سوال 22158
با سلام من ۳۸ سالمه و با همسرم که طلاق گرفتیم ۱۳ سال زندگی کردیم و در این سالها جز زندگی خوب از دید من چیزی نمیدیدم همسرم بسیار خانه دار و بسیار فرزند دوست و خیلی هوای پدر مادرم داشت و در منزل پدری زندگی خوبی داشتیم البته هر از گاهی اختلافی داشتیم و هیچ وقت به درگیری زبانی و فحاشی نمیرسیدیم متاسفانه یک شب به من پیام داد من تصمیم به جدایی گرفتم و دیگر نمیخوام با تو و با دوفرزندمان زندگی کنیم من خیال کردم شوخی بیش نیست اما واقعیت داشت منزل پدر رفته بودن ..هرچه خواهش کردم که ما دو تا دختر ۱۳ ساله و ۷ ساله داریم این کار اشتباه هستش نکن خانوم ...کوتاه نیامد ۳ ماه درگیر بویدیم و ایشان علت این اتفاق اینجور میگفت که تو همش سرکاری به من کم توجه میکنی عشق مادرتی و در کل زندگی چند باری درگیری خانوادگی داشتیم که من با میانداری مشکل حل کرده بودم و ایشان همین ها رو سوژه کرده بود مادرت گفته ۵ سال پیش وسط دعوا میرم برا پسرم زن میگیرم طلاقت میدیما ..ایشان اعلام کرد من کنیز شما بودم تو هم بچه ای میخوام آزاد باشم ..گفتم باشه خانوم هر چی تو بگی هر چی تو بخوای ...اقدام به طلاق خلع کرد و حای اعتراض من قبول نمیکردم تا یک شب در یک اتفاقی متوجه شدم با خاستگار ۲۰ سال پیشش رفته بیروون من دید گفت من نمیدونستم با کی حرف بزنم مجبور شدم خواهر خانومم صدا کردم اومد ودر جریان قرار گرفت من با کسی حرف نزدم از اون شب چون ایشون نادم و پشیمون شد و گفت خانه سمت پدرم بگیر برمیگردم به خاطره بچها با هم زندگی میکنیم ۱ ماهی همه چی خوب بود ۱۰۰ ملیونی به حسابش ریختم و هر چی خواست خریدم خیلی دوسش داشتم...خیلی من دوست داشت تمام این سالها همیشه نگرانم بود و از من مثل پرستار مراقبت میکرد و من فقط کار میکردم ..البته منزل پدری ۳۸ متر بود و اناق خواب نداشت .. تا بد اخلاق شد دوباره و گفت من از تو میترسم حق طلاق بده که من یقین کنم منو بر نمیگردونی خونه پدرت تا باهات زندگی کنم منم دادم وایشون خیلی راحت رفت حق طلاق اجرا گذاشت و طلاق گرفت و مهریه رو بخشید و بچها رو هزانتشون به من داد و چادر گذاشت کنار کلا کم حجاب شد و جهیزیشن نمیاد ببره و من موندم با بچها ایشون باشگاه میره و روزی ۳ ساعت میاد به بچااش سر میرنه میزنه و هر از گاهی پخت پز میکنه درس بچه میگه و کیک میپزه البته و وقتی میاد که من نیستم ...میگه همینجوری زندگی کنیم و غذا هم هر هز گاهی میپزه ...من تحت فشار عصبی هستم بشدت و روانم بهم ریخته و نمیدونم چکنم چقدر گریه کردم رهام نکنه خیلی خودش خانوادش دوست دارم خیلی زندگی خوبی داشتیم همه چیمون بهم ریخت ...الان واقعا نمیدونم چکنم ...بچها رو وردارم برم پیش پدر مادرم ..آخه خوب تربیت میکنه بچها رو و من مستاسلم ..دلم نمیاد ..خیلی دلتنگم اما واقعا نمیدونم چکنم ..نگران روحیه بجها هم هستم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخسلام
برای اتفاقی که براتون افتاده متاسفم ولی بنظرم برای اینکه این مشکلتون حل بشه باید صحبت و ناراحتی های خانمتون را هم شنید
به همراه خانمتون حضوری به مشاور خوب مراجعه کنید تا با خانم تون صحبت کنند و علت این رفتارها را بفهمند و بعد برای حلش اقدام کنید
ی خانم بیشتر از پول به محبت و توجه، شنیدن ناراحتی ها و حرف هاش نیاز داره
مشاوران عزیز هم راهنمایی لازم را خواهند کرد
ان شاالله که مشکلتون حل میشه
موفق باشید
برای اتفاقی که براتون افتاده متاسفم ولی بنظرم برای اینکه این مشکلتون حل بشه باید صحبت و ناراحتی های خانمتون را هم شنید
به همراه خانمتون حضوری به مشاور خوب مراجعه کنید تا با خانم تون صحبت کنند و علت این رفتارها را بفهمند و بعد برای حلش اقدام کنید
ی خانم بیشتر از پول به محبت و توجه، شنیدن ناراحتی ها و حرف هاش نیاز داره
مشاوران عزیز هم راهنمایی لازم را خواهند کرد
ان شاالله که مشکلتون حل میشه
موفق باشید