصویری با همسالاش ارتباط بگیرید و اجازه بدید بچه بچگی کنه وگرنه تو سن مدرسه خودتون لطمه می بینید و به سختی میتونید این وابستگی رو کم کنید. خیلی دوستانه و محترمانه با مادرشوهرتون درباره مشکلاتی که ممکنه برای بچه بوجود بیاد صحبت کنید و بدون اینکه پیشنهاد بدید ازشون نظر بخواهید و بگید چطوری میتونید این مشکل رو حل کنید. قطعا با تاثیر گذاری که روی همسرتون دارن این مشکل هم انشالله حل شدنیه فقط باید کمی سیاست به خرج بدید و بیشتر به خانواده همسرتون نزدیک بشید تا این مشکلات حل بشه...