سوال 18334
سلام من احساس میکنم که برای فرار از خانوادم میخوام ازدواج کنم چون واقعا دیگه دلم نمیخواد باهاشون زندگی کنم همش با خودم میگم یه روز به مرگمم مونده باشه اصلا پیر شده باشم که بگن تو دیگه الان رفتن از خونه پدری به چه دردت میخوره بازم دوست دارم فقط برم به جای دور زندگی خودمو داشته باشم و هیچ وقت دیگه خانوادمو نبینم از وقتی به دنیا اومدم همش دعوا و حال بد و مادر و پدری که همش محدودت میکنن و احساس میکنم تمام شور و اعتماد به نفسم رو همه وجودمو اینا تو کودکی ام و تو طول زندگی تو این خونه سمی خراب کردن و منو از لحاظ روحی له و لورده کردن احساس میکنم با این حال ازدواج کردنم یه اشتباه بزرگه چون به محض اینکه بتونم مستقل شم شاید اصلا شوهرمم نخوام چون از هر چی مرده بدم میاد انگار شوهر به چشم من یه کسی که فقط میاد منو از اینجا میبره و چند سال خونه یه مرده دیگه بتونم پیشرفت کنم و بعدشم رها شم و واقعا این اشتباست چه بسا یه شوهری گیرم بیاد سلطه گرتر از خانوادم فقط دلم میخواد یکی بیاد منو ببره و برام پدری کنه واقعا تنها چیزی که نیاز دارم، شوهر نیست فقط یه ادمه یه انسان یه کسی که دست و پای شکسته روحی منو ترمیم کنه و کمکم کنه رو پام وایسم خیلی حالم بده واقعا کلافه و بلاتکلیفم روحیه خیلی ضعیفی هم دارم دلم میخواد مستقل شم اما خانوادم نمیذارن سرهرکاری که میتونم انجام بدم برم ولی من هیچ مهارتی ندارم و میگن بیا خودت بی عرضه و به درد نخوری وگرنه برو کار کن بعد از طرفی کارایی مثل فروشندگی و منشی گری که میتونم انجام بدم رو نمیذارن و مخالفت میکنن توقع دارن یه شغل سطح بالا برم که دهنشون بسته شه و مخالفت نکنن کاش یه پول گنده گیرم میومد از این خونه میرفتم تو خونه خودم زندگی میکردم خودم پول داشتم که خودمو از نظر مالی ساپورت کنم که برم دنبال ارزوهام دنبال ازادی دنبال ارامش دنبال حال خوب دنبال پیشرفت و شادی حالم بده خیلی خستم از حال بد
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
4 پاسخکاربر عزیز
یکی از دلایل اشتباه برای ازدواج فرار از خانگی کودکی می باشد و بعد از فروکش کردن هیجانات اولیه پشیمانی در بر خواهد داشت لطفا بررسی نمایید که چقدر می توانید به عنوان یک انسان توانمند روی پای خود بیستید و بعد بتوانید ازدواج کنید چون این فکر که ازدواج نمایم و حالا استقلال بدست می اورم نیز یکی از دلایل اشتباه برای ازدواج می باشد و چون خود ازدواج دوباره یک فرایند پیچیده ای است که نیاززمند اینه است که شما چقدر تسلط بر مهارتهای زندگی داری و لطفا از الان شروع کن به یادگیری مهارتهای زندگی که ابتدا بتوانی یک سر و سامانی به رابطه خودت و والدینت بدهی و بعد تصمیم برای ازدواج بگیر چون بیشتر به نظر می رسد که شما روی خوتان به عنوان یک انسان مستقل نمی توانید حساب باز کنید
یکی از دلایل اشتباه برای ازدواج فرار از خانگی کودکی می باشد و بعد از فروکش کردن هیجانات اولیه پشیمانی در بر خواهد داشت لطفا بررسی نمایید که چقدر می توانید به عنوان یک انسان توانمند روی پای خود بیستید و بعد بتوانید ازدواج کنید چون این فکر که ازدواج نمایم و حالا استقلال بدست می اورم نیز یکی از دلایل اشتباه برای ازدواج می باشد و چون خود ازدواج دوباره یک فرایند پیچیده ای است که نیاززمند اینه است که شما چقدر تسلط بر مهارتهای زندگی داری و لطفا از الان شروع کن به یادگیری مهارتهای زندگی که ابتدا بتوانی یک سر و سامانی به رابطه خودت و والدینت بدهی و بعد تصمیم برای ازدواج بگیر چون بیشتر به نظر می رسد که شما روی خوتان به عنوان یک انسان مستقل نمی توانید حساب باز کنید
با سلام
خواهر محترم، معمولا در قبال ناملایمات سه واکنش دفاعی میشه انتخاب کرد. تسلیم، اجتناب و فرار، جبران افراطی.
به نظر میرسه که شما راه اجتناب و فرار رو انتخاب میکنید. و حال آنکه نتیجه بخش نیست.
بیایید به مسئله شما اینطوری نگاه کنیم که اولا آیا والدین شما فقط دارای صفات بد هستند و هیچ ویژگی مثبتی ندارند؟ آیا والدین شما تماما به شما صدمه میزنند و هیچ سودی برای شما ندارند؟ پاسخ منصفانه به این سوالها میتونه از شدت احساس ناخوشایندی که دارید بکاهد. و ترغیب بشید که صفات والدین رو پر رنگتر ببینید و تنها صفات بد جلوی چشمانتان نباشه.
