سوال 22082

سلام. جوانی ۳۷ ساله هستم، اگرچه ابتدای جوانی با هدف تشکیل یک خانواده سالم از خانواده برای پیدا کردن یک دختر خوب کمک خواستم، ولی متاسفانه توی مرحله ی تحقیقات متوجه دروغگو محور بودن اصول اخلاقی خود و خانواده ی اون خانم نشدم، گاها متوجه خیانت های ریز برخلاف اعتقادات قرارهای اولیه و حتی ارتباطهای پیامکی با افرادی از طرف ایشان شدم، ولی روی نادانی و صبر بیجای خودم زندگی ما حدود ۱۴ سال ادامه داشت، تا اینکه از زبان خود اون خانم اون هم بصورت ناخواسته متوجه شدم که با رفیق خانوادگی ما ارتباط صمیمی کلامی در حدی داشته که فقط میتونست با من داشته باشه! حساس شدم و متوجه اشتباهات شدید و حرکات خلاف بیانهای اول آشنایی از طرف ایشان شدم که شاید برای خیلی ها که خودشون رو روشن فکر میدانن هیچ اتفاق خاصی نباشه و این در حالیه که خود اون خانم هم طبق شناخت روحیات و اعتقادات من آگاهانه خیانت کرده بود. تمام دنیا روی سرم خراب شد و کار و زندگیم رو گذاشتم و رفتم، حتی تا یکسال برای طلاقش هم نمیخواستم باهاش روبرو بشم. این اتفاقات باعث ورشکستگی شدید من شد ( من کارشناسی معماری دارم و پیمانکار ساختمان بودم)، قضیه رو حتی تا ماهها به خانواده خودمم نگفتم و طلاق توافقی رو پیش بردیم، حتی از طرف خانواده ام محکوم و متهم شدم تا اینکه بخاطر طرد شدن از طرفشون مجبور شدم حقایق رو بگم، ولی اون خانم و خانواده اش خلاف عملکرد من، بعد طلاق بنا رو بر تهمت زدن و آبروریزی من گذاشتن و حتی قضیه رو برعکس انتشار میدادن که من خیانت کردم و دخترشون طلاق گرفته! برای احیای حیثیتم خیلی عجولانه دنبال یک خانواده آبرومند و معتبر گشتم که من و خانواده ام رو بشناسن و اثبات کنم که اونقدر آبرو دارم که ازدواج مجدد کنم، دختر خانمشون که مطلقه هم بود رو به عقد من درآوردن و من فکر میکردم که این خانم خجالتی و کم حرف هستن و همیشه با ترفندهای خاصی بحثها رو عوض میکردن و از جواب و ورود به بحث هایی که نیاز به تحلیل و بیان نگرش و فکر کردن داشت، فرار میکرد، تا اینکه بعد از ۲ ماه زندگی مشترک با کمک مشاور متوجه شدم که این خانم جز گروه کندذهن محسوب میشه و هضم و درک خیلی از مسایل براشون ممکن نیست! حالا من تحت فشار مشکلات مالی هستم، دو تا مهر طلاق رو پیشونیمه و بخاطر اتفاقات زمان اوج بحرانم، تمام ارتباطات گذشته ام رو کنار گذاشتم ( همزمان از همسرم و رفیقم توی بحث عاطفی و همچنین از چندتا رفیق قدیمی و همکار توی کار خیانت دیدم، پس از همه فراری شدم)، نمیتونم به هرکسی اعتماد کنم و پیشنهاد های دوستی از طرف خانمهایی که امکان رابطه ی عاطفی باهاشون از طرف اونها یا من ممکن نبود رو رد کردم چون هم خودم رو در مقابل دلبستگی شکننده میدونم و هم نمیخوام با کسی وارد رابطه بشم که در صورت دلبستگیش به من کاری از دستمون بر نیاد. من به یکسال فرصت نیاز دارم تا بتونم وضیعت اقتصادیم رو از بحران خارج کنم و اقساط معوقه ی دادگاه رو بابت ورشکستگی پرداخت کنم ولی از طرفی هم از تنهایی بینهایت رنج میبرم در حالی که نمیتونم به هرکسی اجازه نزدیک شدن به خودم رو بدم، قاعدتا خانمهایی که شرایط مطلوب دارن هم هیچ تمایلی برای ورود به رابطه جدی با من ندارن. لحظاتی از روز که بیکارم رو خیلی غمگینم و به این فکر میکنم چجوری میتونم یک همدم قابل اعتماد و اتکا داشته باشم که منو باور و بهم اعتماد کنه تا منم با قدرت مضاعف تلاشمو بکنم و مشکلاتم رو زودتر حل کنم. ببخشید که طولانی شد. سپاسگزارم که راهنماییم میکنید

