ناشناس

سوال 19449

با سلام 8 سال ک ازدواج کردم و همسرم یه اخلاقای خاصی داره و تمام این 8 سال رو اذیتم کرده ولی بخاطر پسرم ک 5 سالشه تحمل کردم ولی خب از نظر روحی داغون شدم دیگه.اصلا نمیشه باهاشون حرف زد یا موضوعی رو مطرح کرد سریع جبهه میگیره و دعوا و داد و بیداد رامیندازه ،اخرشم میگه باید از من اطاعت کنی .تو هر زمینه ای اینجوریه.اصلا اهل مشورت نیست و برای من اصلا ارزش و احترام قائل نمیشه.بنظر شما اشتباه کردم ک بخاطر پسرم موندم؟الان تو این شرایط ک پسرم تو درگیری و دعوای ما بزرگ میشه نگرانشم .لطفا راهنمایی کنید و بگید چکار کنم؟دیگه عجز شدم ممنونم.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
درود 🌱
فرقی نمی‌کند یک ازدواج چقدر موفق است، گاهی اختلافات و دعوای والدین غیرقابل‌اجتناب است. برخی از این مشاجرات جدی هستند اما برخی دعواها خیلی شدید نیستند. گفت‌وگوی سالم و درست صحبت کردن زن و شوهر با یکدیگر جلوی بچه ها، به آنها می‌آموزد، چطور به نحوی صحیح بر سر اختلافات با دیگران رفتار کنند. اما مشاجرات والدین در صورت شدت، مسلماً بر روی فرزندان تأثیر منفی می‌گذارد.سعی کنید با مراجعه به متخصص مشکلات و مسائل بین تان را ریشه یابی و برطرف کنید.
آرزو شربیانی/درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست 🌱
profile-photo
با سلام
دوست خوبم مطمئنا شرایط سختی رو می گذرونید و ادامه این روال خستگی روحی و استرس درونی شما رو افزایش خواهد.
اما یک اصل کلی وجود داره و اون اینکه هرزمان روشی رو اجرا کردید و به نتیجه نرسیدید به سراغ روشهای دیگر بروید. و روش رو تغییر بدین.
گاهی مشورت با یک مشاور خبره می تونه بخش زیادی از مشکلات رو تغییر بدهد . اگر همسرتون مراجعه می کنند چه بهتر اگرنه خودتون حتما مراجعه کنید
نکته بعد اینکه در نظر داشته باشید وقتی دیگر در شرایط فعلی خانه شما گفتگو فایده ندارد و به جدل کشیده میشه حداقل در مقابل فرزندتون مدیریت داشته و این جدل ها رو حذف کنید. در غیر این صورت استرس و فشارروانی زیادی رو در وجود فرزندتون ایحاد می کند که درسالهای بعد باید برای درمان اون قدم ب دارید.
سوم اینکه سعی کنید اکنون که به انگیزه فرزندتان زندگی مشترک رو ادامه میدین برای تربیت و ارامش او قدم بردارید پس با امید به این موضوع به خود امید بدین و تا جایی که امکان داره و علاوه بر تلاشی که برای تغییر می کنید پذیرش را هم در خود تقویت کنید تا مادرارامی برای فرزندتون باشید و در پرورشش بیشتر موفق شوید وقتی انتظاراتمون از موضوعی کاهش یابد پذیرس او آسان تراست.
البته بازهم تاکید می کنم حتما مراجعه روان پزشکی داسته باشید.

سلام وقتتون بخیر

اینکه می گویید بخاطر بچه زندگی را ادامه می دهید دو اتفاق بد را رقم می زند اول اینکه چون خود را قربانی می دانید تلاشی برای بهبود رابطه نمی کنید و رها می کنید زندگی را و منفعل از شرایط بد گله می کنید بخاطر بچه جوانی خود را از دست رفته می دانید و دوم اینکه ناخواسته باعث می شوید کودک در فضایی تنش آلود خود را مقصر اتفاقات اطرافش بداند.

اولین کاری که به نطر من می رسد این است که از جلسات مشاوره و زوج درمانی و همسر داری استفاده کنید شاید با انجام چند تغییر کوچک رفتاری روابطتان رفته رفته گرم و اصلا ح شود .

دوم اگر بعد از مشاوره و تلاش برای بهبود شرایط ( حداقل یکسال را برای مشاوره اختصاص دهید و تداوم بخرج دهید در استمرار زوج درمانی)به این نتیجه رسیدید که واقعا نمی توانید این شرایط را اصلاح کنید ، به طور جدی در باب این مسئله گفت و گو کنید و صمن توضیح تلاش هایتان و رفتار های آزاردهنده ای که شما را به آیت نقطه رسانده برای ادامه دادن یا ندادن زندگی با همسرتان گفت و گو کنید.

یک مسئله مهم را اینجا در نطر بگیرید ، شما الان مادر یک بچه هستید و الحمدالله همسرتان مشکلاتی مانند اعتیاد به مشروبات و مواد مخدر، بیکاری و مشکلات روانی را ندارد ، درست است که خودمحوری زیاد ایشان قطعا آزاردهنده است و قطعا مسائل دیگری هم درکنارش وجود دارد که شما مادر دلسوز را آشفته کرده اما بخاطر اهمیتی که به فرزندتان می دهید یک دوره هم مشاوره و زوج درمانی و کلاس هلی همسرداری را امتحان کنید ، اختلاف نظر همیشه بیت آدم ها وجود دارد راهکار ما برای حل مشکل مهم است.