ناشناس

سوال 16997

سلاممن ۴۰ سالمه و دو تا دختر ۴ ساله و یک ساله دارم ، دور از خونوادم توی یه شهر دیگه ای هستم بخاطر کار همسرم، همسرم صبح میره شب میاد ، یه شامی میخوره دیگه برای ساعت ده رسما میشه گفت خواب ... بعضی وقتها تا دیروقت بیدارم ، دیگه از تنهایی و بی حوصلگی و خستگی طول روز خوابم نمیبره ، نه حرفی نه حدیثی نه همدمی .... این روزها احساس می کنم مامانم هم نه حوصله ی سر زدن به ما رو داره و نه حوصله ی اینو داره که ما بریم شهر خودمون بهشون سر بزنیم ، هیچکس نمیتونه تصور کنه چه شرایط سختی دارم ... نمیدونم این چه مدل زندگی بود که روزی ما شد ... واقعا به احساس پوچی رسیدم از شدت تنهایی و دلتنگی .... نه میتونم برم آرایشگاه ، نه میتونم برم بیرون .... زندگی من واقعا چه لذتی داره ، با یه شوهر همیشه خسته و کم طاقت و کم حوصله... <br>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ

سلام. درست است از لحاظ روحی زندگی برای شما سخت شده است ولی اگر شما همراه همسرتان نباشید و دلسرد بشوید مشکلات شما دوچندان می شود. بنابراین پیشنهاد میکنم

اول اگر امکانش هست فاصله منزل و محل کار را کم کنید حتی اگر لازم باشد شما در حاشیه شهر زندگی کنید. دوم در خرج و مخارج همسرتان را کمک کنید تا بتواند کمتر فعالیت کاری داشته باشد. این موضوع با خواسته های شما و یا فرزندان و خود همسرتان کنترل خواهد شد.

سوم به خوبی های همسرتان فکر کنید و یکسره برای خود بدی ها و اخلاقی که مورد پسند شما نیست برای خود یاد اوری نکنید.

چهارم از کسی که همسرتان به او اطمینان دارد و حرف های او را می پذیرد. کمک بخواهید که خواسته هایتان را غیر مستقیم بیان کند.

پنجم با کمک مشاوره و همسرتان زندگی را از یکنواختی خارج کنید.