ناشناس
سوال 20184
باسلام .مدتها قبل با همکلاسیم که دختره آشنا شدم،اوایل علاقه ای به دختره نداشتم و میدونستم که اون همش به من نگاه میکنه و قصد جلب توجه داره.من علاقه ای نداشتم چون تازه یک رابطه شکست خورده تموم کرده بودم.مدتها گذشت و بعدها دختر شمارمو پیدا کرده بود و پیام میداد.اخرش یه شب گفتم پیام نده و من علاقه ای ندارم.ولی اون گفت که علاقه داره بهم و همش توی فکرش منو تصور میکنه.من باهاش با بی میلی رابطه رو شروع کردم ولی محبت و علاقه بیش از حدش منو وابسته خودش کرد جوری که بعدا فهمیدم منم بهش علاقمندم.بعدا بهم گفت که متاهله و در حال طلاق از نامزدش هست.من خیلی ناراحت شدم هم از خودم هم از اون.ولی علاقه و وابستگی که بهش پیدا کرده بودم باعث شد که قبول کنم شرایطشو که تا طلاقش صبر کنم.خودش میگه که از اول هیچ علاقه ای به نامزدش نداشته و الانم نداره .به زور چون فامیلش بوده دادنش.الان دختره بعضا نامزدش بهش زنگ میزنه و میگه نمیخواد طلاقش بده و دختره میگه نمیخوامت.ولی من متوجه نمیشم چرا باز به پیام های نامزدش جواب میده.یا مثلا نامزدش خونشون مهمون میاد و اینا هم با اینکه خانوادش موافق طلاقش هستن ولی باز نامزدش پذیرایی میکنن.آقای مشاور،من الان بین احساس گناه عذاب وجدان وحس طرد شدن و علاقه شدید و وابستگی عاطفی گیر کردم .لطفا کمکم کنید .
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخمن حدود ۷ الی ۸ سال پیش همچین موردی مثل شما داشتم طرف رو واقعا دوست داشتم حتی از اولین نگاه یک سال با هم بودیم بعد از یک سال متوجه شدم تو عقد هست ولی خیلی سخت بود جدایی ازش ولی دست رو دلم گذاشتم و با هزار سختی پا رو دلم گذاشتم. الان بعد از چند سال خدا رو شکر میکنم که از اون رابطه بیرون اومدم.چون حس عشق تو دو سال اول زندگی خیلی شدید تره بعد از چند وقت کمی تکراری میشه اونجاست که این خیانتی که پیش اومده ترسی در دلت میندازه که نکنه به خاطر مشکلات سخت زندگی حاضر کسی بهتر از من پیدا بشه و این کار دوباره پیش بیاد ، مورد های بهتر و عالی تر همیشه پیدا میشه سعی کن سمت کسی بری که چند سال بد ترسی از رابطه نداشته باشب