ناشناس

سوال 18243

با عرض سلاممن از بچگی گوشه گیر و خجالتی بودم که بعد از چند سال افسردگی و اظطراب و عدم اعتماد به نفس و... بهش اضافه شده ، دوستی که حتی ماهانه باهاش در ارتباط باشم ندارم , فقط یکی دو نفری که تا میتونن از من سواستفاده میکنن سراغمو میگیرن ، من برای سواری ندادن به بقیه عذاب وجدان میگیرم و کارای عجیب و غریب زیاد از من سر میزنه ، 33سالمه و مدرکم کارشناسی از یه دانشگاه علمی کاربردی هست و برای خودم تو بدترین جای دنیا یه خونه دارم و تنها زندگی میکنم ، پدرم جانباز هست و دلیل اظطراب شدیدم همین بوده ،چند بار بابت اظطراب و افسردگی پیش روانپزشک رفتم که دارو داده و به خاطر شرایطی که برام پیش اومد مصرف دارو رو قطع کردم(توهم زا بودن و کارای عجیب و غریب انجام دادم مثلا یه کالا یی رو ساعت ۳صبح تماس گرفتم تا قسطی از دیوار بخرم ) و اونایی که تا آخر استفاده کردم بی اثر بودن تنهایی داره عذابم میده و یه کم جمع حراسی و وسواس فکری و.. دارم و دیگه نمیخوام تلاشی برای درست کردن بکنم چون هر کاری کردم یا بینتیجه بوده خیلی خیلی کم اثر میدونم آدمی مثل من نباید به ازدواج حتی فکر کنه ولی هم میخوام این شرایط رو تحمل کنم نه توان و اراده و جرعت تموم کردن و خلاص شدن رو دارم مثل همیشه دیوانگی کردم و از کارم استعفا دادم نه برای این که از زیر فشار کاری در برم فقط برای این که عذاب وجدان دائمیم بهم حالی میکرد تو برای اینجا نیستی و کارای معمولی که بقیه طبق روال انجام میدن رو نمیتونی انجام بدی ، من هیچ موقع تو کار خودم به آمار نرسیدم چون مشکلات و کارای بقیه رو گردن میگرفتم و مسئله اصلا نه نگفتن نبوده خودم ذاتا دلم میخواد برده باشم و زجر بکشم ، بعضی مواقع به زور القا ٔ خودمو مظطرب میکنم حالم بد میشه ، یه جورایی خود آزاری دارم از همه چشمم ترسیده و همه رو هم دوست دارم و مدام تو گارد گرفتن هستم جرعت ارتباط با جنس مخالف رو هیچ موقع نداشتم ولی شدیدا دلم میخواد و رویا پردازی میکنمشاید درست نباشه که بگم هرشب ولی بیشتر مواقع شب به این امید میخوابم که صبح بلند نشم من هیچ چیز استفاده نمیکنم نه خوردنی نه کشیدنی ، حالم که بد میشه چند کیلومتر پیاده میرم که تا ۲۰هم رسیده چند بار تلاش ناکام برای ارتباط گرفتن داشتم و متاسفانه یا سر کارم گذاشتن یا متاهل بودن از بچگی بنا به شرایط محیطی با خود ارضایی آشنا شدم و درگیرم خلاصه من بد ترین شرایط ممکنه گیر کردم و فقط امیدم به مرگیه که من توش دخیل نباشم این مسئله برام عجیبه ، من شرایط کامل خودکشی رو دارم فقط جون دوستم ، دکتر برام فلوکستین و دلوکستین و ... تجویز کرده بود و ریختم دور چون داشتم آبرو ریزی میکردم و تو چند روز اول معتادش شده بودم تا به موعدش میرسیدم کل بدنم شدیدا مور مور و سوزن سوزن میشد و تب سرد و... مابقی دارو ها رو که یادم نمونده ولی اون دو تا رو که گفتم رو دیروز با یه کلکی گرفتم که این سری وقت و بی وقت لرز میگیرم ولی فکر خیلی خیلی خیلی کم شده اینم یادم رفت که بگم ، من مدام خود تنبیهی دارم و خودمو از لحاظ فکری آزار میدم و کارای احمقانه روال عادی زندگی منه میدونم کسی این چرت و پرت هامو نمی‌خونه ، فقط داشتم دق میکردم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo

باسلام

دوست گرامی هر کسی فراخور شرایط خانوادگی و اجتماعی که دارد با مسائل و مشکلاتی مواجه است که باید بیاموزد این مشکلات را پشت سر گذاشته و آنها را رفع کند

اینکه در کلیه مسائل کمک نگیریم و خودمان را صاحب نظر بدانیم و به درمانها و راهکار ها اهمیت ندهیم، نتیجه ای جز ناکام ماندن نیست

📌توجه کنید با توجه به توضیحاتی که دادید شما نیازمند دارو درمانی و روان درمانی هستید

قطعا داروها عوارضی دارد یعنی خاصیت دارو این است که مشکلاتی را رفع می کند اما ممکن است مشکلاتی دیگر را هم ایجاد کند اما با توجه به مسائلی که شما دارید علی رغم وجود عوارض مصرف داروها ضرورت دارد و اینکه خودتان سرخود داروها را دور ریختید مشکلات تان بدتر می‌شود، عوارض داروها را با پزشک تان درمیان بگذارید نه اینکه دارو را دور بریزید

📌در ضمن شما نیازمند تغییر در سبک زندگی هستید لذا روان درمانی و صحبت با روان شناس برای تان ضروری است

هیپنوتیزم و روش‌های مبتنی بر نوروفيدبک کمک زیادی به شما می کند لذا حتما به کلینیک‌های معتبر مراجعه کنید

موفق باشید 🎯🎯🎯🎯

صحبتهای شما رو خوندم،خیلی ناراحت شدم،خیلی از ماها به خاطر مشکلات روحی پدر یا مادر ،آسیب میبینیم .فقط شما نیستید.امیدوارم خدا به همه ما کمک کنه تا همین یک بار را که زندگی می کنیم،عاقبت به خیر شویم.