ناشناس

سوال 21272

سلام خسته نباشید، دختری هستم که 30 سالمه، در دوران دانشجوییم یکی از استادام به من ابراز علاقه می کردند، منم به مرور به ایشون وابسته و علاقه مند شدم، ما باهم دوست نبودیم و ابراز علاقه آقا فقط در کلاس درس و دانشگاه بود و بعد از کلاسم منو تا خونه مون تعقیب می کردچند سالی به همین منوال گذاشت ومن دانشجوی سال آخربودم، موضوع رو با مادرم در میون گذاشتم، مادرم به دانشگاه اومدن و با آقا صحبت کردند اما آقا حاشا کردند. ضربه روحی شدیدی به من وارد شد چون من که دانشجوی ممتاز کلاس بودم به شدت دچار افت تحصیلی شدم و در این مدت بسیاری از موقعیت های خوب ازدواجم رو هم از دست دادم و بسیار افسرده و بیمار شدم، انگیزم نسبت به زندگی از دست دادم، برای ازدواج و انتخاب همسر هم بسیار سخت گیر شدم و نمیتونم درست تصمیم بگیرم، هر وقت قراره برام خواستگار بیاد دیدم به شدت منفیه و حتی اگه موردنسبتا مناسبی هم باشه به دلیل های الکی ردش می کنم و بعدش بسیار افسرده و پشیمون میشم و گریه می کنم، خواهر کوچکترم ازدواج کرده و رفته سر خونه و زندگیش و حالا سرکوفت و غرغر های بقیه هم برای اینکه زودتر ازدواج کنم نمکی روی زخمم که بیشتر داغونم می کنه، خیلی دلشکسته و افسرده شدم لطفا منو راهنمایی کنید، باتشکر

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
کاربر عزیز

یکی از مواردی که به دختر ها و پسر ها در کارگاه امادگی مشاوره پیش از ازدواج بیان می کنم اینه که لطفا از همون ابتدای رابطه هدف رابطه را مشخص نمایید به خاطر اینکه این هدف به گفتگو ها در رابطه جهت می دهد که ایا هدف از دواج , هدف دوستی , هدف خوش گذارانی, هدف مهاجرت , هدف سرمایگذاری , هدف بحث های سیاسی و هدف تحصیلی...... و این جوری زیر سقف اسمون با همدیگه پیش نمیشه بروید و بعد از یک مدت هر کدام از طرفین در ذهن خود رویاهایی را می بافد و در نهایت با رنجش عاطفی از یکدیگر فاصله می گیرید

لطفا به این تجربه دید منفی نداشته باشید بلکه به عنوان یک تجربه ای که می توانید در سایر کیس ها استفاده کرده و از ان بهترین بهره را ببرید و حالی که شما تجربه می کنید مثل فردی که سرمایه گذاری کرده و الان دچار شکست شده است و خوبه که برای بررسی این حال تان از یک متخصص کمک بگیرید که بتوانید از این بحران عبور کرده

پروانه آشتیانی مدرس کارگاهای مشاوره پیش از ازدواج دختران و پسران مجرد

profile-photo
باسلام
شما چند سال پیش اشتباهی کرده اید و روی ابراز احساسات کسی که مستقیما به شما چیزی نگفته بود حساب باز کرده بودید.حالا چرا حساب بقیه را با این یک نفر یکی کرده اید؟
چرا خودتان را عذاب می دهید و آینده خودتان را خراب می کنید ؟
اتفاقی که افتاده را می توان یک سوء تعبیر یا سوءتفاهم تفسیر کرد ولی شما آنرا فاجعه سازی کرده اید و به بقیه تعمیم داده اید.
این افکار خودآیند منفی را افکار ناکارآمد می نامند چون ذهن را درگیر می کند بدون اینکه هیچ سودی داشته باشد.
با خودتان روراست باشید به افکارتان دقت کنید. وقتی خواستگار قرار است بیاید به خودتان چه می گویید؟ با حاشا کردن استادتان چه فکری به ذهنتان آمد که افسرده شدید؟
اگر خودتان نتوانستید با یادگیری مهارت کنترل هیجانات منفی و کنترل افکار ، از شر این افکار خلاص شوید. باید از یک روانشناس کمک بگیرید.
وقتی بعد از سالها هنوز نتوانسته اید با این جریان کنار بیایید و خودتان را ببخشید یعنی نیاز دارید که آنرا برای همیشه برای خودتان حل کنید. این روزها برنمی‌گردد و افسوس خوردن فایده ندارد. پس هر چه زودتر این نگرانی از انتخاب و تصمیم گیری و ترس از اشتباه کردن را کنار بگذارید.‌موفق باشید
سلام علیکم
ما باید به آنچه در کنترل ما نیست راضی باشیم. سعی و تلاش کنیم ،دقت و تفکر داشته باشیم، دعا و عبادت انجام بدهیم،ولی به اون قسمتی که در دست ما نیست به خداوند خوش بین باشیم و بدونیم خداوند به ما لطف کرده که این شرایط را برای ما پیش آورده!
مثلا:شاید شما فرد احساسی بودید و زود دل می‌بستید ، خداوند به شما لطف کرده یک فرد نامناسب جلو پای شما گذاشته،شما دل بستی و به لطف الهی طرف با رفتار نامناسب کنار کشیده ولی به لطف الهی هزینه زیادی ندادید.(بعد از عقد یا بعد از عروسی یا بعد از فرزند دار شدن کنار می‌کشید خیلی بد‌تر بود)
خدا را شکر کنید و با دقت و شناخت و تناسب فردی مناسب برای خود انتخاب کنید به حواشی توجه نکنید.ان شاء الله لطف الهی شامل همه ما بشود.