ناشناس

سوال 18954

سلام و عرض ادب در رابطه با شخصیتم به طور خلاصه عرض کنم نمیدونم چرا چند سالی هست دلم برای کسی تنگ نمیشود حتی خانواده ام نسبت به حضور خانواده ام خوشحالم اما اگر مدتی پیشم نباشند احساس دلتنگی نمی کنم شاید دو سه ماهی دوام بیارم و ارتباطم بیشتر برای رفع عذاب وجدانی که در آینده ممکن در نبودشون حس کنم محبت کردن به خانواده ام از سر نیاز نیست همش فکر می کنم تکلیفی است به گردن من جهت رفع نیازشون و کلا از شخصیت های وابسته ، آویزون و احساسی شدید فراری هستم این باعث شده که در انتخاب همسر هم سختگیر باشم . بیشتر اوقات نیاز به همسر را حس نمیکنم نمیدونم چه طور به تعادل برسم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
profile-photo

باسلام
در این چند سال اتفاقی رخ داده باشد که باعث شده شما از افراد وابسته و احساسی فراری باشید؟

چرا فکر می کنید همه انسانها باید احساس نیاز کنند؟ و هر دلیل دیگری موجه نیست و باید تغییر کند؟

نسبت به مقوله ازدواج و انتخاب همسر یک انتظار ، عقیده یا باور وجود ندارد . یک نفر ممکن است ازدواج را باعث تعالی ببیند، دیگری عامل استقلال ، یکی فرار از خانواده و .......

با در نظر گرفتن تفاوت ها، امکان ندارد تعادلی که مدنظر شما است برای همه افراد یکسان نباشد؟

برای پیدا کردن علت می توانید به خودگویی ها و افکارتان دقت کنید

.اگر وابستگی را نشانه ضعف بدانید یا

نگران طرد شدن باشید ممکن است ترجیح دهید اصلا وابسته نشوید تا آسیب نبینید یا ......

با به چالش کشیدن باور اصلی که در پشت این اجتناب وجود داردممکن است علت اصلی نگرانی مشخص شود.

شما بااجبار و احساس گناه و .... نمی توانید خودتان را مجبور کنید احساس دیگری داشته باشید.‌این تغییر علتی دارد.با کنترل افکار علت اجتناب را مشخص کنید.‌موفق باشید