ناشناس

سوال 17017

خاطره جالبی که از خواستگاری دارین رو تعریف کنید...

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

17 پاسخ
داداشم کلن اهل تحقیق و.. نیست و بهم فقط میگه ازدواج کن .. برای همین یبار یکی از آشناهای همکارش قرار شد به اتفاق خانواده بیاد خونه داداشم و باهم حرف بزنیم
حالا داداشم بهم گفته بود کار آزاد داره و...
منم ادم مذهبی معمولی ام و اهل آرایش نیستم اون روز به اصرار زن داداش هرچی آرایش بود رو من پیاده کرد ( قیافه خودم الحمدالله خوبه و خوشگلم) و خاست مثلا خوشگل ترم کنه
حالا خواهرای داماد محجبه و بدون ارایش و کلن فرزند شهید بودن 😑
منم هیچی اون موقع میخاستم ارشد شرکت کنم و خام و بلند پرواز بودم از رویاهام بهش گفتم بعد دیدم کارمند بانک و فرزند شهید و پخته هست و با اون چیزی که به من گفته بودن کلی فرق داشت دگه هیچی با این اوضاع خودتون بدونید چی شد 😔
کلن خودتون باشین و به حرف دیگران گوش ندین
سلام
ترم آخر دانشگاه و موقع امتحانات پایان ترم بودم با خاستگاری بعد از دیدار حضوری و صحبت های اولیه قرار شد تلفنی حرف بزنیم
یبار که بهم زنگ زده بود گفت مگس داره اذیتم می کنه منم خاستم مثلا خودی نشون بدم و حرف عاشقانه زده باشم(که اصلن بلد نبودم و به اصرار خانواده باهاش حرف می زدم)
بهش گفتم فهمیده روی چی باید بشینه اونم گفت دستت درد نکنه مگس اغلب رو کثافت ها 🤦‍♀️ میشینه واای تازه فهمیدم چی گفتم دگه نمیتونستم نخندم همون موقع کلی خندیدیم و بعد هم معذرت خواهی کردم
پسر خوبی بود ولی عقایدمون با هم فرق می کرد هرچند خیلی ازم ناراحت شد ولی نمیتونستم قبول کنم امیدوارم حلالم کنه

فعلا خوستگاری خونه دختر خانم نرفتم همش کافه بوده و به مراحل بعدی نرسیده. ولی یه بار تو کافه خودمو معرفی کردم بعد دختر خانم باید خودشونو معرفی میکردن هی یه جمله میگفتن برمیگشتن به مامانشون میگفتن دیگه چی بگم؟ بزرگوار یعنی در حد معرفی خودتم مهارت داری؟ عجب

دیشبم جلسه دوم کافه بود منو دختر خانم سر یه میز مادر و مادرشون یه میز دیگه . صحبت طولانی شد گفتم بازم سفارش بدیم؟ گفتن نه ممنون. بعد چند دقیقه مادرشون صدا کرد که برن دختر خانم فتن مامان حرف داریم بازم بمونیم شام پیتزا داره اینجا.خخخ

البته که من مشکلی با این چیزا ندارم.

شخصی بهم معرفی شده بود که از ابتدای تماس مدام از محاسن خودشون صحبت کردن و زمانی که حضوری دیدار داشتیم کاملا عکس صحبتهاشون بودن و اصل حرفشون هم این بود که در مقابل مهریه به من چی پرداخت میکنی؟🙄🤔🥴

هر دومون همه چی تموم بودیم،

فقط بحثمون سر دو تا کلمه بود،

ما میگفتیم دخترتون رو « میخوایم»

اونا میگفتن «نمیدیم»

بی انصاف هست کسی که بیخود امتیاز منفی بده

رفتم خواستگاری ، بین دخترا سر من دعوا افتاد ، این میگفت برا تو اومده ، اون میگفت برا تو اومده !!😁😁

یک ماه قبل آقایی اومدن خواستگاری، تمام مدت، سوالشون در مورد، مقدار پولی بود که پدر من در اینده بخواد به ایشون بده بود، منم وسط حرفاش گوشیمو برداشتم و شروع به سرچ تو اینترنت کردم، آخر خودش متوجه شد که چقدر آدم... هست، موقع رفتنم دست گل رو دادم بهش گفتم یوقت ورشکست نشین
روزی که اومدن برامعارفه پسر ومادرودوست آقاپسر اومده بودن ،آقاپسر ماسک زده بود حالا هرچی هم بابا م میگفت ماسکت بردار ببینیمت برنمیداشت😁آخرش اینقدر گفتیم که برداشت،چهرش هم بدنبود نمیدونم چرا🤔
به جای همشونم دوستش حرف میزد واز افتخاراتش که رتبه کنکورش چندشده یاتوکدوم دانشگاه درس خونده میگفت بعدش که رفتن کلی خندیدیم که هیچ بابام اصلا نذاشت زنگ بزنن بعدش گفت نه👏
یادم میاد همه خواستگاری هایی که رفتم حدود ۶۵ تا ۷۰ تا بودواقعا راست می گویم که فقط یک بار جو منو گرفت گل خردیدم با شیرینی که رفتیم خونه خواستگار چون برام عادی شده بود دیگه استرس نداشتم ولی بابام غیرتی می شد می گفت وقتی جوابت منفی چرا با هاش صحبت می کنی خلاصه سرم و درد نیارم وقتی جلسه تموم شد بابام تو ماشین غر زد تا خونه رسیدیم وقتی از ماشین پیدا شدیم از خوشحالی داشتم پر می کشیدم اگر گفتید چی شده بود یادمون رفت بود گل و شیرینی ببریم خونه دختر خانم🍢😀😉
سلام. وقتی رفتم خواستگاری . همون جلسه اول گفتند برید با هم صحبت کنید حدود ساعت ۴ بعد از ظهر بود من و خانمم با هم صحبت میکردیم و حواسمون به وقت نبود فقط بقیه می گفتند حرفاتون رو بذارید برای بعد
هوا تاریک شده بود فکر کنم حدود ۳ تا ۴ ساعت باهم صحبت کردیم. حالا جالب تراینکه بقیه چرتشون گرفته بود. اخه با توجه به اینکه دو خانواده غربیه بودند صحبتی با هم نداشتند.😂😂 انشاالله قسمت همه بشود.
یه خواستگار اومد برام فنجونارو پر کردم چایی و رفتم واسه پذیرایی به همه تعارف کردم و نوبت به چایی اقا دوماد که رسید دیدم فقط خود چایی ته فنجونش بود و آب نریخته بودم روش ، هم کلی خجالت کشیدم هم خندم گرفته بود ، اقای خواستگارم که خیلی جلوی خودشو گرفت که چیزی نگه ولی از خنده قرمز شده بود 😁😁