سوال 21116

من ۲۳سالمه ۳سال ازدواج کردم یه بچه دارم که یک سال نیم هستش بیماری هیدوروسفالی داره اوایل نامزدی مون تا بعد زایمانم خوب بود بعد عوض شد از کرج امدم اصفهان با مامانم اینا زندگی میکنیم خیلی سخت گیره نمیزاره نه تنهایی برم نه خودش ببره میخوام برم بیرون یا با دوستم تلفنی حرف میزنم خانوادم مدام میگن باکی حرف میزدی یا نمیخواد بری بیرون یا زنگ میزنم به شوهرت میگم زندگی واسم سخت شده خیلی اینا هم بیشتر بهم فشار میارن هم از شوهرم هم از خانوادم خسته شدم همش میخوام یا خودمو بکشم یا از دست همشون فرار کنم بیخیال شوهر بچه خانواده ام بشم مامانم اینا میدونی سر بچه ام خیلی سختی کشیدم میگن تو اصلا به بچت محبت نمیکنی اهمیت نمیدی دیونه میشم وقتی اینارو میگن دیگه نمیدونم چیکار کنم خودم لجبازم ولی وقتی اعصبی بشم دیگه هیچی حالیم نیس

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo

باسلام

مسلما داشتن فرزند بیمار استرس زیادی به شما وارد کرده است ولی بنظر می رسد رفتار دیگران با شما و عکس العمل شما به گونه‌ای است که انگار هنوز در نقش دختر مجرد خانه هستید و برای حل مشکلات از روش نوجوانان که هنوز به بلوغ عقلی و عاطفی نرسیده اند می خواهید استفاده کنید.

فرار کردن بدون هیچ پشتوانه مالی یا خودکشی در صورت عدم موفقیت ، کدام مشکل را حل می کند؟ شما از مشکلات فرار می کنید ولی مشکلات جدید غیر قابل حلی ایجاد می کنید.

در محیط خارج منزل با لجبازی و داد زدن کاری از پیش نمی برید.

بهتر است برای حل مشکلات ارتباطی از یک روانشناس کمک بگیرید تا با کم کردن اضطراب شما و بهتر کردن ارتباط با اعضای خانواده ، فشار کمتری احساس کنید.

خانواده باید به شما بعنوان یک دختر بالغ نگاه کنند و از کنترل بی مورد خودداری کنند. شما هم باید بجای لجبازی مهارت کنترل هیجانات منفی و خشم را یاد بگیرید تا بتوانید با رفتار سنجیده به دیگران نشان دهید بزرگ شده اید و یک مادر و خانم متاهل هستید . موفق باشید

سلام دوست عزیز

درکت می کنم چی میگی همه ما ی وقتایی نیاز داریم بیرون بریم با دوستامون حرف بزنیم و...

اینکه خانواده ت چنین رفتاری می کنند هم طبیعی هست نگرانت هستند آدم های هوس باز و.. زیاد شدند و امکان داره به خودت و زندگیت آسیب بزنند

می تونی با دوستانی که خانواده ت شناخت دارند رفت و آمد کنی و یا با خانواده بیرون بری

بچه های با بیماری خاص نیاز به توجه بیشتری دارند نمدونم چ رفتاری داشتی ولی شاید دوستان یا تفریح و.. به بچه ت ترجیح دادی که مادرت این حرفا زده

احساس می کنم بین علایق و آرزوهات و وظایف مادری و.. نمیتونی هماهنگی کنی بهتره به جای لجبازی و.. روش های حل مسئله را یاد بگیر

شاید برات سخت باشه ولی با مادرت حرف بزن و نیازها و حرف های دلت را بهش بگو و در مورد همین ناراحتی ها باهم حرف بزنید تا بهتر بتونید همدگه را درک کنید و تصمیم درست بگیرید

مامان منم هروقت یکی بهم زنگ میزنه میگه کیه کلن مادرا ینجورند ناراحت نباش 😊