ناشناس
سوال 20269
سلام وقتتون بخیرمن یه مادر۳۲ ساله هستم دو فرزند دارم یکی ۴سال و نیمه و دومی ۴ماههدختراولم از وقتی به دنیا اومد بسیار بی قرار و ناآرام بود وهمیشه در حال گریه کردن.تو هر برهه ای از سنش مشکلاتی داشت که واقعا تو اون برهه به من سخت گذشت اذیت کردن های خودش،سرزنش ها و حرف و حدیث های اطرافیان ،کم طاقتی اونااسم گذاشتن رو بچم و... خیلی به من فشار میاورد اما تحمل میکردم و امیدداشتم که بزرگ بشه بهتر میشه همه اطرافیان حتی خود من و همسرم تعجب میکردیم از صبر عجیب من ومیدیدن که وقتی اون اذیتم میکرد گریه میکردم اما حاضر نمیشدم سرش داد بزنم یا بزنمش یا اینکه قربون صدقه هام رو قطع کنم من امید داشتم که خوب میشه اما هر چی بزرگتر میشد بهانه گیری و جیغ زدن و گریه هاشم بیشتر میشد و کمتر حرف گوش میکرد و از ۳ سالگی به بعد دیگه صبرمن هم کمتر شد و دعوا کردن هام شروع شد و رفته رفته به تنبیه بدنی هم رسید با وجود اینکه هیچ وقت دوست نداشتم و هیچوقت باورم نمیشد یه روز دخترم رو بزنم اما تو این چند سال انقدر فشار تحمل کردم که به یکباره صبرمو از دست دادم.تا اینکه تصمیم گرفتیم هم بخاطر فرمایشات مقام معظم رهبری و هم بخاطر تنهایی دخترم اقدام برای بچه دوم کنیم وقتی باردار شدم خیلی امید داشتم که بچه دومم اروم باشه خیلی پیگیری میکردم ببینم چه کاری کنم برای ارامش فرزندم روزهای اولی که به دنیا اومده بود خوب بود و همه میگفتن این یکی مثل خواهرش نیست و ارومه اما چند روزه اون هم بی قرار شده و دائما در حال گریه با وجود دو فرزند مشغله هام بیشتر شده فقط در حد پخت و پز و کارهای جزئی به کارام میرسم دائما خودم خونه ام بچه هام نامرتب هستیم باوجود اینکه من خیلی به نظافت و تمیزی اهمیت میدادم.مهمونی ها که هر دوشون خیلی اذیت میکنن .به هیچ کاری نمیرسم.حتی تو رابطه زیستی با همسرم هفته ها میگذره و ما نمیتونیم به رابطه خودمون برسیم و این منو خیلی نگران میکنه حتی تازگی ها همسرم وقتی خستگی ها و مشغله های منو میبینه اصلا پیشنهاد نمیکنه گاهی شک میاد سراغم که نکنه همسرم از من ناامید شده و جای دیگه به نیازش پاسخ میده(چون همسرم طبعش گرمه و این مسئله یکی از دغدغه هاش بوده از اول زندگیمون).خیلی خسته ام هم از نظر روحی هم جسمی.اما نمیدونم باید چه کنم.همیشه بخاطر فرمایشات حضرت اقا دوست داشتم بچه زیاد داشته باشم اما وقتی میبینم بچه هام بی قرارن تصمیم میگیرم دیگه بیشتر از دوتا فرزند نداشته باشم.رابطم با دختر بزرگم خیلی بد شده اونم عصبی و لجباز شده و خواهرش و بچه های کوچیک تر یا هم سن و سالای خودش رو اذیت میکنه...خیلی دوست داشتم بچه های زیادی تحویل جامعه میدادم و همشون ادمای مفیدی برای اسلام و انقلاب میشدن اما کلا ناامید شدم..بخاطر اینکه از تربیت خودم خیلی خیلی ناامید شدم بچه اولم رو که خیلی اذیت کردم با تنبیه بدنی،سرزنش،داد زدن،و..خیلی به اهل بیت متوسل شدم اما تغییری ایجاد نشد یه جورایی از اوردن بچه دوم پشیمون شدم میگم جهاد فرزند اوری برا اونایی هست که صبرزیاد دارن نه من که ذره ای دیگه صبر و تحمل ندارم...ممنون میشم کمکم کنید
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
2 پاسخبا سلام خواهر خوبم شرایط سختی رو می گذرونید کاملا قابل درک هست تمامی مواردی که با تولد فرزند دوم اتفاق افتاده طبیعی و عادی است