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
کاربر گرامی
شما دو تا تجربه شکست متوالی داشته اید و به همین سبب باعث ضعیف شدن توان ذهنی تان گردیده است لذا از شما تقاضا دارم که حداقل حداقل برای مدت یک سال به خودتان فرصت دهید چون در حال حاضر زخم عاطفیتان در حال خونریزی است و نیاز به ترمیم دارد . در ضمن یک بررسی متخصصصانه که چی شد شما در ارتباط اول وقتی که متوجه خیانت خانوم شدید نادیده گرفتید و یا حتی از یک متخصص کمک نگرفتید( نیاز به درمان فردی احساس می شود) . گاهی اوقات در زندگی و چالشهای ان نیازمندیم که از متخصص کمک بگیریم که دچار درماندگی اموخته شده نشویم ( یعنی احساس ناتوان بودن در برار چالشهای زندگی)و گرنه شکستهای متوالی باعث نا امیدی و دست شستن از توان برخورد شما با انها ایجاد خواهد شد که در بلند مدت منجر به گوشه گیری و افسردگی و یا شاید به این نتیجه برسید که من ادم ازدواج نیستم و .... خواهد شد پس از این به بعد جهت بررسی چالشهای ایجاد شده حتما کمک تخصصی بگیرید که بتوانید توان عاطفی خود را مجددا شارژ نموه تا بتوانید برای انتخاب بهتر با اطمینان و ضریب خطای کمتری پیش بروید

profile-photo
باسلام
دوست گرامی به خاطر اتفاقات تلخی که برای تان افتاده بسیار متاسفم
دقیق بیان نکردید که چه مدت از آخرین جدایی تان گذشته است ولی در کل حداقل اجازه دهید یک سال از آخرین جدایی تان بگذرد و سپس برای ازدواج اقدام کنید، اما فارغ از همه این مطالب که بیان کردید توجه به چند مساله ضرورت جدی دارد👇
📍درست است که در هر دو مورد ازدواج شما، طرف مقابل اشکال جدی داشته است اما سوال جدی که باید از خودتان بپرسید این است که چرا شما متوجه این مسائل نشدید؟ مساله خیانت همسر اول تان شاید قابل تشخیص نبوده که البته برای شناخت روحیات طرف مقابل باز هم نکاتی وجود دارد، اما متوجه نشدن کند ذهنی همسر دوم تان جای تامل بسیار زیاد دارد. این مساله را جهت شماتت بیان نکردم بلکه خواستم متذکر شوم که به نظر در هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به اندازه کافی دقت نمی کنید و شتابزده رفتار می کنید
📍نکته دوم اینکه معیارهای درست انتخاب همسر و ازدواج را مشخص نکرده اید و لذا در هنگام انتخاب، از آن غافل می مانید، پس در این زمینه زیاد مطالعه و کسب اطلاعات کنید
الان تنهایی آزارتان می دهد، حق دارید ولی از این اوقات استفاده کنید و آگاهی تان را افزایش دهید تا در زمان انتخاب همسر، سنجیده تر رفتار کنید
📍توصیه جدی دارم چند جلسه مراجعه حضوری نزد روان شناس داشته باشید ، هم متوجه اشتباهات گذشته و ضعفهای خودتان شوید و هم مهارت‌های انتخاب همسر را بیاموزید تا در انتخاب بعدی هوشمندانه تر رفتار کنید
موفق باشید 🎯🎯🎯🎯
فقط برام عجیبه چرا در بیشتر موارد ادمای بد سرراه ادمای خوب قرار میگیرن و برعکس..