ناشناس

سوال 18090

با سلام. به نظرتون پسری مثل من که سالها تلاش کرد و مهارت های زیادی کسب کرد و تو شرکت خصوصی داغون شد و تحمل کرد به امید اینکه یه روز برسه که بتونه زندگی خوب- منظورم هم مالی و مهمتر آرامش -ولی ورشکست شد بعدش رفت کار دولتی یخورده امیدوار شد ولی اونجام مشمول تعدیل نیرو شد و اخراج شد و الان فقط زندگیش شده غصه و ماتم چرا باید به ازدواج فکر کنه؟ مگه اولین شرط ازدواج این نیست که از نظر روحی حالت نرمال و متعادل داشته باشی؟ نمی‌دونم چرا اطرافیان امثال من و هزارها جوونی که مثل من دلمرده شدن متوجه این قضیه نشدن که ازدواج هم دل خوش میخواد و یه آمادگی روحی که خیلیاااا مثل من ندارن اگه نه کیه که از داشتن یه همدم مهربون و دلسوز بدش بیاد. -غصه زیادم برا اینه که خیللییی تلاش کردم ولی نشد اگه تلاش نمی‌کردم دلم نمیسوخت-

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

4 پاسخ

با سلام

دوست گرامی

اول تخم مرغ بود یا مرغ؟ گاهی نگاه ما به زندگی و ازدواج هم همینطوری میشه. یعنی اول باید وضع خوبی و دلی آروم داشته باشیم و بعد بریم برای ازدواج یا اینکه اول ازدواج کنیم و بعد بریم دنبال حال خوب؟

مسئله اینه که وقتی به ازدواج فقط به عنوان منبع هزینه کرد، نگاه کنیم میشه تماما غصه و درد و خرج و هزینه و... اما اگه به ازدواج به عنوان مسیری برای زندگی، نگاهی تکاملی داشته باشیم تا با ازدواجی سازنده (همانطور که عقل و شرع حکم میکنه) به آرامش برسیم و با همیاری همسر خودمون، مشکلات زندگی رو پشت سر هم بزاریم، زندگی زناشویی میشه یک زندگی بالنده و سرنوشت ساز.

همه به نگاه ما بستگی داره.و صد البته با بکارگیری دستورات مبنی بر ازدواج سهل و بدون سختگیریهای دست و پا گیر، جوانان میتونن زندگی راحتتری رو تشکیل بدهند. این هم به نوع نگاه ما بستگی داره.

پیشنهاد میکنم، به همسر خود به عنوان شریک و یاری دلسوز نگاه کنیم برای رشد و سازندگی، نه سربار و مرکز هزینه. همانطور که شأن انسانی حکم میکنه و مورد تأکید دستورات دینی هم هست.

profile-photo

باسلام

وقتی کسی تلاش می کند انتظار دارد پیشرفت کند ولی متأسفانه باید ی در کار نیست..

شما جوان هستید و می توانید پس از یک دوره ناامیدی خودتان را جمع و جور کنید و از مهارت هایی که یاد گرفته آید استفاده کنید.

غصه خوردن چاره کار نیست. و مسلما با این شرایط روحی ازدواج کردن کار درستی نیست چون هم ممکن است در انتخابتان تأثیر منفی بگذارد و هم اگر انتظارتان این باشد که با ازدواج بهتر می شوید با تداوم بی انگیزگی شریک زندگی را مقصر می دانید.

به افکار و خودگویی های تان دقت کنید اگر افکارتان حول چرا و چطور و باید و نباید و درست و نادرست و سیر در گذشته دارد و این حالت بی تفاوتی بیشتر از شش ماه طول کشیده بهتر است برای درمان اقدام کنید و منتظر نشوید حالتان یکدفعه خوش شود. موفق باشید

سلام وقتتون بخیر، بله این شرایط سخته و ممکن تامدتی افراد رو ناراحت وعمگین کنه اما نباید اجازه بدید این مدت طولانی بشه. سعی کنید مجدد خودتون رو جمع وجور کنید.

به نظر بنده شما هم عزت نفس‌تون کمرنگ شده!وقتی عزت نفس انسان کمرنگ بشه، اعتماد به نفس آدمی پایین می‌آید!

وقت اون رسیده که زندگی کنید!

بسم الله بگو وبا دل‌گرمی این‌که همیشه خداوند همراه مهربان ماست شروع به فعالیت کن

همه پیش‌زمینه‌ها ذهنی خود را خالی کنید(از جمله نیاز به ازدواج و سن بالا رفته و غم شکست های گذشته و ...)

به توانایی ها و آموزش ها و علاقه‌مندی های خود فکر کنید و تجارب را مد نظر داشته باشید!

مشکلات زیادی در اجتماع هست!ببینید شما بدرد کجای اجتماع میخورید و چه مشکلی را می‌توانید حل کنید و از آن کسب درآمد حلال داشته باشید!

نکات زیر را هرگز فراموش نکید!

همیشه با خدا باش

فقط به فکر گرهگشایی مردم از راه درست وحلال باش

فقط کاری (شغلی)انتخاب کن که دوست داری ولذت می بری!

اگر لازم شد شریک یا همکار خوب مناسب پیدا کن!

به خودت اعتماد کن، نترس!اگر در هر لحظه بعد از این تفکر رحمت خدا شدی از این که این‌ سبکی زندگی کردی پشیمان نمی‌شوی!

وقتی که فهمیدی می‌توانی روی پای خوت بایستی به خداوند بگو میخواهم ازدواج کنم!

و تلاش کن به افراد مومن بسپار و فکر کن !

یک فرد ساده زیست ،خوش‌اخلاق و وفادار پیدا کن و با او ازدواج کن!زیاد طول نمیکشه فقط محکم قدم بردار!

بسم الله...