سعی کنید شرایط خودتون رو بپذیرید بجای اینکه خود را سرزنش کنید تولد فرزند دوم شرایط زندگی رو دچار تغییرات زیادی می کنه که ماقبلش قابل پیش بینی نبوده بویژه شما که فرزند اولتون هم کم سن هست. پس مراقب خودتون باشید و برنامه ای بریزید که برای روابط با همسرتون هم زمانی در اون بگنجه لذا اگر لازم هست از اطرافیان کمک بگیرید و زمانی رو برای سپردن بچه ها به اونها در نظر بگیرید
اما در مورد بی قراری بچه ها اول در نظر داشته باشید که ارامش شما ارتباط مستقیم با ارامش بچه ها خواهد داشت پس به هر وسیله ای شده ارامشتون رو بیشتر کنید خلوت شما با همسرتون تاثیر زیادی در این امر داره . یا برای ساعاتی در روز با خود تنها باشید و به علاقمندی تون برسید از همسرتون هم کمک بگیرید
دوم از پزشک اطفال کمک بگیرید تا با چکاپ در صورتی که علت فیزیکی و جسمی برای بی قراری ها وجود داره رفع بشه
از عرقیجات مثل عرق بابونه برای ارامش دخترتون و در ماه های بعد فرزند دومتون کمک بگیرید
حتما مراجعه حضوری به مشاور داشته باشید تا دلایل رفتاری برای بی قراری کودکان را در خود و یا همسرتون رفع کنید گاه کم اطلاعی خانواده می تواند یه کودک را لجباز یا نق نقو و .. تربیت کند
بدانید این شرایط ماندگار نیست. در ماه های بعد شرایط بهتری را تجربه می کنید. با تغییر نیازهای فرزندانتون شرایط تغییر میکنه. آرام باشید افکار منفی رو از خودتون دور کنید حتما مراقبت از خود داشته باشید.حرز امام جواد علیه السلام را همراه فرزندان و خودتون داشته باشید.
سعی کنید شرایط خودتون رو بپذیرید بجای اینکه خود را سرزنش کنید تولد فرزند دوم شرایط زندگی رو دچار تغییرات زیادی می کنه که ماقبلش قابل پیش بینی نبوده بویژه شما که فرزند اولتون هم کم سن هست. پس مراقب خودتون باشید و برنامه ای بریزید که برای روابط با همسرتون هم زمانی در اون بگنجه لذا اگر لازم هست از اطرافیان کمک بگیرید و زمانی رو برای سپردن بچه ها به اونها در نظر بگیرید
اما در مورد بی قراری بچه ها اول در نظر داشته باشید که ارامش شما ارتباط مستقیم با ارامش بچه ها خواهد داشت پس به هر وسیله ای شده ارامشتون رو بیشتر کنید خلوت شما با همسرتون تاثیر زیادی در این امر داره . یا برای ساعاتی در روز با خود تنها باشید و به علاقمندی تون برسید از همسرتون هم کمک بگیرید
دوم از پزشک اطفال کمک بگیرید تا با چکاپ در صورتی که علت فیزیکی و جسمی برای بی قراری ها وجود داره رفع بشه
از عرقیجات مثل عرق بابونه برای ارامش دخترتون و در ماه های بعد فرزند دومتون کمک بگیرید
حتما مراجعه حضوری به مشاور داشته باشید تا دلایل رفتاری برای بی قراری کودکان را در خود و یا همسرتون رفع کنید گاه کم اطلاعی خانواده می تواند یه کودک را لجباز یا نق نقو و .. تربیت کند
بدانید این شرایط ماندگار نیست. در ماه های بعد شرایط بهتری را تجربه می کنید. با تغییر نیازهای فرزندانتون شرایط تغییر میکنه. آرام باشید افکار منفی رو از خودتون دور کنید حتما مراقبت از خود داشته باشید.حرز امام جواد علیه السلام را همراه فرزندان و خودتون داشته باشید.
سلام
یه شیشه آب بردارید بهش 40 بار سوره قدر بخونید با یک بار سوره یاسین به صورت آهسته و آرام و صحیح زمانی که بچه ها خواب هستن این کارو انجام بدین و از این آب به بچه ها بدین بخورن نذارین تموم بشه هر وقت خواست تموم بشه آب بریزین سرش
وقتی بچه ها خواب هستن یه دستگاه بزارین بالا سرش به صورت خیلی آروم و صدای کم قرآن بخونه یا قرآن جیبی کوچیک بزارین کنار شون
موقع خواب
