ناشناس

سوال 22335

سلام من مشکلم با خونواده ام هست چیز عجیبیه. ولی واقعا خونوادم باعث عدم پیشرفتم شدن تو همه مسائل باورش برام خیلی سخته ولی من دختر دوم یه خونواده 7 نفره هستم خیلی خونواده تحصیل کرده و کارمندی دارم ولی عملا منو از زندگی ساقط کردن هر کسی خاستگار می اومد الویت رو به خواهر کوچکترم میزاشتن بهونشون هم این بود که بزرگی کوچیکی مال زمونه قدیمیه در حالی خواهرهای 4 و 5 ام خواستگاراشونو نگه داشته بودن بعد خواهر 3 بیاد خونه. نقششون عملی شد خواهر سومی با یه خاستگار که به اسم من معرفی شده بود به خونه اومد و ازدواج کرد به فاقله 4 ماه دختر چهارمی عقد کرد در حالی که منم سنم بالا میرفت و دقیقا شدم 30. بعد از عقد دختر چهارمی به فاصله 5 ماه پدر کرونا گرفت و فوت شد به ناچار عروسی موند برا بعد سالگرد این وسط خواهر آخری تحمل نکردو یه عقد بعد 8 ماه فوت پدر کرد و بعد سالگرد هر دو تاشون به فاصله 4 ماه از هم عروسی کردن و رفتن حالا من موندم و خاستگارایی که خودم ندیدم وسنی که بالا رفته و کلی آرزوهای قشنگ خاک شده از خواهر سومی نفرت دارم. الان مامان خونه همه کاری میکنه که بگه تو بد بودی که ازدواج نکردی در صورتی که همه خلاف اینو میگن تیروئدم عود کرد و از لحاظ مالی هم تو فشار افتادم همه بد بختی در عرض 3 سال روی هم آوار شد الان یه باشگاه هم ثبتم نمیکنن که مبادا خوش اندام شم همش تو سری خوری همش اذیت من برای پیشرفت فقط به دو تا چیز نیاز دارم مستقل شدن هم از لحاظ خونه و هم از لحاظ حقوق. حقوق بابا بهم میرسه ولی به اسم مامان زدن میخوام جدا شم از خونه تا تو آرامش زندگی کنم الان چیکار کنم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
سلام. درکت میکنم.
خانواده خودمم مانع ازدواجم شدن چون ملاک‌های عجیب و غریب برای دامادشون داشتن.
همزمان مانع ورودم به نویسندگی و هنر و مسیر تحصیلی دلخواهم شدن. پس می‌بینی که تنها نیستی🙂
به نظرم رفتن از خونه در شرایطی که شما داری، به صلاح نیست. الان یه سرپناه داری و کنار نزدیکانت هستی. بیرون از خونه کی هست؟ برای کسی که تجربه زندگی اندکی داره و تا حالا پیش خانواده بوده، بیرون از خونه و زندگی به‌تنهایی می‌تونه مخاطرات زیادی داشته باشه و خیلی خیلی سختتر از زندگی فعلیش باشه. حتی اگه خطرات احتمالی رو بخوایم فاکتور بگیریم.
از نظر من بهترین کار انتخاب یه مسیر معقول برای پیشرفت هست. یعنی همین‌جایی که الان هستی، پیش مادر و خانواده، مهارتی یاد بگیر و شغل مناسبی پیدا کن. نقاط قوت خودت رو تقویت کن. اگه نقاط ضعفی داری برطرف کن و سعی کن به آینده خوشبین باشی. اگه میخوای و می‌تونی درست رو هم ادامه بده. یعنی دارم میگم آینده خودتو بساز. گذشته رو بذار در همون گذشته بمونه. مهم آینده ست که هنوز نیومده و می‌تونی طراحیش کنی.
من بعد از سال‌ها که خانواده‌م مانع ورودم به نویسندگی شدن، در نهایت با تلاش و پشتکار نویسنده شدم. رشته دلخواهم رو هم خوندم و در اون زمینه ای که همیشه علاقه داشتم کار کردم. البته هنوز به افق مدنظرم نرسیدم ولی خداروشکر رو به پیشرفت هستم و همین برام کافیه. فقط ازدواج نکردم که اونم توکلم به خداست که فرد مناسب رو در زمان مناسب برسونه.
به شما هم توصیه می‌کنم نگران ازدواج نباشی. اگه الان ۳۰ سالت باشه، خیلی هم دیر نیست. بذار مورد مناسب پیدا بشه. خودتو با دیگران و خواهرها مقایسه نکن. هر کسی مسیر رشد خودش رو داره. تلاشت رو متمرکز کن روی هدف درست و براش زحمت بکش. مطمئن باش هیچ تلاش صادقانه‌ای بی‌جواب نمی‌مونه، مخصوصا اگه دیگران در حق آدم ظلم کرده باشن و آدم به اون ظلم راضی نبوده ولی تنها کاری که ازش برمی‌اومده، تلاش فردی در مسیر درست بوده و سستی و تنبلی هم نکرده.
برات موفقیت و خوشبختی آرزو می‌کنم 🌹
سلام عزیزم اول مشکلاتتو با مامانت در میان بزار سنگ دلتو باز بکن حرفای ناگفتتو بگو چرا اینکارو باهات کرده دلیلشو ازش بپرس با یه بزرگتر از خانواده خودت مشورت کن تا بهت کمک کنن خاله عمو عمه دایی نداری حرفتو بهشون بگی ..موفق باشی