ناشناس

سوال 22670

با عرض سلام لطفا منو قانع کنیدمن چهلو سه سال دارم تو ی خانواده پر حمعیت بچگی و‌نوجوانی و جوانیم رو‌گذروندم پدرم معتاد بود ده سالی فوت کرده من برا همه چیز حسرت خوردم برا کفش لباس تغذیه تو مدرسه کیف وووو اما پدر عینه خیالش نبود نه من همه داداشام و خواهرام از کمبود و مشکلات اقتصادی رنج‌میبردیم تاز ه محبت که نگو خبری از مهرو‌محبت از طرف پدر نبود خیلی که مراعات میکرد چشم غره و زهره چشم بود من برا مادرم هم دختر بودم هم پسر ظرف میشستم عزر میخوام کهنه بچه میشستم تو سرمای شدید زمستان تازه کنار جوب اب نه تو خونه گاهی شبها از گرسنگی خوابم نمیبرد وپدر ککشم نمگزید اخه حاله کارم نداشت در هفته یک‌روزم سر کار نمیرفت با ایتینکه کامیون داشت و همه اون زمان حسرت کامینوشو میخوردن توش خودمونو کشته بود بیرونش مردمو تو مدرسه همش تحقیر میشدیم از طرف همکلاسیهام یه دو سه تاشون همسایه هامون هستن که چشمه دیدنشدنونرو ندارم الان اونا دارن داماد دار میشن عروس میارن اما من چی تو زنو ازدواج موندم به شدت هم از بچه متنفرم دوست دارم بچه مردم رو بزر گ کنم از از خودم نسلی بجا نزارم که فردا خدایی ناکرده یکی بشه مثله پدر بزرگشون که بابای خودم باشه علت چیه ؟ ی ازدواج نانوفق هم داشتم گفتم زن میگیرم زندگیم‌جدا میشه اوضاع روبه راه میشه اما مثله اینکه خواب و رویایی بیش نبود دوباره برگستم سر خونه اول با پانصد ملیون ناوارن این ازدواج

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
سلام اول به خاطر سختی ها و نا ملایمات زندگی برای شما متاسف شدم. وقتی شما به سن قانونی رسیدید پدر و مادر دیگر نقش تصمیمگیر در زندگی شما نخواهند داشت و این شمایید که باید راه درست را انتخاب کنید و برادر شما باید از زندگی درس می گرفتید که به نظرم این طور نشده. نباید به دنبال اینکه پدرتون این کار را کرده باشید. اول روی رفتارتون و دیدتون در زندگی کار کنید و به چیزهای مثبت فکر کنید و بعد برای ارزوهایی که دارید برنامه ریزی کنید. انشاااله که خدا بهترین راه را به شما نشان خواهد داد