ثانیا به نظر شما در شرایط ناخوشایند و ناملایمات، تنها راه، راه فرار است؟ آیا امکان این وجود داره که با تغییر نگاه به اوضاع و وضعیت، تغییرات در سبک زندگی، تغییر در تعامل با دیگران، تنظیم وقتگذاری ها در زندگی، ایجاد روشهای وقتگذرانی مفید، انتخاب اهداف جدید، زمینه سازی برای اهداف و... رنگ و بوی زندگی رو عوض کرد تا ناملایمات ما رو از پا درنیارن؟
این روش میشه «تاب آوری». تاب آوری یعنی خودت رو در مقابل سختیها مقاوم کن و تغییر لازم رو به خودت بده تا بتونی از سختی ها بگذری. یعنی روحیه خودت رو حفظ کن تا به سلامت بگذری.
بنابراین پیشنهاد میکنم بجای فرار، روی روشهای تاب آوری کار کن. نگاهت رو کمی تغییر بده و افق دیدت رو وسعت بده.
خواهر محترم، معمولا در قبال ناملایمات سه واکنش دفاعی میشه انتخاب کرد. تسلیم، اجتناب و فرار، جبران افراطی.
به نظر میرسه که شما راه اجتناب و فرار رو انتخاب میکنید. و حال آنکه نتیجه بخش نیست.
بیایید به مسئله شما اینطوری نگاه کنیم که اولا آیا والدین شما فقط دارای صفات بد هستند و هیچ ویژگی مثبتی ندارند؟ آیا والدین شما تماما به شما صدمه میزنند و هیچ سودی برای شما ندارند؟ پاسخ منصفانه به این سوالها میتونه از شدت احساس ناخوشایندی که دارید بکاهد. و ترغیب بشید که صفات والدین رو پر رنگتر ببینید و تنها صفات بد جلوی چشمانتان نباشه.
ثانیا به نظر شما در شرایط ناخوشایند و ناملایمات، تنها راه، راه فرار است؟ آیا امکان این وجود داره که با تغییر نگاه به اوضاع و وضعیت، تغییرات در سبک زندگی، تغییر در تعامل با دیگران، تنظیم وقتگذاری ها در زندگی، ایجاد روشهای وقتگذرانی مفید، انتخاب اهداف جدید، زمینه سازی برای اهداف و... رنگ و بوی زندگی رو عوض کرد تا ناملایمات ما رو از پا درنیارن؟
این روش میشه «تاب آوری». تاب آوری یعنی خودت رو در مقابل سختیها مقاوم کن و تغییر لازم رو به خودت بده تا بتونی از سختی ها بگذری. یعنی روحیه خودت رو حفظ کن تا به سلامت بگذری.
بنابراین پیشنهاد میکنم بجای فرار، روی روشهای تاب آوری کار کن. نگاهت رو کمی تغییر بده و افق دیدت رو وسعت بده.
باسلام
همانطور که خودتان هم متوجه شده اید ازدواج برای رهایی ممکن است ختم بخیر نشود و شما با این دید منفی وارد زندگی شوید که حکایت چاله و چاه باشد.
درست است که جز ازدواج راه دیگری برای رسیدن به استقلال نمی بینید ولی زتدگی مشترک برای رفع کمبودها و درمان مشکلات روحی نیست. اگر به این نیت ازدواج کنید خیلی زود سر خورده می شوید.
بهتر نیست برای رسیدن به استقلال و پیدا کردن شغل مناسب برنامه ریزی کنید و حرفه ای بیاموزید تا هم خودتان احساس رضایت داشته باشید و هم والدین متوجه شوتد شما بزرگ شده اید و منطقی به رندگی نگاه می کنید؟
اگر بتوانید تعارضات روحی را قبل از ازدواج درمان کنید خیلی بهتر است. اگر امکانش را دلرید به یک روانشناس مراجعه کنید. تا باتفاق استعداد یابی کنید و حرفه ای را بیاموزید که بتوانید حودتان آرزوهایتان را محقق کنید.
شوهر هم یک انسان معمولی است با مشکلات خاص خودش. برای بهتر شدن شرایط بهتر است روی خودتان حساب کنید. موفق باشید
همانطور که خودتان هم متوجه شده اید ازدواج برای رهایی ممکن است ختم بخیر نشود و شما با این دید منفی وارد زندگی شوید که حکایت چاله و چاه باشد.
درست است که جز ازدواج راه دیگری برای رسیدن به استقلال نمی بینید ولی زتدگی مشترک برای رفع کمبودها و درمان مشکلات روحی نیست. اگر به این نیت ازدواج کنید خیلی زود سر خورده می شوید.
بهتر نیست برای رسیدن به استقلال و پیدا کردن شغل مناسب برنامه ریزی کنید و حرفه ای بیاموزید تا هم خودتان احساس رضایت داشته باشید و هم والدین متوجه شوتد شما بزرگ شده اید و منطقی به رندگی نگاه می کنید؟
اگر بتوانید تعارضات روحی را قبل از ازدواج درمان کنید خیلی بهتر است. اگر امکانش را دلرید به یک روانشناس مراجعه کنید. تا باتفاق استعداد یابی کنید و حرفه ای را بیاموزید که بتوانید حودتان آرزوهایتان را محقق کنید.
شوهر هم یک انسان معمولی است با مشکلات خاص خودش. برای بهتر شدن شرایط بهتر است روی خودتان حساب کنید. موفق باشید

