سوال 18308

سلام بعد از ده سال رابطه با دختر خانومی و همچنین زندگی و ارتباط عاشقانه باهم جوری که همدیگه رو میپرستیدیم و هزیچ چیز و هیچکس رو به اندازه همدیگه دوست نمیداشتیم و با وجود مخالفتهای خیلی شدید هردو خونواده بدلایل واقعا مسخره مثلا مشکل مادر من با اهل روستا بودن مریم و همچنین یه عقد دوسه ماهه ناموفق مریم یک درصد هم توی عشقمون دچار تردید نمیشدیم الان بعد دهسال حدودا ۳_۴ماهی میشه که مری من بدون بیان دلیل و مشکلی بیمقدمه گفت که دیگه دوسم نداره و خسته شده و میخاد بره دنبال زندگیش.و بعد از گفتن این حرف تا بصورت تلفنی دیگه تا امروز یعنی ۴ ماه منو بلاک کرده و اصلا حاضر به صحبت با من نیست و نمیخاد حتا ا زیر خودش و کارهاش و نظرش دفاع بکنه.لازمه بگم چون ما در طول این دهسال خیلی باهم مسافرت و گردش میرفتیم یا باهم خونه مجزا از خونوادهامون گرفتهبودیم برای اینکه منکرات و پلیس و اکثر مردم نتونن بهمون گیر بدن منو مریم بصورت موقت عقد کردیم و تا دیماه امسالم اعتبار داره چون قرار بود دیماه دیگه عقد داعم کنیم.بعد از قطع ارتباط با مریم چون من خیلی دنبالش بودم نتا بتونم باهاش صحبت کنم و دلیل کاراشو بفهمم تازه فهمیدم سال گذشته مریم حامله شده بوده و بمن نگفته بودن و رفته بی اجازه سقط جنین کرده .حتا فهمیدم با یه پسر دیگم چندسالی در ارتباط بوده و لول رابطشونو نمیدونم در چه حدی بوده و همین دیوونم کرده .حتا حاظر نیست از خودش دفاع کنن و سکوت کرده .و خونوادهام.نم بجای ترمیم رابطمون دارن با تبر بریشه عشقمون میزنن .نمیدونم چکنم دارم دیوونه میشم بخدا دلتنگشم تو این دهسار محال بوده بیش از دو وز نبینمش اما داره داعم ازم فرار میکنه نه از ترسش چون میدونه اونقدر دوسش دارم که نمیتونم حتا باهاش تندی کنم.ترو قران بگین چکنم .

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo

باسلام
احساس شما قابل درک است. واقعا سخت است ده سال ، فکر کنید رابطه ای عاشقانه دارید و به یکباره همه چیز بدون اینکه دلیل آنرا بدانید خراب شود.

ولی بین احساس و اتفاقات رخ داده هماهنگی وجود ندارد. نوشته اید همدیگر را می پرستیدیم و هیچ چیز و هیچ کس را به اندازه هم دوست نداشتیم ولی در عین حال مریم با فرد دیگری ارتباط داشته و بدون اینکه بدانید یک سقط داشته است و بعد دلیل رفتارش را مخالفت خانواده برای عقد قبلی و روستایی بودنش می دانید.

مسلما در این ده سال اتفاقات دیگری افتاده که یا شما متوجه نشده آید یا نخواسته آید ببینید یا توضیح نداده اید.

اگر واقعا همین اندازه که شما او را دوست دارید مریم هم به شما علاقه داشت باید حداقل توضیحی برای رفتار و علت قطع رابطه به شما می داد.

در این چهار ماه شما فقط روی نکات مثبت تمرکز کرده اید و نمی خواهید واقعیت را ببینید. یکبار نکات منفی و مثبت را کنار هم بگذارید تا شاید متوجه شوید این رابطه ده ساله آنطور که فکر میکنید بی نقص نبوده است.

ننوشته ابد خانواده ها چکار می کنند و انتظار دارید چکار کنند ولی چیزی که هست جواب سوال های شما پیش مریم است و او هم فراری است.

شما در مرحله انکار واقعیت هستید و هنوز به علاقه خودتان اصرار دارید. فکر نمی کنید پذیرش واقعیت به آرامش رسیدن شما کمک بیشتری می کند.

سعی کنید مدتی خاطرات خوش را مرور نکنید. با دیگران درباره مریم صحبت نکنید. خودتان را منطقی تر نشان دهید تا اگر دیگران چیزی می دانند جرات کنند و به شما بگویند شاید مریم در انتظار تمام شدن دوران عقد موقت است تا بتواند با فرد دیگری ازدواج کند ، برای همین از شما فراری است.‌کسی نمی داند و بی قراری شما راه را برای دیدن و شنیدن حقیقت دشوار کرده است.

امیدوارم جواب سوالاتتان را پیدا کنید تا بتوانید به آرامش برسید.گذر زمان کمک می‌کند کم کم حقایق برایتان روشن شود. موفق باشید

سلام وقتتون بخیر، به نطر می سه شما فکر می کردید رابطه عاشقانه ای دارید؟چون ایشون به گفته شما فرزند رو سقط کرده و رابطه ی دیگری هم داشته .بهتر هست چشمتون رو وا کنید وواقعیت هارو ببینید . و البته ده سال شما در فکر رابطه عاشقانه بودید. از آنجایی که رابطه شماهم موقت بود بنظر پیگیری قانونی هم نمی‌تونید بکنید.