ناشناس

سوال 23819

من متولد 67ام از راهنمایی با وجود اینکه خواهر بزرگترم که 6سال ازم بزرگتر بود و خونه بود برام خاستگار اومد من از نظر قیافه هم از خواهرام خوشگلترم و هم اخلاقی و.. بهترم ( آجیم موقعیت ازدواج خوبی نداشت) من هم بخاطر اجیم و هم خودم میخاستم درس بخونم قبول نکردم تا آجیم ازدواج کرد... حقوق خوندم تا نیروی انتظامی برم ولی متاسفانه زمانی که میخاستم برم آقایی از استان دگه منا تو راه دانشگاه دیده بود شماره خودم و داداشم را پیدا کرد بود من اصلا اهل دوستی و.. نبودم و نیستم متاسفانه خانواده م فکر کردن من باهاش دوستم گفتن تو میخاستی زن پلیس بشی نه اینکه پلیس بشی و.. خیلی برام سخت گذشت آرزو و هدفی که من از دبیرستان داشتم این آقاپلیس نابود کرد...خاستگار فامیل هم زیاد داشتم مامانم می گفت فقط با فامیل باید ازدواج کنی دیوونه ام کرده بود ولی من جدا از اینکه اتفاقات باعث شده بود از ازدواج بدم بیاد از نظر اخلاقی هم با فامیل سازگاری نداشتم.. آجی های کوچکتر از خودم دگه بزرگ شدن و میخاستن ازدواج کنند منم قبول کردم چون اونا هم آدم اندو باید زندگی می کردن...با این وجود بازم خاستگار داشتم ولی احساس تنفر و ترس داشتم از هبچکدوم خوشم نیومد دگه جوری بود که فکر می کردم سنگ دلم تا اینکه با یکی از خاستگارام چندماه آشنا شدم و بهش علاقه مند شدم.. خانواده ش مخالف بودن بهم هم می گفت برو ولی با رفتارش نگه م می داشت تا اینکه بهم گفت خیلی دوسم داره و خانواده ش کسی دگه را براش در نظر گرفتن ولی دوماه فرصت بدم و همینکه بهش اطمینان بدم که در مورد مهریه و.. می تونم خانواده ام راضی کنم کلن پشتش باشم اونم حمایتم می کنه منم قبول کردم... آجی کوچکم الان با شوهرش مشکل داره و میخاد طلاق بگیره من این موضوع را آخر صحبت هاو توافق ها بهش گفتم ( ما خانواده اصیل و با فرهنگی هستیم ولی یسری افراد هستند که نام خانوادگی ما را دارند و خوب نیستند بخاطر همین باباش مخالف بوده می گفته شاید منم مثل اونا اهل زندگی نباشم) حالا می ترسم بخاطر مشکل خانوادگی آجیم رهام کنه.. گه بره واقعا تاثیر خیلی بدی روم میزاره من آدم سالم و نجیب و.. هستم و دگه واقعا خسته شدم تحمل این اتفاق برام خیلی سخته چکار کنم کمتر آسیب ببینم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
profile-photo
باسلام
سوء تفاهمات زیادی در زندگی شما رخ داده و متاسفانه حرف دیگران و نظر دیگران خیلی بیشتر از ویژگیهای خودتان در انتخاب های شما نقش داشته است.
اینکه این خواستگار یا خانواده اش بخاطر تشابه فامیلی یا مشکلات خواهرتان ، بدون شناخت شما بخواهند با ازدواج شما مخالفت کنند از کنترل شما خارج است چون اصلا منطقی در این افراد و سبک قضاوت شان وجود ندارد.
خواستگارتان مسلما سن کمی ندارد. اگر نتواند در ازدواج استقلالش را نشان دهد و خانواده را راضی کند بنظر می رسد این صحبت ها فقط بهانه است.
و این فرد اگر از ابتدا برود خیلی بهتر است تا بعد از ازدواج مشکل پیدا کنید.
از ترس رها شدن نباید به این فرد بچسبید .‌‌‌ ممکن است هر چقدر بیشتر بخواهید به او امتیاز بدهید فکر کند حتما مشکلی دارید
هر چند این جدایی که نگرانش هستید ممکن است دشوار باشد ولی ازدواج برای یک عمر است. پس مهم نگهداشتنش نیست مهم انتخاب درست با ملاک‌های منطقی است.
اگر بعد از دو ماه که فرصت داده اید اقدامی صورت نگرفت خودتان رابطه را تمام کنید. اگر خودتان این کار را انجام دهید خیلی بهتر است تا احساس کنید او شما را کنار گذاشته است. موفق باشید