ناشناس

سوال 18362

سلام من ۳۱ سالمه و قبلا وسواس فکری و افسردگی داشتم اما الان خیلی بهتر شدم. الان مشکلم اینه ک ازدواجم جور نشده و کار هم همینطور و احساس خیلی بدی دارم. خیلی مواقع هم داخل ذهنم با دیگران دعوا میکنم و ... نشخوار فکری دارم و یا اتفاقات گذشته رو مرور‌میکنم و داخل ذهنم جواب طرف مقابل رو میدم. مثلا از اینکه فامیلهای مادرم منو معرفی نمیکنن برای ازدواج ک هیچ تازه یکی هم به زنداییم زنگ زده و اون به بهونه های مختلف ک از نظر خودش کار درستی کرده ردشون کرده خیلی حرص میخورم. نمیدونم چیکار کنم دوست دارم یه دارویی باشه بخورم و بمیرم راحت بشملطفا راهنماییم کنید نمیتونم ببخشمشون

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ

با سلام

برادرم، به نظر میاد که این جمله شما که میگید «نمتونم ببخشمشون» پیامرسان این میتونه باشه که از افراد مورد نظرتون «کینه» به دل گرفتین و بدیهی است که با وجود کینه، بخشش کار سختی خواهد بود.

اولا در روایات ائمه علیهم السلام آمده است که در قلبی که کینه وارد بشه، ایمان از قلب خارج میشه و قلبی که ایمان نداشته باشه، جز سیاهی چیز دیگه ای نصیبش نمیشه. با این حساب، دارید به دست خودتون وجود خودتون رو تاریک میکنید که نور الهی وارد اون نمیشه. آیا براتون ارزشمنده؟

ثانیا، ازتون میخام که این تمرین رو انجام بدید. قلم و کاغذ فراهم کنید بالای کاغذ بنویسید «بخشش کسانی که به من بدی کرده اند» و زیر این جمله در سمت راست بنویسید «مزایای بخشش» و در سمت چپ بنویسید «ضررهای بخشش». سپس با صبر و حوصبه موارد مزایا و ضررها رو زیر هر کدوم بنویسید و در نهایت سبک و سنگین کنید که کفه وزنی کدوم یک بر دیگری میچربد. کفه مزایا یا ضررها. همین کار رو میتونید برای «عدم بخشش» هم انجام بدید. این تمرین اگه با دقت انجام بشه، نتایج خوبی براتون خواهد داشت و خواهید دانست که مزایای زیادی وجود داره که ممکنه چشممون رو به اونها بستیم.

امیدوارم همه بتونیم قلبهامون رو از سیاهی ها نجات بدیم و با قلبی نورانی به سراغ زندگی بریم.

موفق باشید.

سلام وقتتون بخیر، باید علت وریشه رفتارهاتون بررسی بشه حتما به یک روانشناس خوب ومطمئن مراجعه کنید.

سلام و عرض ادب

از یک انسان بزرگ در زمینه روانشناسی و علوم دینی مطلبی شنیدم با این مضمون که: خوب است ما تصور نماییم که در این جهان فقط من هستم و خدا، و دیگر هیچ. تمام اتفاقاتی که در زندگی برایم رخ می‌دهند (و ظاهراً عوامل دیگر در آن مؤثر هستند) امتحانات مهربانانه الهی هستند برای نزدکتر نمودن من به خودش، و تمام اطرافیانم بازیگرانی هستند که درحال ایفای نقش خود در جهت پیشرفت من می‌باشند. زیرا تا امتحان و موفقیت در آن نباشد پیشرفتی هم وجود نخواهد داشت.

به نظر شما اگر تصور ما این باشد که تمام اتفاقات این دنیا امتحاناتیست برای من، و نه برای ما، دنیا برای خود و دیگران زیباتر نخواهد شد؟ در این‌صورت اگر فردی به کسی بدی نمود (ما باید مسئولیت خود را در قبال این برخورد او شناخته و آن را انجام دهیم، اما در کنار آن) نباید از خود آن فرد کینه به دل بگیریم، زیرا این اتفاق امتحانی الهی بوده برای تبدیل زیبایی‌های روحی به عملی زیبا، یا تقویت ایمان، یا دانستن یک نکته مفید یا ...

البته متأسفانه خودم چندان به این توصیه عمل نکرده‌ام، ولی ایشان می‌فرمودند که اگر فردی دیدگاهش نسبت به اتفاقات دنیا اینگونه باشد، پس‌از مدتی چشمه‌های حکمت در درونش خواهند جوشید. سخن خداوند را در تمام حوادث شنیده و می‌فهمد که خدا با این اتفاقی که برایش پیش آورده می‌خواهد که او چه خصلت پنهان درون خود را شناخته و آن را تضعیف یا تقویت نماید.

خدایا چشم عقل ما را بیناتر نما تا چهره زیبای خودت را در تمام اتفاقات زندگی دیده و تقوای ما را بیافزا تا به راهنمایی‌هایت در تمام حوادث عمل نموده و به تو نزدیکتر گردیم.