ناشناس

سوال 166328

سلام،وقتتون بخیر<br />دختری 18ساله و دیپلمه هستم.2خواهر و 1 برادر دارماست.خواهر اولم 24 ساله و دانشجو و خواهر دومم 23 ساله و دانشجو و من 18 ساله و دیپلمه و برادرم 14 ساله و سال آخر رااهنمایی.پدرم 50 ساله و كارمند گمرك و مادرم 42 ساله و خانه دار است و تحصیلات هر دو تا پنچم ابتدایی است.<br /><br />مشكل من این است كه با هیچ كدام از خواهرانم و مادرم و حتی با پدرم ( همه دوستانم با پدرشون راحترند تا مادرشون اما من...)راحت نیستم و آنها هم با من راحت نیستند،البته خواهرانم هردو با هم خیلی راحتند اما من نه... دوست صمیمی هم ندارم تا براش از دلم بگم از شادی و غمهام.فقط با كاغذ حرفامو می زنم،می نویسم و اگه بعضی وقتها تنها بشم با خودم حرف می زنم و اگه مشكلی برام پیش بیاد خودم سعی می كنم باهاش كنار بیام خیلی كم می شه كه به خانوادم چیزی بگم.<br /><br />از نظر زیبایی چیزی كم ندارم و صفات من اینه كه زود عصبی میشم (كه این زود عصبی شدنم به خاطره فشارهایی كه روی من است<br />ساده،خوش قلب،وقلب مهربون كه اگه از دست كسی ناراحت بشم با یه لبخند زود از دلم در میاد یا 5 دقیقه ی بعدش همه چیز یادم میره،خیلی هم دلسوز (اگه با كسی حرفم یا بحثم بشه ،بیاد بهم بگه كارم داره براش با جون دل انجام میدم ،از بچگی همین طور بودم پدر و مادرم میگن كه من همیشه دوست داشتم كه به همه كمك كنم الان هم وقتی برای كسی كاری انجام میدم خیلی خوشحال میشم. خیلی حساس وزود هم به كسی علاقه مند میشم ،هیچ وقت نمی گم این آدم بده حتمأ باید بدی طرف به خودم ثابت بشه <br /><br />حدود یك سال است كه درسم تمام شده اوایل زیاد می خوابیدم و كم هم كار می كردم بلاخره یه جوری سرمو گرم می كردم.ابان ماه84 بود كه بود كه با دنیای اینترنت آشنا شدم،كم كم به دنیای چت رفتم و چون ماه مبارك رمضان هم بود تاسحری بیدار می موندم.تا اینكه با سعید از اصفهان آشنا شدم.<br />خانواده ی ایشون هم مذهبی بودند.<br /><br /><br />این آشنایی كم كم موجب شد كه ما از طریق تلفن با هم ارتباط داشته باشیم،بعد از كلی حرف به من گفت:چرادخترا صداقت ندارند؟چرااینقدر دروغگو اند؟گفتم :كاملآ بر عكس،این صفات را پسرا دارند،در ضمن همه ی دخترا این جوری نیستند.بعد گفت كه كسی رو دوست داشته و اون دختر بهش خیانت كرده،وقتی برام داشت می نوشت گریم گرفته بود،من ههم كسی رو دوست داشتم اما وقتی فهمید ... <br />دلم براش می سوخت،منم به او گفتم كه منم كسی رو دوست داشتم ولی او در حق من بدی كرد من بدی در حق او نكردم....<br /><br />خیلی حرف زدیم بعد دیدیم كه هر دو بازیچه ی این جماعت شدیم،می گفت اگه توأم می خوای نمونی اذیتم نكن،ایشون می گفت و من گریه می كردم می دونستم چی می گه خیلی سخته (وقتی به بزرگترها میگم می خندن میگن مسخره بازی ،ولی برای یه جوون تو این سن و شرایطی كه من دارم مسخره بازی نیست)ایشون منو خیلی امتحان كرد اما از همه ی امتحانای اون سر بلند بیرون اومدم ( چون دوستش داشتم هر كاری می كردم .حتی به خواهرانم گفتم كه با ایشون حرف می زنم .<br /><br />ایشون اصرار كردند این مسئله رو با مادرم هم در مبان بگذارم،من مخالفت كردم ،چون خانوادم این مسائل را نمی پسندند،اما با اصرار ایشون ،رابطمون رو توسط خواهر بزرگم به مادرم گفتم كه ایشون مخالفت كردند، كه خود سعید با مادرم و خواهرانم در مورد این مسئله صحبت كرد كه مادرم راضی كند(مادرم هم راضی نمی شد با سعید حرف بزنه كه بااصرار من راضی شد)با خانوادم سر این موضوع خیلی درگیر شدم اما انها فقط گفتند كه اینراه اشتباه<br /><br />خلاصه اینكه قرار شد به تهران بیاد اما دیر اومد ،چند وقت می شد كه من به ایشون زنگ نمی زدم تا اینكه خبر اومدنش را از طریق اف بهم داد.خوشحال شدم با اینكه از دستش ناراحت بودم اما گذشتم.<br />با یكی از دوستاش اومد تهران اما ای كاش نمی یومد 1 ربع هم نشد كه همدیگه رو دیدیم ،گفت :پیش این دوستم راحت نیستم پیش دوستم چیزی نگو <br />گفتم باشه ،ولی من دیگه بهت زنگ نمی زنم خودت باهام تماس بگیر ،گفت باشه باشه<br />اما الان نزدیك 1 ماه و 13 روز كه ازش خبری ندارم (البته اوایل (بعد از اومدنش به تهران)براش آف می ذاشتم ولی جواب نمی دادتااینكه آخرین بار براش نوشتم (چه قذر مسخرس منتظر تو بودن)همین<br /> <br /><br />چند روز گذشت تا خودش برام آف گذاشت گفت كجایی ؟ چرا زنگ نمی زنی ؟ جرا برام آف نمی ذاری ؟<br />حق داری منو فراموش كنی،من برات در مورد اون روز توضیح دادم ،می دونم دلت از دست من خیلی پر و آخرین آف اگه دیگه دوستم نداری بگو ولی جواب بده .<br /><br />من تمام این آفها رو كه هر روز می فرستاد می خوندم اما هیچی نمی گفتم <br />می خواستم ببینم تا كی حوصله می كنه ؟اما <br />بعداز آخرین آف دیگه برام آف نداده و من ازش هیچ خبری ن

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
دوست عزیز
آشنایی از طریق اینترنت راه درستی نیست چون نمی توان به فرد مقابل اعتماد كرد اما در مورد اتفاقی كه افتاده كاری نمی توان كرد در واقع شما تجربه ای داشتید و باید خوشحال باشید كه با در جریان گذاشتن خانواده خود جلوی بسیاری اتفاقات را گرفتید افراد بسیاری هستند كه برای به دست آوردن طرف مقابل و پنهان كردن این روابط دست به اعمالی می زنند كه هر گز قابل جبران نیست شما قربانی خوش قلبی خود شدید اما به خیر گذشت دفعه بعد مراقب باشید درست است كه كمك كردن به دیگران كار خوبی است اما مهم تر از آن این است كه مراقب سلامت روحی خود باشید و نباید برای كمك به دیگران خود و خانواده خود را به خطر اندازید
مراقب باشید این اتفاق تكرار نشود
آنان كه گذشته را به خاطر نمی آورند محكوم به تكرار آن هستند
موفق باشید