ناشناس

سوال 25681

سلام حدود ۵ سال یکی از دخترای فامیل که از اقوام دور بود و دیدم و به عنوان همسر زیر نظر داشتم بعد ۵ سال یه روز داخل اینستا پیام داد و این شد شروع رابطهابتدای رابطه با پسری دوست بود که گفتم یا تمومش کن یا من از رابطه میرم که یواشکی رابطه با اونم ادامه داد و من متوجه میشدم و سعی کردم توجیهش کنم کارش اشتباههرابطه با اون پسر تموم نشده بود براش خواستگار اومد که طرف هیچ نقطه مثبتی نداشت تنها مادرش با اینکه میدونست قول و قرار ازدواج بین ماست با دعوا و بحث گفت که قراره با اون پسر ازدواج کنه بعد دوماه صیغه محرمیت بینشون خونده شد و بعد ۳ ماه بهم خوردالان من ۳۰ سالم شده و ۶ سال میگذره که این ماجرا ها تموم شده و من تک تک روزام با این دختر بودم دیگه خیانت نکرده ولی من دائم یاد گذشته میفتم و به همه دخترا بد بین شدم و قصدی که ازدواج کنم ندارم دیگه و اینکه توان تموم کردن این رابطه رو هم ندارماز طرفی هم اون دختر حق زندگی و ازدواج داره که داره سنش میره بالاکمک میخواهم که ببینم چکار باید بکنم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
سلام و ادب
وقت بخیر
شما ابتدا باید گذشته رو فراموش کنید. چون شش سال گذشته و قصه برای شما همچنان باقی است بهتره از یک روانشناس کمک بگیرید.... که مسئله حل بشه.
اگر من درست متوجه شده باشم شما هم به ایشون علاقه دارید و هم عصبانی هستید و توان تصمیم از شما سلب شده....با کمک یک درمانگر احساسات خود را بشناسید و گره ها را باز کنید بعد اقدام کنید.
اگر بخواهید با این شرایط خواستگاری بروید مسائل ذهنی شما قطعا زندگی را تلخ خواهد کرد.
موفق باشید.
سلام
متاسفانه بعضی دخترا و خانوادشون پسر مردم و تو اب نمک بخوابونن یا فریب بدن عادت کردن
که خیلی بده ، دوست عزیز دخترای خوب خیلی کمن خیلی خیلی یعنی زیر یک درصد ، اینروزا
ازدواج اینا شده منفعت طلبی ، بنظر من از این دخترا باید دوری کرد ، کس دیگه ای رو وارد زندگیت کن
دختر زیاده این نشد کس دیگه