ناشناس

سوال 166157

سلام خانم یا آقای افتخار<br />من افسون هستم گفته بودید از خودم بگم و از كی وكجا این احساس به من دست داد كه هر روز آرزوی مرگ میكنم نمیدونم ولی هر چه بیشتر به گذشته برمیگردم متوجه میشم این حس حتی از دوران كودكی همراهم بوده همیشه یك موضوعی وجود داشته كه من ازش رنج ببرم دوران كودكیم رو هرگز دوست نداشتم وهرگز دوست ندارم به اون زمان برگردم همیشه احساس تنهایی میكردم همیشه حتی با وجود دوستهایی كه داشتم هیچ چیزی خوشحالم نمیكنه اگر خوشحال بشم انقدر كمه كه زود تموم میشه من مجرد هستم مادرم معلم وپدرم كارمند هستند یك خواهر دانشجو دارم<br />3 سال از من كوچیكتره ودو برادر كه یكی دانشجو كه 4 سال كوچیكتر و اون یكی برادرم 9 <br /> سال كوچیكتر كه در دبیرستان مشغول تحصیل هست. <br />من گفته بودم كه درسم تموم شده فوق دیپلم گرفتم و الان سر كار میرم در كل دختر بسیار ساكت و كم حرفی هستم همه ی آدمها رو دوست دارم و فكر میكنم انسان بد وجود نداره همه اگه سعی كنند میتونن خوب باشن فقط كافیه كه بخوان .<br />دانشجو كه بودم پیشنهاد برای دوستی و ازدواج خیلی داشتم اما هیچ كدوم اونی نبود كه من میخواستم اما نمیدونم چی شد كه بین اون همه یكی رو قبول كردم كه خیلی با اونی كه میخواستم فاصله داشت به مامان كه گفتم كلی مخالفت كرد كلی عصبانی شد ولی من حرفش رو گوش ندادم خلیلی ضایع شدم خیلی تلاش كردم كه این اتفاق بیفته اما متاسفانه به این نتیجه رسیدم تلاشم بی فایدست و بعد از حدود 2 سال رابطه با وجود اینكه خیلی برام سخت بود اما جدا شدم ذهن و روحم كلی بهم ریخت اما تمام سعی خودم رو كردم كه روم تاثیر منفی نذاره البته نمیشد ولی هر طوری كه بود با این موضوع كنار اومدم هر چند خیلی برام سخت بود دو سه ماه از این ماجرا بیشتر نگذشته بود ه یك خواستگار با تمام شرایطی كه من میخواستم پیدا شد اما متاسفانه 15 روز بیشتر طول نكشید و همه چیز بهم خورد اون از نظر موقعیت و حتی ظاهر رفتار وهمه چیزش همون چیزی بود كه من همیشه میخواستم نمیدونم شاید هم فیلم بازی میكرد !<br />رفتنش تاثیر خیلی بدی روم گذاشت كارم هر روز شده بود گریه كم اشتها وبی حوصله شدم حالم خیلی بد بود همش تو ذهم این فكر میچرخه كه چرا من ؟ مگه چه گناهی مرتكب شدم كه اینطوری باید دلم میشكست ؟<br />احساس میكنم افسرده شدم تنها تر شدم هیچ كس هم نمیفهمه من چی میكشم سعی میكنم این احساسم رو پنهان كنم دلم نمیخواد خانوادم بدونند كه من ناراحتم وغصه بخورند نمیخوام اذیتشون كنم.<br />احساس میكنم تمام وجودم خورد شده و شكسته ولی این بار دیگه نه توان ونه حتی امیدی دارم كه به هم این تیكه هارو پیوند بدم حس داغون شدن داره اذیتم میكنه از آینده به شدت میترسم ، میترسم آخرش مجبور بشم با كسی ازدواج كنم كه دوست ندارم ، نمیتونم اونو فراموش كنم خیلی بد بین شدم از پسرا حالم به هم میخوره همشون دروغ گو هستند البته میدونم كه همه مثل هم نیستند ولی من انقدر بد شانسم كه تمام دروغگو ها نسیب من میشندخیلی حالم بده لطفا كمكم كنید.<br /> ببخشید طولانی شد از قبل از كمكتون ممنونم<br />افسون <br />• <br /><br /> -

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
پاسخ : افسون خانم از ادامه ارتباطت خوشحالم . خوب عزیزم با این اطلاعاتی كه شما دادید من فكر می كنم شما بهتر است سعی كنی از یك مشاوره روانشناس حضوری استفاده كنی چون علت های متفاوتی می تواند باعث این مسائل شما باشد و ممكن است حتی این تأثیرات از زمان كودكی شما باشد و البته اینكه اصولا دوستان چندانی نداشته ای تا حدودی باعث شده كه افكار و احساسات خیلی باز نباشد ..... و به این ترتیب نتوانی منطقی تر برخورد كند و چنانچه اگر كسی مطابق با معیارهای شما پیدا شود همه چیز را تمام شده می بینی و احتمال اینكه شما مطابق معیار های او نباشید را خیلی مد نظر قرار نمی دهی و در نتیجه اینطور در عدم پذیرش او خودت را می بازی .... بنابراین از این طریق مكاتبه ای خیلی نمی توان كاری برای شما انجام داد ؛ و در نتیجه مشاوره حضوری و شاید هم تا حدودی ( با تشخیص مشاور ...) دارو درمانی نیاز داشته باشی تا بتوان درمان مشاوره ای را بهتر پیش برد
در كل می توانم بگویم كه اصولا نامزدی و مراحل اولیه خواستگاری بیشتر برای این است تا شناخت بهتری از هم پیدا كنید و ببینید می توانید یك عمر در كنار هم زندگی كنید یا نه ..... و خوب البته هر چه این مدت طولانی تر بشود قطع رابطه و جدائی هم مشكلتر می شود ...اما هر چه بیشتر منطقی فكر كنی كمتر این ناراحتی ها را خواهی داشت .... بنابراین مثلا در مورد آن كسی كه فقط 15 روز با هم بوده اید حتی اگر تمام معیارهای شما را داشته است .... بنابراین بهتر است اینطور فكر كنی كه معیارهایت به صورتی است كه خیلی ها را می تواند شامل شود و حالا اگر به هر دلیل این نپذیرفت حتمأ مورد های دیگری هم هست كه بتوانند هم معیارهای شما را داشته باشد و هم شما شامل معیارهای او بشوی .... خوب وقتی به این صورت فكر كنی این ناراحتی هایت خیلی كمتر می شود و این ها را به عنوان تجاربی ببینی كه عملكردت در آینده بهتر شود ... بنابراین اگر با این حرفها هیچ تغییری در تو بوجود نیامد حتمأ سعی كن از همان مشاوره حضوری استفاده كنی تا نتیجه كاملتر را بگیری ....( در ضمن من خانم هستم ) به امید موفقیت برای شما